X
تبلیغات
الخضرا

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

فوتبال معضل فرهنگی از نوع تهاجمی و شبیخون

پس از پیروزی پرسپولیس جامعه را به شدت متشنج دیدم . تلویزیون به شدت فوتبال زده صبح امروز بازی را تحلیل می کرد . تب فوتبال تمام فضای رسانه ها را گرفته.

باید فکری اندیشید و با هجمه خود خواسته فوتبال مقابله کرد همین فرداست که علی دائی رئیس جمهور و مهدوی کیا رئیس مجلس و یک آدم بی محتوای دیگر کار حساس دیگری را بر عهده گیرد . مگر کسی بدن بیمر خویش را برای عمل به یک فوتبالیست می دهد یا نه به یک تکواندو کار که ما بدن بیمار جامعه خویش را می خواهیم به بی محتوا ترین افراد جامعه دهیم .

برده هایی گران قیمت که صد برابر استاد دانشگاه و نخبه علمی در آمد دارد و هزار برابر  یا صد هزار برابر او ضررو زیان فرهنگی و الگو ساز یفاسد برای جامعه.

نوشته شده توسط الخضرا در 11:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

بهائیت در دامن صهیونیسم

در چند سال گذشته از گوشه و كنار كشور خبرهاي خلاف انتظاري در مورد فعاليتهاي فرقه بهائيت شنيده مي‌شود كه نمونه آخر آن نامه پراكني بي پرواي اين فرقه در داخل كشور با محتواي مظلوم‌نمايانه است. گويا فشار سازمانهاي بين‌المللي به اصطلاح مدافع حقوق بشر و دولتهاي غربي بر دولتمردان ما اثر كرده و آنها را در برخورد با اين فرقه دچار ترديد و سستي كرده است.
با اينهمه، صرف نظر از عقايد خرافي، كفرآميز و ضداسلامي‌ موجود در بهائيت، واقعيتي كه راه هرگونه توجيه و استدلال را براي عدم برخورد قاطع با اين فرقه مي‌بندد، پيوند بهائيت با صهيونيسم است كه گويا چندان مورد توجه مسئولان كشور قرار ندارد. چه خطري بالاتر از اينكه سرسپردگان اسرائيل نه در فلسطين اشغالي كه در بيخ گوش خودمان مشغول به فعاليت باشند و نه تنها با آنها برخورد نشود، بلكه از سوي برخي دستگاههاي كشور به آنها آزادي عمل داده شود؟
بنابراين، به بيان شمه‌اي مختصر از وابستگي فرقه بهائيت به صهيونيسم مي‌پردازيم با اين اميد كه مسئولان امنيتي و قضايي كشور با در نظر داشتن اين وابستگي در خشكاندن ريشه‌هاي فاسد اين فرقه وسواس بيشتري نشان دهند:

1ـ مركز فرقه بهائيت و اماكن به اصطلاح زيارتي آن در فلسطين اشغالي و بخصوص شهرهاي «عكا» و «حيفا» واقع شده است. سالها پيش، بابيان بهايي (بهائيان) جسد علي محمد شيرازي اولين خدا و پيامبر خويش را به اسرائيل منتقل كردند و با همكاري و مساعدت رژيم صهيونيستي بارگاه باشكوهي براي او بنا كردند. در اين خصوص اشاره به خبر زير به نقل از مطبوعات مناسب است:
«سه‌شنبه اول خرداد 1380 در سالروز رحلت حضرت رسول اكرم(ص) رژيم اشغالگر قدس بار ديگر به جهان اسلام اهانتي گستاخانه نمود. سران رژيم صهيونيستي با راه اندازي جشن و پايكوبي براي تجمعي از فرقه ضاله بهائيت يك ساختمان دويست و پنجاه ميليون دلاري را به عنوان پايگاه جهاني بهائيت در ارتفاع «كرمل» شهر «حيفا» افتتاح نمودند.
ساخت اين مجموعه عظيم ساختماني با حمايت مستقيم اسحاق رابين، نخست‌وزير معدوم رژيم صهيونيستي، از سال 1372 و زير نظر دو بهايي فراري ايراني به نامهاي مهندس حسين امانت و دكتر فريبز صهبا تحت شديدترين تدابير امنيتي آغاز شد. اين تصميم پس از برگزاري اجتماع سراسري سال 1992 سران فرقه بهائيت در نيويورك زير نظر «سيا»، «اينتليجنس سرويس» و «موساد» با هدف ايجاد قوس يا زيارتگاه متناسب با شأن پيامبر ديانت بابي در مدفنش به مسئولان رژيم اشغالگر فلسطين ابلاغ شده بود. اركستر سمفونيك اسرائيل در اين مراسم حاضران را كه در ميان آنها مسئولان سياسي، اقتصادي و امنيتي صهيونيستها و برخي چهره‌هاي شناخته شده بهائيت در آمريكا و اروپا نيز ديده مي‌شدند، جهت دعا و نيايش همراهي مي‌كرد.
نكته مهم و قابل توجه در اين تجمع، حضور خبرنگاران راديو و تلويزيون‌هاي مختلف جهان براي ايجاد پوشش علني صوتي و تصويري افتتاح اين كاخ مي‌باشد. از جمله محورهايي كه برگزاركنندگان مراسم از كانال اين خبرنگاران دنبال مي‌كردند مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:
ـ دولت اسرائيل با نهايت افتخار مي‌تواند ميزبان همه بهائيان تحت ستم در جهان علي‌الخصوص بهائيان ساكن در جهان اسلام باشد.
ـ آثار اين ديانت مدرن و پيشرفته كه متناسب با جهان توسعه‌يافته قرن بيست و يكم است، به صدها زبان و لهجه جهاني ترجمه و منتشر شده است و مي‌تواند در برابر ساير برداشتها و قرائتهاي عقب افتاده و متحجرانه بايستد.
ـ رويكرد به بهائيت رو به گسترش است و بهائيان كه متمايل به دولت اسرائيل‌اند، در جهان بيش از 6 ميليون نفرند!»


2ـسران بهائيت و سران صهيونيسم از ابتدا روابط علني نزديكي با يكديگر داشته اند، به عنوان مثال مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:
ـ شركت «هربرت ساموئل»، يهودي صهيونيست (و اولين كميسر عالي انگليس در فلسطين در دوران قيمومت انگليس) در مراسم تشييع جنازه عبدالبها سومين خدا و پيامبر بهائيان(1)
ـ هنگامي ‌كه در سال 1947 سازمان ملل كميسيوني مركب از نمايندگان يازده كشور را براي ارائه نظر در مورد آينده فلسطين به منطقه اعزام كرده بود، رهبر بهائيان در نامه‌اي به اين كميسيون، يهوديان را بيش از مسلمانان و مسيحيان نسبت به بيت‌المقدس محق معرفي كرد و از اين نظر تنها بهائيت را همسنگ با يهوديان برشمرد.(2)
ـ ملاقات رئيس جمهور اسرائيل با «شوقي افندي» (پيشواي بهائيان بعد از عبدالبها) در فروردين 1332 كه در اين ديدار شوقي افندي، نظر مساعد و تمايل بهائيان را نسبت به اسرائيل اعلام كرد و آرزوي بهائيان را براي ترقي و سعادت اسرائيل برشمرد و رئيس جمهور اسرائيل هم ضمن تقدير از اقدامات و مجاهدات بهائيان در كشور اسرائيل، آرزوي قلبي خويش را براي موفقيت بهائيان در اسرائيل و سراسر گيتي اظهار داشت و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبها پيشواي سابق بهائيان در چندين سال قبل ياد كرد.(3)
ـ در همين زمينه مي‌توان به جمله‌اي از روحيه «ماكسول»، همسر آمريكايي شوقي افندي و از رهبران بهائيت اشاره كرد كه خود گوياي همه چيز است: «سرنوشت و آينده اسرائيل و بهائيگري چون حلقه‌هاي يك زنجير به هم پيوسته است.»(4)

3ـ چه در غرب و چه در ايران، درصد قابل توجهي از بدنه بهائيت را يهودياني تشكيل مي‌دهند كه به اين فرقه گرويده اند. اگر از كساني كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ‌پيگير جريان بهائيت بوده اند و يا از كساني كه مدتي در يكي از كشورهاي غربي اقامت داشته اند سئوال كنيد، تأييد خواهند كرد كه بيش از همه يهوديان بوده اند و هستند كه به اين فرقه مي‌پيوندند. به عنوان نمونه مي‌توان به گرويدن دسته جمعي يهوديان همدان به اين فرقه و نقش «ملا الياهو» و «ملا لاله زار» دو نفر از بزرگان يهود در تقويت جنبش معروف «طاهره قره‌‌العين» در تبليغ بابيگري اشاره كرد.(5) همچنين مي‌توان به تركيب اعضاي اولين «بيت‌العدل» اعظم بهائيان كه سياستگذاري بهائيان جهان را به عهده دارد، اشاره كرد
‎‎. از ميان نه نفر اعضاي آن تنها يك نفر ايراني ديده مي‌شود كه او هم يك يهودي به نام لطف ا... حكيم است.(6) در مورد نقش فوق العاده يهوديان در تقويت بهائيت در ايران مي‌توان به مقاله تحقيقي و مستند «جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران» نوشته آقاي عبدالله شهبازي رجوع كرد كه در اين آدرس اينترنتي قابل مطالعه است: http://www.shahbazi.org/pages/bahaism1.htm

4ـ در اين بند به قسمتهايي از سه گزارش كه مأموران ساواك از جلسات بهائيان ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي‌تهيه كرده اند، اشاره مي‌كنيم. اين سه سند به خوبي پيوند اين فرقه را با زرسالاري يهود و صهيونيسم نشان مي‌دهند:
الف) گزارش ساواك از جلسه ناحيه 2 بهائيان شيراز، مورخ19/5/1350: «جلسه‌اي با شركت 12 نفر از بهائيان ناحيه 2 شيراز در منزل آقاي هوشمند و زير نظر آقاي فرهنگي تشكيل گرديد. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتي از كتاب لوح احمد و ايقان، آقاي فرهنگي و محمدعلي هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائيان در ايران صحبت كردند...فرهنگي اظهار داشت:بهائيان در كشورهاي اسلامي ‌پيروز هستند و مي‌توانند امتياز هر چيزي را كه مي‌خواهند بگيرند. تمام سرمايه‌هاي بانكي و ادارات و رواج پول در اجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مي‌باشد. تمام آسمان خراش‌هاي تهران، شيراز و اصفهان مال بهائيان است. چرخ اقتصادي اين مملكت به دست بهاييان و كليميان مي‌چرخد. شخص هويدا بهايي زاده است. او يكي از بهترين خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقايان بهائيان! نگذاريد كمر مسلمانان راست شود!...»(7)
ب)گزارش ساواك از محفل شماره 4 بهائيان به تاريخ 7/3/47 «...عباس اقدسي گفت: دولت اسرائيل در جنگ 46 و 47 قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائيت، فعاليت اين قوم عزيز يهود را ستايش مي‌كنيم...»(8)
ج) گزارش مورخ 9/9/46: «...شنيده شده است چندي قبل بهائيان ايران مبلغ هنگفتي كه چندين ميليون تومان بوده به اسرائيل كمك كرده اند. البته تصور مي‌رود كمك بهائيها از طريق آقاي غفوري نمايندگي سياسي اسرائيل در ايران و وسيله حبيب القانيان كه تماس مستقيم با حبيب ثابت (كلان سرمايه دار معروف) كه قبلاَ يهودي و اهل كاشان بوده است، انجام گرديده. زيرا از قرار معلوم سرمايه محفل و وجوه جمع آوري شده بهائيان ماهيانه به نام خيراله در صندوقي نزد حبيب ثابت مي‌باشد و مشار اليه اين پولها را به ربح مي‌دهد. لكن مبلغ كل جمع آوري شده فعلاَ نامعلوم است.»(9)
5ـ يكي از زمينه‌هاي پيوند بهائيت با زرسالاري يهود، سازمان صهيونيستي و نيمه مخفي فراماسونري است. تعليمات بهائيت انطباق زيادي با تعليمات فراماسونري دارد كه از جمله آنها مي‌توان به جدايي دين از سياست، تسامح و تساهل، تشكيل حكومت واحد جهاني، تطابق دين با عقل جزئي و علوم تجربي و... اشاره كرد.
اصولاَ در ميان نخبگان فراماسونري ايران، نسبت بالايي از بهائيان وجود دارند كه افرادي همچون «عليقلي نبيل الدوله»، «ميرزا آقاخان كرماني»، «ابراهيم حكيمي»، «سيد جمال واعظ»، «ذبيح الله قربان»، «احسان يارشاطر»، «اميرعباس هويدا»، «پري اباصلتي»و... از اين دسته اند.
به عنوان نمونه اي از همكاري بين فراماسونري و بهائيت مي‌توان به سفر سالهاي 1911 تا 1913 عباس افندي (عبدالبها) به اروپا و آمريكا اشاره كرد كه به عنوان نقطه عطف در تاريخ اين فرقه از آن ياد مي‌شود. در طول اين سفر كوشش مي‌شد تا «اين پيغمبر نوظهور شرقي» به عنوان نماد پيدايش مذهب جديد انساني و آرمان فراماسونري معرفي شود. بررسي جريان اين سفر و مجامعي كه عباس افندي(عبدالبها) در آن حضور مي‌يافت، ثابت مي‌كند كه كارگردان اصلي اين نمايش «انجمن جهاني تئوسوفيستي» يكي از محافل عالي فراماسونري غرب بود. او به ويژه در آمريكا در مجامع متعدد فراماسونري حضور يافت و سخنراني كرد.(10)


حامد فرهادي

پي‌نوشت:
1ـ بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، انتشارات سخن، صفحه 556
2ـ همان، صفحه 569 تا 571
3ـ همان، صفحات 572 و 573
4ـ مجله اخبار امري، ارگان بهائيت ايران، دي ماه 1340، صفحه 60
5ـ سيد سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه 134
6ـ رك: بهرام افراسيابي فصل «شوقي افندي جانشين عبدالبها»
7ـ عبدالله شهبازي، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، جلد دوم، صفحه 385
8ـ بهرام افراسيابي، صفحه 752
9ـ سازمانهاي يهودي و صهيونيستي در ايران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، صفحه 536
10ـ عبدالله شهبازي، نظريه توطئه، صعود سلطنت پهلوي و تاريخنگاري جديد در ايران، صفحات 69 تا 74
نوشته شده توسط الخضرا در 11:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

دستگیری گسترده سران بهائیت در ایران

در یک عملیات گسترده که بزرگترین عملیات فیزیکی بر ضد فرقه ضاله بهائیت در ایران محسوب میشود، ماموران وزارت اطلاعات 6 تن از 7 رهبران این فرقه را به عنوان مظنونان جدید حادثه تروریستی شیراز شناسایی و دستگیر کردند.


به گزارش سايت خبري تحليلي قدس، نفر هفتم این هیات 7 نفره، قبلا در مشهد و به اتهام دیگری بازداشت شده بود و برخی از این افراد قصد خروج از کشور را داشتند. بنا به گزارشها، کانون رهپویان وصال که مورد این حمله تروریستی قرار گرفته است، در پی راه اندازی وب سایت ویژه بر ضد عقاید انحرافی این فرقه و پخش سی دی افشاگرانه ای از روابط و وابستگیهای سیاسی این فرقه، بارها توسط لابی های بهائی در داخل و خارج از کشور تهدید به حذف شده بود. این سی دی باعث آشنایی بسیاری از اعضای گمراه این فرقه با عقاید انحرافی بهائیت و اهداف پشت پرده آن شد که به بازگشت گروه زیادی از فریب خوردگان آنان منجر گردید. گفتنی است تشکیلات سیاسی بهائیت حدود 160 سال پیش توسط دولت استعمارگر انگلیس شکل گرفته و هم اکنون توسط هیات هفت نفره ای که در ایران مدیریت آنرا بر عهده دارند، به تشکیلات اصلی واقع در مکانی در اسرائیل متصل بوده و کماکان تحت حمایت انگلیس و پشتیبانی کامل دولت اشغالگر اسرائیل قرار دارند. سران و اعضای این فرقه ارتباطات گسترده ای با سازمان های اطلاعاتی غربی بویژه انگلیس، آمریکا و رژیم صهیونیستی دارندآخرین خبرها حاکی از آنست احتمال دستگیری برخی دیگر از سران محلی این فرقه در شهرهای دیگر از جمله شیراز زیاد است.
نوشته شده توسط الخضرا در 11:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

یاد شهدای سوم خرداد را گرامی میداریم

خاطراتي شيرين و خواندني از سپهبد شهيد صياد شيرازي به فتح و حماسه خرمشهر


٭ عمليات بيت المقدس
مي خواهم درباره عمليات بيت المقدس و اين كه چطور اين عمليات 25 شبانه روز انجام گرفت، برايتان بگويم. اگر بخواهم مراحل مختلف و مقدمات آن را برايتان بگويم، حداقل با برآوردي كه من دارم و طي شناسايي عمليات 3 يا 4 جلسه دو ساعته مي خواهد بدون تنفس هم باشد تا من بتوانم شروع ماوقع را برايتان بازگو كنم. چون آن طور اين حادثه بر ما حاكم شده و آن طور بر ما تأثير گذاشته كه الحمدا... هنوز ذهنمان اجازه مي دهد مطالب را عمدتاً و به ترتيب و توالي خودش بياوريم.

٭ آماده براي عمليات
بنده به عنوان مسؤول در قرارگاه كربلا، مركز عمليات مشترك ارتش و سپاه انقلاب اسلامي و به عنوان يك رزمنده كوچك اسلام، شاهد و ناظر بودم كه خداوند خرمشهر را آزاد كرد و هيچ دليل ديگري را قبول نمي كنم.
در خرمشهر يا عمليات بيت المقدس، جبهه اي كه مقابل دشمن داشتيم 170 كيلومترمربع بود. از محل تلاقي رودخانه كارون يا بهمن شير تا تلاقي رودخانه نسيان با هورالعظيم 170 كيلومتر طول خطي بود كه ما بايد به دشمن حمله مي كرديم. قرارگاه كربلا تقسيم كار كرد. سه قرارگاه:
1- قدس در شمال 2- خاتم در مركز 3- نصر در جنوب را سازمان داد و در هر قرارگاه رزمندگان اسلام (ارتش و سپاه) يد واحدي شدند وفرماندهي واحدي پيدا كردند و تحت امر قرارگاه كربلا، آماده عمليات شدند. اين عمليات بلافاصله پس از عمليات فتح المبين انجام گرفت. همه رزمندگان ما در حالت روحي بانشاط و آماده اي بودند، براي يك رزم سنگين كه فضاي عمليات آن، حدود شش هزار كيلومترمربع بود. عمليات در مرحله نخست با عبور از رود كارون انجام شد؛ از شرق به غرب.
رزمندگان در همان شب اول 25 كيلومتر پيشروي كردند و تا جبهه اهواز به خرمشهر رسيدند.(البته در بخشي از جبهه). در مرحله دوم به طرف مرز رفتند و حدود 14 كيلومتر ديگر پيشروي كردند و خودشان را به مرز ايران و عراق رساندند و چون مسير عبور به صورت پيكاني جلو مي رفت، دشمن به وحشت افتاد. از قسمت شمال كه دشمن عقب نرفته بود، رزمندگان ما موفق نشده بودند پيشروي كنند. اما دشمن از ترس اين كه مبادا بصره را از دست بدهد، پا به فرار و عقب نشيني گذاشت، چون مسير حركت ما به سمت بصره بود. در نتيجه در مرحله سوم، خود دشمن عقب نشست و رزمندگان ما دنبالش كردند تا اينكه به كوشك و طلائيه رسيدند.

٭ عبور از كنار خرمشهر
ما در دو مرحله براي آزادسازي خرمشهر تلاش كرديم؛ يك مرحله اش در موقع عبور از كنار خرمشهر بود كه آمديم حمله كنيم ديديم تلفات سنگين خواهيم داد. وضعيت را بررسي كرديم و عكس هوايي گرفتيم، ديديم دشمن هرگونه مانعي كه ممكن است- اعم از سيم خاردار، كانال، مين گذاري و...- را به كار گرفته و ما اگر بخواهيم رزمندگان را از شمال خرمشهر وارد شهر كنيم، تلفات سنگيني خواهيم داد. از خيرش گذشتيم و از كنار خرمشهر عبور كرديم.
پس از 23 روز نبرد، حدود پنج هزار كيلومترمربع از خاكمان آزاد شده بود. مردم از پشت جبهه زنگ مي زدند، تماس مي گرفتند كه پس خرمشهر چي شد! همه منتظر آزادسازي خرمشهر بودند و نمي دانستند كه چه بر ما مي گذرد. حتي اگر يك روز هم در جبهه بوديد، مي فهميديد كه 23 شبانه روز در معرض آتش بودن يعني چه! ما به فرماندهان فشار آورديم كه به شلمچه بيايند و خط دشمن را قطع كنند. دوباره دو شب پشت سر هم حمله كرديم. تلفات سنگيني به دشمن وارد كرديم، ولي براي قطع كردن دشمن موفق نشديم و تلفاتي هم داديم.
شايد منطقي ترين پيشنهادي كه مي شد در اين شرايط داد اين بود كه بگوييم دو ماه به ما فرصت بدهيد تا خودمان را آماده كنيم و بعد حمله كنيم به خرمشهر! هر چه فكر مي كرديم به نتيجه نمي رسيديم، چون اين دو ماه فرصتي بود براي دشمن كه قطعاً كاري كند كه ديگر ما نتوانيم به هدف خود دست پيدا كنيم. توي اين صحنه بوديم كه خداي متعال جرقه امداد خودش را در فرماندهي قرارگاه كربلا زد. بنده و فرماندهي كل محترم سپاه نشستيم و روي آن طرح كار كرديم و قرار شد اين فرمان را به عنوان فرمان قرارگاه، من به فرماندهان ابلاغ كنم. قرار شد فرماندهان در آن طرف جاده اهواز- خرمشهر در سنگري جمع شوند. همه جمع شدند، من سخنراني كردم و فرمان را ابلاغ كردم و تمام شد. ديدم همه فرماندهان به هم نگاه مي كنند. سكوت پرمعنايي بود. حاج احمد متوسليان گفت: جناب سرهنگ، ما پيشنهادهايي به شما داده بوديم چرا به آنها توجهي نشد؟ و من گفتم: اين فرمان فرماندهي قرارگاه است. او سرش را انداخت پايين. فهميدم كه قانع نشد.
نفر بعد سردار شهيد حسين خرازي بود كه گفت: جناب سرهنگ چرا به منطق ما توجه نشده؟ و من دوباره حرفم را تكرار كردم. او هم قانع نشد.
سومين نفر ارتشي از آب درآمد. استادي بود از دانشگاه فرماندهي و ستاد جنگ. خيلي مؤدبانه گفت: جناب سرهنگ ما به شما سه راهكار داديم. اما در ميان آنچه شما گفتيد، هيچ كدام از اين راهكارها نبود. من به او گفتم: جناب سرهنگ، شما استاد هستيد؛ مگر نمي دانيد فرمانده در مقابل راهكارها يا يكي را انتخاب مي كند و يا هيچ كدام را؟ اين طور جاها فرماندهي هم خيلي خطرناك مي شود. يك دفعه ديدم در آن صف آخر سردار سرتيپ سيد رحيم صفوي دارد مي خندد، بدون آن كه حرفي بزند. خنده اش هم مصنوعي بود. ديدم صحنه يك طور ديگر شد. يك دفعه حاج احمد برگشت و گفت: چرا مي خندي؟ مثل اين كه چيز ديگري مي خواهي بگويي. صفوي گفت: معذرت مي خواهم. سوء تفاهم نشود، اما ما تابع دستور هستيم. تا آمدم از او تشكر كنم، حاج حسين هم حرف او را تكرار كرد و من ناخودآگاه گفتم پس چرا معطل هستيد، وقت نداريم...

بريدن دشمن
بيست و سومين روز عمليات بود. يعني ما 48 ساعت وقت داشتيم. فرماندهان همه رفتند. به خودم كه آمدم ديدم توي سنگر، همين طور خميده ايستاده ام و تمام وجودم را اضطراب گرفته. با خودم زمزمه مي كردم كه خدايا اين چه اضطرابي است، خدايا ما هر چه داشتيم و نداشتيم پشت سر اين فرمان گذاشتيم.
اگر عمليات نگيرد چه مي شود، دفعه ديگر چه مي شود؟ بالاخره گذشت و بعد از 48 ساعت طرح عملياتي بين شلمچه، پل نو و جزيره ام الرساس كه در وسط قرار داشت، آماده شد. عمليات انجام شد. همان اوايل، جناح راست كه در اختيار حاج احمد متوسليان بود، با يك تيپ از ارتش، توش و توان دشمن را بريدند و جلو رفتند و دادشان درآمد كه چرا جناح چپ نمي آيند؟ از دو طرف دارند ما را مي زنند. چه بگويم كه چه گذشت بر ما...! ساعت ده شب عمليات شروع شده بود و حالا چهار و نيم صبح بود. هر كار كرديم دو محور را بگيريم، نشد. همين طور در تلاش بوديم... داشتيم به صبح مي رسيديم. به صبح هم كه مي رسيديم، اوضاع ما به هم مي ريخت و ديگر هيچ كار نمي توانستيم بكنيم. آنهايي هم كه رفته بودند، بايد برمي گشتند. نمي دانم چه شد كه يك دفعه خوابم برد. 20 دقيقه بيشتر نخوابيده بودم كه از خواب پريدم. ديدم اين بي سيم ها و گوشي ها و دهني ها همين طوري رها و همه افراد هم خسته و فرسوده بودند. سر و صداي شديدي از توي بي سيم مي آمد. ديدم صداي تكبير مي آيد. پرسيدم چه خبر است گفتند ما آن محور را شكافتيم. يعني حدوداً ساعت 5 و 30 دقيقه بود كه محور شكافته شد. آن چيزي كه منتظرش بوديم.

700 بسيجي در مقابل هزاران عراقي
خواب از سرم پريد، خدا را شكر كردم. همه اين اتفاقهاي بيست و چند روز يك طرف و اين دو ساعت يك طرف. ساعت 5/6 يا 7 صبح بود كه به ما خبر دادند رسيديم به اروند. دشمن آن قدر غافلگير شده بود كه بالگردش صبح زود مي خواست بيايد به خرمشهر، نمي دانست كه نيروهاي ما آن جا هستند با خيال راحت با سقف پرواز 30 تا 0 متري داشت مي آمد كه يك بسيجي
آر- پي- جي اش را مي گيرد به سويش و آن را مي زند. مثل اين كه با يك فيلمبردار هماهنگ كرده بود و فيلمبردار هم از اين صحنه فيلم مي گيرد كه بعدها پخش شد.
ساعت حدود 7 بود كه يك دفعه ديدم شهيد خرازي كه محل استقرارش درست چسبيده بود به خاكريز خرمشهر، با يك هيجاني گفت كه اگر من 700، 800 نفر جور بكنم اجازه مي دهيد بزنم به خرمشهر؟ پيشنهاد كردم صبر كنيد تا بررسي كنيم. كارشناسي كرديم، دور هم نشستيم و بحث كرديم. هيچ كس نظر مثبت نداشت، چون از لحاظ تخصصي جواب نمي داد. منطقي نبود كه اين 700 نفر را همراه با خط مان از دست بدهيم. آمديم به او بگوييم ستاد قرارگاه كربلا مخالفت كرده، نمي دانيد با چه برخوردي به ما انگيزه داد؛ طوري صحبت مي كرد انگار كه او فرمانده است. ديديم اصلاً نمي توانيم قانعش كنيم. من و سردار رضايي متقاعد شديم كه همين طوري رهايشان كنيم تا ساعت 5/7 بشود، ديديم باز دادش درآمد. آنها رفتند و بعد با ما تماس گرفتند. گفتيم چه خبر است؟ گفتند: هر چه نگاه مي كنيم عراقي ها دستها را بالا برده اند! تازه فهميديم منظورش چه بود. منظورش اين بود كه ما 700 نفر با اين جمعيت انبوه چه كار كنيم. گفت اگر مي شود يك بالگرد بفرستيد تا ببينيم عمق اينها كجاست. يك بالگرد فرستاديم. اي كاش صداي آن خلبان ضبط مي شد. او از آن بالا فرياد مي زد كه تا عمق پل خرمشهر تا چشم كار مي كند عراقي ها در خيابانها و كوچه ها همه دستهايشان بالاست!

٭ ديگر اثري از دشمن نبود
حالا توجه كنيد كه چه مشكلي برايمان پيش آمد. آيا مي توانستيم به عراقي ها بگوييم فعلاً برويد در سنگرهايتان تا ما نيرو جمع كنيم و بياييم شما را اسير كنيم؟ خداوند متعال اين فكر را به ذهن ما نشاند كه به رزمندگان بگوييم به صورت خط دشت بان يعني به صورت خط گسترده كه يك طرفش به اروندرود بخورد و يك طرفش به ابتداي جاده خرمشهر- اهواز كه دست خودمان بود، با دست به عراقي ها علامت بدهند كه بروند توي جاده و چون ماشين هم نداشتيم پياده بروند تا اهواز و بدين ترتيب آنها راه افتادند.
چه حالي داشتيم! فقط مي خواستيم اينها زودتر بروند و خرمشهر زودتر تخليه شود تا رزمندگان ما با خيال راحت بروند داخل شهر. حالا ساعت نزديك 10 صبح بود و خروج اسرا هنوز ادامه داشت. ساعت 10 گفتند ديگر كسي
نمي آيد. گفتيم شما پيش برويد. نيروها رفتند و به سرعت رسيدند به پل خرمشهر و قرارگاه استقرار دشمن را گرفتند. ديگر اثري از دشمن نبود. آيا حالا مي توانيم بگوييم خدا خرمشهر را آزاد كرد يا نه؟! سه ماه طول كشيد تا توانستيم تمام فشنگها و كنسروهايي را كه در گوشه و كنار سنگرها جاي داده بودند، بياوريم. چقدر سنگر داشتند! از نظر نظامي آنها مي توانستند 15 روز بدون دردسر پياپي بجنگند، چون پشت سرشان رودخانه بود و به راحتي پشتيباني مي شدند، ولي با اينهمه يك ساعت هم دوام نياوردند! در حالي كه ما تعدادمان بسيار كم بود. با همين تعداد كم 19 هزار و 500 نفر اسير گرفتيم. خدا وقتي بخواهد، چنان قوت قلبي به نيروها مي دهد كه با تعدادي اندك بر تعدادي بسيار زياد پيروز مي شوند. در خرمشهر چنين اتفاقي افتاد.

 

 

 

 

در هنگام سقوط خرمشهر، مزدوران تا سه روز جرأت نزدیك شدن به مسجد جامع را نداشتند و همیشه از آن وحشت داشتند. مسجد هرگز تسلیم نشد. مسجد، نزدیك به دو سال مقاومت كرد تا روز سوم خرداد 1361؛ حوالی ساعت یازده صبح كه صدای شهید "شرع پسند" از پشت بی سیم به گوش همه رسید:" ما همین الآن وارد مسجد جامع خرمشهر شدیم و پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی را بر بالای مناره مسجد جامع خرمشهر به اهتزاز درآوردیم." و غروب همان روز، از فراز مناره خونین مسجد، صدای اذان تا آن سوی شهر می رفت. شهری كه پس از 19ماه، از اسارت آزاد شده بود.

فتح خرمشهر یك حادثه اتفاقی نبود، از عجز و ناتوانی دشمن هم سرچشمه نمی گرفت؛ بلكه مرهون فرماندهی قوی و عزم نیروهای رزمنده جوانی بود كه فرمانده كل قوا امام خمینی (ره)به آنها اعتماد كرد و جنگ را به دست آنها سپرد. در این مصاحبه، مروری داریم بر خاطرات سردار "محمود باقرزاده" از فتح خرمشهر كه در آن هنگام فرماندهی جوان بود. سردار باقرزاده، لطفاً از فتح خرمشهر بگویید. ابتدا باید مقدمه ای را عرض كنم. عملیات بیت المقدس از سمت سوسنگرد و هویزه تا شرق خرمشهر باید انجام می شد. در این مسیر ما با انواع وسایل تدافعی دشمن روبرو بودیم كه برای جلوگیری از رسیدن ما به خرمشهر در مناطق مختلف تدارك دیده بود. آنها با پیشرفته ترین وسایل تدافعی دور تا دور منطقه را محافظت می كردند تا مبادا خرمشهر را از دست بدهند. مگر شما طی مدتی كه از جنگ گذشته بود، با این وسایل و موانع آشنا نشده بودید؟ ببینید، آن جا امكانات تدافعی ای بود كه ما برای اولین بار می دیدیم. دشمن در هویزه و كرخه نور، پس از میدانهای مین وسیع و سیم خاردارها، در خط اول پروژكتورهایی نصب كرده بود كه ما را با مشكلات زیادی روبرو می كرد. این پدیده در لحظات اول قابل پیش بینی نبود و تلفات زیادی از ما گرفت. هر چند همان شب اول، سد اول دشمن شكسته شد. از سمت دب هروان و جاده آسفالته اهواز ،خرمشهر، همه جا را آب فرا گرفته بود. خود ما از قبل برای آب گرفتگی طرح مانور داشتیم، اما دشمن در جاهای مختلف مثل خطوط راه آهن جاده اهواز ،خرمشهر، تخریبهایی انجام داده بود كه باعث عمیق شدن آن قسمتها شده بود.
من كه خودم فرمانده گردان خط شكن بودم، هیچ برنامه ای در مقابله با این پدیده نداشتم. اوایل كه وارد ریل شدیم، آب تا حدی قابل تحمل بود؛ ولی در آخرین لحظات كه ثانیه ها و حتی صدم ثانیه ها هم اهمیت دارد و حركت بچه ها از حساسیت خاصی برخوردار است، یك دفعه افتادیم در استخر عمیقی كه شناكردن با لباس و تجهیزات، آن هم در فاصله 15-10متری خط اول دشمن، واقعاً كار سختی بود.

شما فرمانده كدام گردان بودید؟
گردان شهید توسلی از تیپ 21 مستقل امام رضا(ع).
در جهتهای دیگر هم پیشروی با مانع روبرو شد؟
بله. در سمت چپ جاده آسفالته، كانال بیاض بود كه در آنجا هم بچه ها با انفجار
بمبهای ناپال روبرو شده بودند. وضعیت دشواری بود.
بالاخره، چطور از این موانع عبور كردید؟
همه اش یاری خدا بود، به هر سختی بود خود را به نزدیكی خرمشهر رساندیم. آن جا كار سخت تر شد. دشمن همیشه این احتمال را می داد كه هر زمان قصد آزادسازی خرمشهر را داشته باشیم، عملیات از سمت غرب خرمشهر یا آبادان خواهد بود، بنابراین تمام این مناطق را مین كاری كرده و تونلهایی را در زیرزمین حفر كرده بودند تا اگر اتفاقی افتاد، با استفاده از این تونلها بچه های ما را دور بزنند. در حاشیه خود شهر هم خاكریزهای دو جداره و سنگرهای بتونی احداث كرده بودند كه جهت آنها به سمت خرمشهر بود. تنها خطوط دفاعی كه بود، یك خط حائل در 5 كیلومتری خرمشهر بود كه جهت آن سمت اهواز بود. از این همه سختی بگذریم، كمی هم از روحیات بچه ها و شور و شوق آنها برای رسیدن به خرمشهر بگویید؟ من اینها را گفتم تا بدانید كه دشمن ما ناتوان و زبون نبود، همه تدابیر را اندیشیده بود و بچه ها سختی های زیادی در رفع این موانع و رسیدن به خرمشهر پیش رو داشتند؛ اگرچه شیرینی كار هم در سختی كار بود. البته اگر امدادهای غیبی و عنایتهای خاص خداوند متعال نبود، نمی توانستیم دشمن تا بن دندان مسلح و نیروهای تقویت شده از شرق و غرب را شكست بدهیم. در یك مرحله موفق شدید خرمشهر را فتح كنید؟ نه. چند مرحله بود. در مرحله اول، حركت ما با تمام شور و شعفی كه داشتیم به طور صددرصد موفق نبود. وقتی خطوط اول را شكستیم، روز بعد مجبور به عقب نشینی شدیم، اما از روز دوم دشمن به این نتیجه رسیده بود كه توان مقاومت در مقابل نیروهای ایرانی را ندارد. لذا در مرحله دوم، هویزه و ایستگاه حسینی را به راحتی آزاد كردیم و به خاكریزهای پنج كیلومتری خرمشهر رسیدیم، آن هم ظرف چند ساعت. در مرحله سوم، دشمن مقاومت كرد، ولی با تلفات انسانی و انهدام واحدهای زرهی كه داشت، عقب نشست. از آن جا، دیگر بچه ها حركت كردند به سمت خرمشهر. احتمال می دادیم كه دشمن مقاومت كند، از این رو از انتهای نهر عرایض و پل فلزی كه به شلمچه می رسید، بچه ها كمین كردند و به خرمشهر رسیدند. خوشبختانه، مرحله سوم و چهارم عملیات به سرعت انجام شد و ما در یك لحظه خود را در نزدیكی دروازه های شهر دیدیم. هنگام ورود به شهر هیچ مشكلی نداشتید؟ مسؤولان از قبل هیچ برنامه ای برای ورود به شهر نداشتند و چنین مرحله ای در عملیات پیش بینی نشده بود، ولی ما به حول و قوه الهی وارد خرمشهر شدیم و بدون كمترین مقاومت از طرف دشمن، شهر را تصرف كردیم. از آن همه اسرای عراقی چه خاطره ای دارید؟ در این فتح بزرگ، نوزده هزار اسیر گرفتیم. ما نیرو و امكانات لازم برای تخلیه این تعداد اسیر را نداشتیم. از گمرك تا سه راه خرمشهر و پل فلزی شلمچه، مملو از اسیر بود كه با آمبولانس و كمپرسی تخلیه می شدند. می دانید كه ارتفاع كمپرسی كمی زیاد است و برای سوارشدن باید یك نفر دست نفر بعدی را بگیرد تا بتواند بالا برود. جالب این بود كه وقتی نیروی ما به عنوان آخرین نفر می خواست بالای كمپرسی برود، خود عراقی ها اول اسلحه او را می گرفتند و بعد دست رزمنده ایرانی را و وقتی او سوار می شد، دوباره اسلحه را به دستش می دادند و آن همه اسیر با یك مأمور به پشت جبهه منتقل می شدند. در آن لحظات، احساس شادی شما چقدر بود؟ شاید باور نكنید، اما ما همه فقط به وظیفه مان فكر می كردیم كه به لطف خدا انجام داده بودیم. وقتی از بلندگوی ماشین مارش پیروزی پخش شد و شنیدیم كه "خرمشهر آزاد شد"، احساس خوشحالی و شور و شادمانی همه وجودمان را فرا گرفت. خصوصاً وقتی كه امام فرمودند"خرمشهر را خدا آزاد كرد" و ما این واقعیت را به وضوح احساس كرده بودیم. شما در كدام عملیات زخمی شدید؟ در عملیات بدر، سال 64. به جز چشمتان، چه صدمه دیگری دیدید؟ دستهایم كه پیوند خوردند و الحمدا... مشكلی ندارم؛ ولی تركشهای سرم كمی اذیت می كنند و دچار سردردهای شدید می شوم. بعد از جنگ چه كردید؟ من در سپاه و در تشكیلات فرماندهی لشكر انجام وظیفه می كردم. ضمن این كه در سال 69 دیپلم گرفتم. من به درس خواندن علاقه عجیبی داشتم. قبل از رفتن به سپاه هم شاگرد ممتاز بودم و در واقع درس خواندن یكی از نیازهای من بود. سه سال بعد از دیپلم، در كنكور دانشگاه قبول شدم و ادامه تحصیل دادم. با وضعیتی كه داشتید، چطور درس خواندید؟ خدا مثل همیشه دوستان خوبی را در دانشگاه نصیب من كرد و من با یاری و كمك آنها پیش رفتم. (همسر سردار می گوید:او با همین وضع ده جزء قرآن را حفظ كرد، اما سردردهای شدید اجازه نداد ادامه بدهد.) سردار، ورزش هم می كنید؟ ما به تحرك عادت داریم. برای همین سخت است یك جا بمانیم. من ورزش را به صورت حرفه ای بعد از مجروحیت شروع كردم و در جودو و گلبال عضو تیم ملی هستم. از سال 68 تا حالا هم مسؤولیت هیأتهای ورزشی جانبازان نابینا را برعهده دارم. مقام هم كسب كرده اید؟ مدال و كاپ زیاد دارم. با آنهایی كه خانم دور ریخته، سی چهل تایی می شود. در مسابقات جهانی هم شركت كرده اید؟ در گلبال مجارستان و جودوی اسپانیا مقام آوردیم. پس همیشه قهرمان هستید؟ اگر بشود اسمش را قهرمانی گذاشت. این قهرمانی قابل قیاس با قهرمانی های زمان جنگ نیست. انرژی، اعتماد، توكل، شجاعت و پشتكار شما چقدر در فرزندانتان تأثیر گذاشته است؟ من از آنها راضی هستم. دو پسرم دانشجویند و بچه های خیلی خوبی هستند. پسر دیگرم پیش دانشگاهی است و خوب درس می خواند. دخترم هم كه هنوز كودك است. سه پسرم در بسیج فعال هستند و مسؤولیتهایی هم دارند. سردار، به عنوان حرف آخر، اگر سخنی مانده بفرمایید؟ پدر و مادرها سعی كنند به فرزندانشان نان حلال بدهند كه در به ثمر رسیدن آنها بسیار مؤثر است. فرحروز صداق

 

 

 

امير شهيد سپهبد «علي صياد شيرازي» در سال 1372 با حضور در مسجد كوي دانشگاه تهران، طي يك سخنراني در سالروز شهادت شهيد «حسين خرازي» به بررسي چند عمليات‌ كه در سال‌هاي نخستين دفاع مقدس از سوي زرمندگان اسلام انجام شده بود، پرداخت كه شرح عمليات افتخارآفرين بيت‌المقدس يا آزادسازي خرمشهر، نيز بخشي از سخنان وي را تشكيل مي‌داد.

وي با تقدير از شهدا و تاكيد بر تداوم راه آنها تاكيد كرد: فقط بيان بيوگرافي هر شهيد در شناخت راه شهيدان كفايت نمي‏كند، ما بايد به عنوان سربازان اسلام كه مديون شهدا هستيم در ادامه راه آنها كوتاهي نكنيم و خواهان نتيجه‌بخشي آرمان‏هاي اين شهيدان باشيم.

وي با اشاره به عمليات «بيت المقدس» كه بعدها به نام فتح خرمشهر معروف شد، ادامه داد: در اين عمليات ما در جبهه‌ا‌ي به طول 170 كيلومتري مبارزه كرديم، در اين عمليات قرارگاه قدس، فتح و نصر با توجه به تجربه علمليات طريق القدس، ثامن ائمه و فتح المبين نبرد سنگيني را در منطقه‌اي به وسعت 6 هزار كيلومتر مربع آغاز كردند.

شهيد صياد شيرازي افزود: در اين عمليات كه ما اول در طول جاده اهواز و خرمشهر، كه خاكريز دشمن در طرف شرق بود عمليات را آغاز كرديم، مرحله دوم پيشرفت دژ مرزي بود و مرحله سوم دنبال كردن دشمن از شمال تا كوشك و بالاخره مرحله چهارم در خود شلمچه بود. ما سه بار متوالي حمله كرديم و تلفاتي در اين سه بار به ما وارد شد. در اين عمليات شهيد خرازي، شهيد زنده كاظمي فرمانده تيپ نجف اشرف آن موقع و لشكر 88 اكنون، يك تيپ از هوابرد ارتش كه فرماندهي آن تيپ هنوز زنده است و مسووليت بالايي را دارد، اينها سه بار متوالي حمله كردند و تلفات سنگيني وارد شد كه يك دفعه ديديم فرماندهي در جلسه‌اي ما را جواب كردند و گفتند شما چه جوري مي‏گوييد لشكر و تيپ! در صورتي كه اكنون 25 روز است كه مي‏جنگيم و تلفات سنگيني به ما وارد شده است، مجروح زياد داده‏ايم و نيروها خسته‏اند. البته حدود پنج هزار كيلومتر را آزاد كرده بوديم و پنج هزار نيروي دشمن را اسير گرفته بوديم ولي هنوز خرمشهر آزاد نشده بود و در دست دشمن بود و به شكل غده سرطاني نمود داشت، در آن زمان از نظر فرماندهي معنا نداشت كه جنگ قطع شود، آن زمان بهترين زمان جنگ براي فتح خرمشهر بود چون اگر حمله را نيمه كاره رها مي‏كرديم دشمن خود را بازسازي مي‏كرد و در عمليات بعدي تلفات زيادتري مي‏داديم.

خداي متعال در قرارگاه كربلا جرقه نوري نشانده كه طرحي را در ذهن يك طراح قرار داد و آن طرح تنها راهي بود كه مي‏توانستيم خرمشهر را محاصره كنيم و بعد آن را بگيريم. ما با سردار رضايي جلسه‏اي قرار داديم و براي اينكه هماهنگ با يكديگر عمل كنيم اين طرح را مورد بررسي قرار داديم، اين جلسه حدود پنج دقيقه بيشتر وقت نگرفت و هر دوي ما با اميدواري و قوت قلب گفتيم اين طرح بهترين طرح براي فتح خرمشهر است كه بايد اجرا شود.

من يك لحظه ديدم سردار رضايي مكث كرد و گفت «اين طرح را چگونه به فرماندهان ابلاغ كنيم، به ما مي‏گويند چرا در مورد اين طرح مشورت نكرديد؟ خصوصا بچه‏هاي سپاه كه دوست داشتند در اجراي طرح‏ها مورد مشورت قرار بگيرند.»
من خطاب به سردار رضايي گفتم: من اين طرح را ابلاغ مي‏كنم، شما نگران نباشيد. در قرارگاه جنوب در نزديكي اهواز و خرمشهر كه البته قرارگاه اصلي ما نبود، با فرماندهان دور هم نشستيم.

شهيد صياد شيرازي با اشاره به اهميت نقش مدير، گفت: مدير اگر جذاب و داراي ظرفيت كافي باشد و زود از كوره در نرود مي‏تواند پيوند مناسبي با زيرمجموعه خود داشته باشد، البته بايد با زير مجموعه خود مشورت كند. وقتي كه يك مدير تصميمي را گرفت بايد به خدا توكل كند البته مدير وقتي كه با زير مجموعه خود مشورت مي‏كند اين مشورت كردن با شركت در تصميم‏گيري متفاوت است؛ مخصوصا در جبهه جنگ.

در قرارگاه جنوب كه تمام فرماندهان لشكر و تيپ‏هاي ارتش و سپاه در كنار هم فشرده نشسته بودند صحبتم را با دعاي فرج آغاز كردم. البته در ابتدا كمي ترسيدم كه كم بياورم. خطاب به فرماندهان گفتم تصميم دارم فرماني را به شما ابلاغ كنم، همه ساكت شدند و گوش دادند و من فرمان را ابلاغ كردم، ديدم همه سرها به هم نگاه مي‏كنند و هر كس منتظر بود يك نفر حرفي بزند. اولين كسي كه صحبت كرد زندهاد احمد متوسليان بود، البته شايد زنده و در دست اسراييلي‏ها باشد. او فرمانده تيپ حضرت رسول(ص) بود، ايشان با لحني جدي و تند گفت فلان كس! ما نظر داده بوديم، چه جوري شد؟ اين طرح از كجا آمد؟

من خيلي آرام و متواضع گفتم معذرت مي‏خواهم من به شما عرض كردم كه فرمان ابلاغ مي‏كنم؛ نظر نخواستم، نگاهي كرد، ما هر دو در جبهه‏هاي كردستان با هم بوديم و خاطره‏ها داشتيم. احساس كردم كه قانع نشد، ولي احمد سرش را زير انداخت و چيزي نگفت.

بعد از ايشان، نفر دوم شهيد خرازي رحمت الله عليه بود، ايشان تندتر از متوسليان خطاب به من، گفت: ما در جلسه قبل خيلي مطلب گفته بوديم، چه جوري شد؟ اين طرح چيست؟ من تندتر شدم و گفتم: معذرت مي‏خواهم، من خدمت برادران عرض كردم باز تكرار مي‏كنم من فرمان فرماندهي قرارگاه را ابلاغ مي‏كنم. اگر نگرفته‏ايد بگوييد تا دوباره تكرار كنم، بحثي نداريم، صحبت ديگري هم نيست؛ ايشان نيز عين شهيد احمد قانع نشد، سرش را زير انداخت. نفر سوم نوبت ارتشي‏ها بود البته ارتشي‏ها به دليل تربيت نظامي كه دارند مودبانه‏تر و با زبان فني صحبت مي‏كنند. شخص ارتشي كه شروع كرد به صحبت گفت جناب سرهنگ ـ البته من در آن زمان سرهنگ بودم ـ معذرت مي‏خواهم ما در جلسه قبل به شما سه راهكار ارايه داديم و اين هيچ كدام از طرح‏هاي ما نيست، چه جوري شد؟ خدا به زبانم آورد و ياريم كرد جمله‏اي بر زبان آوردم كه فكر مي‏كنم فني‏ترين جمله است. خطاب به فرد ارتشي گفتم نفهميدم شما كه استاد دانشكده هستيد چرا شما چنين حرفي را مي‏زنيد؟ مگر شما نمي‏دانيد كه فرمانده در مقابل راه‏كارهاي ارايه شده سه راه‏حل دارد يا اينكه يكي از راه‏حل‏هاي ارايه شده توسط زير مجموعه را انتخاب مي‏كند يا اينكه راه‏كارها را با هم تلفيق مي‏كند يا اينكه هيچ كدام اينها را انتخاب نمي‏كند و طرح ديگري را در نظر مي‏گيرد؛ و اين نيز جزء راه‏حل سوم است، يعني راه‏حلي متفاوت از راه‏حل‏هاي ارايه شده. آن شخص ارتشي نيز گفت؛ معذرت مي‏خواهم. ولي اگر نفر چهارمي صحبت مي‏كرد ديگر نمي‏توانستم چيزي بگويم. يك دفعه ديدم يك نفر در آخر نشسته كه آن سردار سرتيپ پاسدار رحيم صفوي بود؛ همرزم بسيار شايسته و قديمي ما در كردستان. روحيه مرا مي‏شناخت و احساس كرده بود كه ما عصباني هستيم، با اشاره به مانند رهبر يك اركست به من گفت كه آرامشت را حفظ كن، بدون اينكه حرفي بزند و اين حركت او روي من اثر گذاشت و من مقداري آرامش كسب كردم.

دوباره چرخه از نو شروع شد و شهيد احمد متوسليان گفت: جناب سرهنگ من معذرت مي‏خواهم هيچ منظور خاصي نداشتيم ما تابع دستور و تكليف هستيم. وقتي كه او اين را گفت، آرامش پيدا كردم؛ خجالت كشيدم چون خودم را آماده كرده بودم كه تندتر سخن بگويم. بعد شهيد خرازي بلافاصله بعد از شهيد احمد گفت ما تابع دستور هستيم. وقتي كه ايشان اين حرف را زد من خطاب به آنها گفتم پس چرا شما معطل هستيد وقت كمي داريم. و همه بلند شدند و چنان با سرعت رفتند كه من تنها ماندم. همانطور كه ايستاده بودم يك لحظه تمام وجودم را اضطراب گرفت. با خداي خود گفتم؛ خدايا اگر اين عمليات نگيرد و پيروز نشويم من چطوري دفعه ديگر دستور بدهم، ما با توكل به تو چنين دستوري را داديم.

شب عمليات شروع شد، سه تا محور بود، در محور اول با يك تيپ از لشكر 21 شهيد حمزه ارتش، آنها در محور اول در همان ساعات اوليه در بين صفوف دشمن شكاف ايجاد كردند. البته بين شلمچه و خرمشهر ما بايد در هفت كيلومتر دشمن را قطع مي‏كرديم و خودمان را به اروندرود مي‏رسانديم كه تازه به مردم بگوييم خرمشهر را محاصره كرده‏ايم تا كه مردم حضور پررنگ‏تري در جبهه داشته باشند. محور اول توسط شهيد احمد به نحو مطلوب پيش مي‏رفت ولي دو محور ديگر تا ساعت 5 / 4 صبح باز نشد و شهيد احمد نيز داد و بيداد مي‏كرد كه چرا نمي‏آييد؟ ما داريم از چپ و راست مي‏خوريم. خدا كمك كرد، ساعت 5 صبح بود كه ديديم از پشت بي‏سيم با هيجان اعلام كردند كه شهيد خرازي گفت ما داريم به طرف جلو مي‏رويم و نزديك رودخانه هستيم و حدود 5/6 صبح بود كه اعلام كرد ما به رودخانه رسيديم. آنقدر آنها به سرعت پيشرفته بودند كه هلي كوپتر دشمن فكر مي‏كرد كه هنوز در آن منطقه نيروهاي خودشان ساكن هستند. نزديك‏هاي صبح اين هلي كوپتر در فاصله پايين از خرمشهر حركت مي‏كرد، اين هلي كوپتر را با آرپي‏جي زدند، هيچ‏كس تاكنون با آرپي‌جي، پدافند نظامي نكرده است. از اين صحنه تلويزيون فيلم‏برداري كرده و نشان مي‏دهد كه چگونه در هوا هلي‏كوپتر دشمن سرنگون مي‏شود البته در همان روز نزديك بود كه اين بلا سر هلي‏كوپترهاي خودي نيز بيايد. ساعت 7 صبح بود كه شهيد خرازي با بي‏سيم با هيجان با ما تماس گرفت و گفت ما توانسته‏ايم حدود هفتصد نفر نيرو جمع‏آوري كنيم و اجازه مي‏خواست كه از طرف پل خاكريزي به طرف عراقي‏ها بزند. ما آمديم بگوييم نه ولي به خرازي گفتم اجازه بدهيد كه مشورت كنم، در ستاد جنگ نيز وقتي پيشنهاد را مطرح كردم هيچ كس نظر مثبت نداشت، همه مي‏گفتند اگر اين عمليات نگرفت، هفتصد نفر را از دست مي‏دهيم. آمدم تماس بگيريم با شهيد خرازي و بگويم اين كار را نكند، ديدم كه او زودتر تماس گرفت و پرسيد كه سرانجام مذاكره چه شد؟ آمدم بگويم كه نمي‏شود كه گفت دارد وقت مي‏گذرد و ما همان جا يك تصميمي گرفته‏ايم، من هم گفتم جلو برويد. نيم ساعت بيشتر طول كشيد كه سر و صداي بي‏سيم بلند شد گفتم حتما گير افتاده‏اند. بي‏سيم را روشن كردم ديدم شهيد خرازي مي‏گفت كه هر چه جلوي خود را نگاه مي‏كنيم مي‏بينيم كه عراقي‏ها دست خود را بالا گرفته‏اند، چه كار بايد كنيم؟ من فهميدم منظور او چه چيزي است. چون نيروهاي عراقي زياد بودند و نيروهاي او كم بودند و نمي‏توانستند نيروهاي عراقي را كنترل كنند. پيشنهاد كردم يك هلي‏كوپتر بالا برود و ببيند كه عمق آنها تا كجاست؟ يك هلي‏كوپتر بالا رفت و خلبان با هيجان گفت تا چشم من كار مي‏كند تمام عراقي‏ها در خيابان خرمشهر دستان خود را بالا برده‏اند حالا نمي‏شد كه به اسيران عراقي بگوييم كه شما فعلا در سنگر برويد كه ما نيرو جمع‏آوري كنيم و بعدا شما را ببريم و بازداشت كنيم. در نهايت خداوند اين را در ذهن ما رساند كه همه رزمندگان يك خط شوند و يك قسمت آنها به طرف رودخانه و قسمت ديگر آنها به طرف جاده خرمشهر تقسيم بندي شوند و با دست به سربازان عراقي علامت دهيم كه توي جاده بروند. چشمشان كور، ما ماشين نداشتيم كه با ماشين ببريمشان، بايد پياده مي‏رفتند. البته چون در منطقه خودمان حركت مي‏كردند خيالمان‏ راحت بود، در اين عمليات برخلاف معمول كه دوست داشتيم اسير زيادي از دشمن بگيريم اين دفعه دوست داشتيم بگويند كه اسيران عراقي تمام شده است؛ البته نگران بوديم كه وضعيت فرق كند و اينها ـ سربازان عراقي ـ رفتنشان تا ده صبح طول كشيد، بعد سنگرها را تصرف كرديم و تا ساعت 5 بعدازظهر طول كشيد تا اسرا را كه حدود 14 هزار و پانصد نفر بودند، بشماريم . البته دو ماه طول كشيد كه تمام مهمات آنها را سنگر به سنگر بيرون آوريم. در اين عمليات ما توانستيم شش هزار كيلومتر مربع از خاك كشور را آزاد كنيم و حدود نه هزار نفر را نيز اسير كنيم. بهترين درك عرفاني از عمليات بيت‏المقدس و آزادي خرمشهر در پيام امام خميني(ره) وجود دارد كه در آن پيام ابعاد عرفاني فتح خرمشهر بيان شده و هم‏چنين ما را از آفت‏زدگي غرور پرهيز داده و در نهايت فرموده «خرمشهر را خدا آزاد كرد» البته ما اكنون داريم با سرمايه شهدا زندگي مي‏كنيم و تا زنده‏ايم بايد اين سرمايه بزرگ را حفظ كنيم. البته فكر نكنيم اين سرمايه باقيمانده از شهدا فقط به درد جبهه و جنگ مي‏خورد ما عاشق جنگيدن نيستيم ولي خود را مكلف به جنگيدن با دشمنان خود مي‏كنيم و هر وقت كه زمان اقتضا كند عاشقانه مي‏جنگيم. يك عده فكر مي‏كنند كه ما جنگ طلب هستيم و جنگ را دوست داريم، رزمندگان اسلام اين جور نشان دادند كه جنگ را دوست ندارند ولي در مقابل دشمنان اسلام عاشقانه مي‏جنگند.

منبع: ايسنا

 

 

 

 

عظيم‌زاده تبريزي، حكايت گاوصندوقي را بيان مي‌كند كه زماني پدرش از روسيه به ايران آورد. اين گاو صندوق، بعد از وي به برادر آقاي عظيم‌زاده و سپس به برادرزاده او رسيد. اما بشنويد كه سرنوشت اين گاو صندوق كه در خرمشهر بود چه شد:

برادرزاده‌ام در زمان شروع جنگ عراق عليه ايران، در خرمشهر به كار تجارت مشغول بود و چون اين گاو صندوق بزرگ بود، پرونده‌هاي شركت را در آن نگهداري مي‌كرد و يك گاو صندوق كوچكي داشت كه جاي پول و اسناد بهادار در آن بوده است.
وي در زمان حمله عراقي‌ها، تمام پول خود و طلاي همسرش را در آن گذاشته و آنجا را ترك مي‌كنند. عراقي‌ها با دست پيدا كردن به اين دفتر، گاو صندوق بزرگ را با دستگاه جوش برش مي‌دهند ولي جز پرونده، چيزي پيدا نمي‌كنند و از روي عصبانيت گاو صندوق كوچك را به رگبار مي‌بندند و مي‌روند... .
پس از اتمام جنگ، برادزاده‌ام گاو صندوق كوچك را باز مي‌كند و تمام پول و طلاها را دست نخورده مي‌يابد... .

 

 

 

 

 

 

 

 فریاد می زدم:یا رب العالمین بر ما ذلت و خواری را مپسند

محمد جهان آرا در سال 1333 در خانواده ای مذهبی در خرمشهر متولد شد. او كه دارای روحی ناآرام و تسلیم ناپذیر بود، از سن نوجوانی وارد عرصه فعالیتهای سیاسی شد. وی به دلیل هوش سرشار و اخلاق حسنه توانست همراه با جوانان انقلابی شهر اقدام به تشكیل گروهی به نام "ا...اكبر" نماید. این گروه جلساتشان را در مسجد امام جعفر صادق(ع) خرمشهر برگزار می كردند. آنان توماری علیه رژیم شاه با مضمون "ما امضاكنندگان ذیل سوگند یاد می كنیم تا لحظه مرگ لحظه ای از مبارزه علیه رژیم جبار پهلوی دست نكشیم" آماده و آن را با خون خود امضا نمودند.
بعد از مدتی گروه "ا...اكبر" با گروه "منصورون" آشنا شدند و به همراه آقا محسن در فعالیتهای چریكی ضد رژیم شركت نمودند. اقدامات مهم این گروه عبارت بودند از:حمل اسلحه از تهران به اهواز به وسیله پیكان توسط شهید جهان آرا، شركت در ترور رئیس گارد دانشگاه جندی شاپور اهواز، حمل اسلحه و اعلامیه های ضد رژیم از اهواز به تهران(ماشین در اهواز توسط ساواك شناخته می شود و برادر بزرگ جهان آرا دستگیر می شود.) فعالیت سیاسی در اراك توسط محمدعلی و برادر كوچكترش علی(كه منجر به درگیری و شهادت علی می گردد.) در همین سالها یكی از خواهران محمد به علت حجاب اسلامی در دبیرستان از طرف ساواك دستگیر و چندماهی در زندان تحت بازجویی مأموران رژیم قرار می گیرد. محمد پس از پیروزی انقلاب با جمع آوری نوجوانان و جوانان مسلمان و انقلابی شهر، اقدام به تشكیل كانون فرهنگی در خرمشهر نمود، و از رهگذر این اقدام توانست هر چه بیشتر به تربیت و سازماندهی نیروهای فعال بپردازد. با شروع جنگ تحمیلی محمد وارد مرحله ای تازه از زندگی سیاسی شد. او با تشكیل سپاه خرمشهر و جذب نیروهای مؤمن(كه بیشتر از جوانان متعهد كانون فرهنگی انتخاب شدند.) توانست مقاومت دلیرانه ای در مقابل نیروهای پیاده و زرهی دشمن نماید.
محمد پس از عقب نشینی از خرمشهر، در محلی به نام "محرزی" و چند نقطه دیگر اقدام به عملیات پدافندی و گسیل نیرو به داخل خرمشهر برای شناسایی مواضع دشمن و عكسبرداری و فیلمبرداری از تحركات نیروهای كفر نمود. اقدامات محمد در خرمشهر از لحاظ سیاسی، نظامی و تبلیغاتی اهمیت بسیاری داشت، تا آنجا كه یكی از مسؤولان اعلام كرد:"دشمن خیال كرده كه خرمشهر را در اختیار دارد، ما لحظه به لحظه او را زیر نظر داریم و فیلمهای فعالیتهای آنها نزد ماست" شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های حماسه خرمشهر می گوید:امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم، بچه ها توسط بی سیم شهادت نامه خود را می گفتند و یك نفر پشت بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود، بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم:"ما كه رفتنی هستیم حداقل بگذارید چندتا از آنها را بزنیم و بعد بمیریم." تانكها همه اطراف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صدوپنجاه متر دستور آتش دادم. چهار آرپی.جی7 داشتیم. با بلند شدن از گودال اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، نیز دنده عقب گرفت. با مشاهده عقب نشینی تانك بلند شدم و داد زدم ا...اكبر، ا...اكبر،... حمله كنید، كه دشمن پا به فرار گذاشت. جانباز عزیز جنگ برادر محمد نورانی درباره حماسه مقاومت خرمشهر می گوید:وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد، در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشوراست، همین طور بچه ها در خون خودشان می غلتند.
اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا با جیپ تازه رسیده بود، گفتم:دیدی همه بچه ها را از دست دادیم. در حالی كه بشدت متأثر شده بود، مثل كوه استوار و مصمم گفت:اگر بچه ها را دادیم، اما امام را داریم. ان شاءا... امام زنده باشد.
در پرتو همین اقدامات بود كه در خرداد سال 61 رزمندگان توانستند دشمن را از خاك پاك خرمشهر بیرون برانند. محمد در مهرماه سال 1360 به علت سقوط هواپیما، زمانی كه از شلمچه به سوی تهران پرواز می كرد، به آرزوی دیرینه اش -شهادت،رسید. وصیتنامه از روزی كه جنگ آغاز شد تا لحظه ای كه خرمشهر سقوط كرد من یك ماه به طور مداوم كربلا را می دیدم، هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها با بی سیم مرا از كار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می كردم و فریاد می زدم یا رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

 

 

آیا آزادسازی مناطق اشغالی و خرمشهر، در تحولات سیاسی منطقه و روند جنگ، تاثیر قطعی داشته است؟

 

02 مهر 1385 ساعت 15:54

آیا آزادسازی مناطق اشغالی و به ویژه بازپس‌گیری خرمشهر، در تحولات سیاسی منطقه و روند جنگ، تاثیر قطعی داشته است؟

بلی، این تاثیرات را می‌توان چنین ذکر کرد:
الف‌ـ دنیا، توان نظامی ایران و ظهور یک قدرت نظامی جدید به نام سپاه را باور کرد؛
ب‌ـ نیروهای خودی ابتکار عمل سیاسی و نظامی را در دست گرفتند و توازن سیاسی و نظامی به سود ایران تغییر کرد. «کیسینجر»، نظریه‌پرداز سیاسی خارجی امریکا، پس از پیروزی ایران در عملیات بیت‌المقدس گفت: «اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج‌فارس نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه که اینک در خطر قرار دارد، دچار مخاطره نبود و این به نفع ماست که هر چه زودتر آتش‌بس برقرار کنیم.»؛
ج‌ـ روند آزادسازی ثابت کرد که شکل جدیدی از طراحی‌های نظامی، منبعث و الهام گرفته از انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(س) به ثمر رسیده است؛
دـ شکست سیاسی و نظامی عراق در استراتژی و تاکتیک؛
هـ عراق، برگ برنده خود را برای تحمیل هر نوع خواسته نامشروع به ایران از دست داد

 منبع : پایگاه اطلاع رسانی ساجد

نوشته شده توسط الخضرا در 12:47 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

روز مقاومت پیروزی گرامی باد

پس از حمله سراسري عراق درتاريخ 31/6/59 عملاً خرمشهر از بعدازظهر همان روز زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت دشمن با اجراي آتش سنگين وهجوم قواي رزمي به خرمشهر ومحاصره آن ، طرح ريزي كرده بود كه هماهنگ بابرنامه اشغال سه روزه استان خوزستان ، خرمشهر را زير اشغال خود گيرد.
پيشروي يگان هاي زرهي و پياده عراق به سمت شهر از اولين ساعات جنگ بود و در چهارمين روز از دو محور جاده شلمچه و جاده اهواز به دروازه هاي شهر رسيدند و طي چند حمله سعي داشتند به داخل شهر نفوذ كنند كه هر باربا مقاومت مدافعين عقب نشيني مي كردند .

دلير مردان و جوانان خرمشهري با استقامت وصف ناپذيري در برابر حملات يگان هاي زرهي مكانيزه وپياده عراق مقاومت مي كردند و35روز دشمن را در پشت دروازه ها و كوچه پس كوچه هاي اين ديار خونين متوقف نمودند.
35روز ايستادگي و مقاومت مظلومانه مردم خرمشهر با دست خالي مقابل دشمن تا دندان مسلح زمينه را براي حضور منظم تر ارتش و سازمان دهي نيروهاي مردمي از شهرهاي كوچك درقالب يگان هاي سپاه وواحدهاي جنگ هاي نامنظم شهيد چمران فراهم آورد .

ليكن با خيانت بني صدر و ليبر الهاي ملي گرا و عدم كمك رساني به رزمندگان اسلام و حملات پي درپي زميني و هوايي عراق در سحرگاه چهارم آبان ماه سال 59 آخرين مدافعين خرمشهر با عبور از كارون پس از 35روز مقاومت قهرمانانه عقب نشستند و شهر تبديل به خونين شهر شد .

نقاط مهم شهر خرمشهر به ترتيب اشغال
پل نو
اين پل برروي نهر عرايض درغرب خرمشهر ودر مسير جاده شلمچه احداث شده بود.
ارتش عراق درآغاز هجوم سراسري 3 روزه به نهر عرايض رسيد ، ليكن براي عبور از پل نو چندين روز جنگيد وسرانجام پس از 19 ماه در 3/3/61 آزاد شد.

پليس راه
ابتداي جاده خرمشهر _ اهواز كه به جبهه پليس راه مشهور بود، شاهد حوادث فراواني در اولين هجوم دشمن بود چراكه رزمندگان اسلام موفق شدند با استفاده از جاده خرمشهر _ اهواز از پليس راه عبور كنند ووارد شهر شوند.

ميدان كشتارگاه
اين ميدان محل اتصال نيروهايي بودكه از پليس راه وپل نو به دشمن هجوم مي كردند. ومي بايست دراين منطقه با يكديگر هماهنگ شده وسپس به سوي شهر پيش روي كنند.

بندر و گمرك
بندروگمرك خرمشهر از مهم ترين بنادر كشور، قبل از آغاز جنگ بود ، ارتش عراق درزمان هجوم خود گمرك مملو از اجناس رابه غارت برد وآن رابه آتش كشاند. دشمن درنظر داشت گمرك رابه عنوان محل نبرد استفاده كند ليكن مقاومت نيروهاي مردمي تلفات سنگين رابه دشمن وارد مي ساخت و19 روز طول كشيد تا دشمن توانست موقعيت خود رادرحوالي ساحلي گمرك تبثيت نمايد.

پاد گان دژ
اين پادگان محل حضورلشكرهاي نيروي زميني ارتش بود، وبه همين منظور درپادگان دژكه فرماندهي پاسگاه هاي دژ رانيز برعهده داشت ، صلاح ومهمات كافي براي يك مقاومت 48 ساعته ذخيره شده بود، اين پادگان هم توسط نيروهاي بعث تصرف وسلاح هاي آن به غارت دشمن رفت .

مركزشهر
درطول 35 روز جنگ ومقاومت درخرمشهر تمام نقاط ومحله هاي آن زير آتش سنگين دشمن قرار گرفت باسقوط پليس راه ونفوذ دشمن به نقاطي از شهر مثل كوي طالقاني درتاريخ 21/7/59 تقريباٌ هرسه روز يكبار خرمشهر تاآستانه سقوط پيش مي رفت ودر 24/7/59 خونين ترين درگيري ها رخ داد وخرمشهر ، خونين شهر نام گرفت ومدافعان اين شهر با حماسه هاي خود با دشمن مقابله مي كردند.

پل خرمشهر
اين پل روي كارون احداث شده وشمال وجنوب خرمشهر رابه هم وصل مي كند616 متر طول و8 متر عرض دارد.
از سومين روز هجوم دشمن كه عراق جاده خرمشهر _ اهواز راقطع كرد، تنها راه پشتيباني مدافعان همين پل بود ودشمن از همان ابتدا درصدد بود با اجراي آتش روي آن، امكان تر دد از اين پل را غير ممكن سازد . سرانجام از 3/8/59 با تسلط دشمن برپل ، حماسه مقاومت 35 روزه مدافعان خرمشهر پايان يافت.

مسجد جامع
مسجد جامع خرمشهر سمبل مقاومت خرمشهر شناخته مي شود ودرطول 35 روز مقاومت ، مركز فرماندهي وستاد نيروهاي مردمي ، تبادل اخبار تجهيز وتسليح وآموزش نيروهاي رزمنده ، مداواي اورژانسي مجروحين ونگهداري موقت شهدا، همگي درمسجد جامع صورت مي پذيرفت وآن گاه كه مدافعان از كارون گذشتند مسجد جامع نيز خاموش تا سوم خرداد 1361 مشاهد اشك شوق وشادي توام با سجده شكر رزمندگان اسلام بود.

مقاومت دليرانه ايستادگي وپايداري مردم ايران ورشادتهاي رزمندگان درجبهه هاي حق عليه باطل به كفرستيزان اسلام آموخت كه در مصاف با دشمن درس جهاد، شهامت واستقامت پياده مي نمايند.

كارنامه 8 سال دفاع مقدس نيروهاي انقلابي وايثارگرجمهوري اسلامي ايران خود گواه پيروزي حق برباطل است.
يكي از فتح الفتوحات رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي عمليات بيت المقدس بود، كه مي بايست خرمشهر رابه دليل اهميت استراتژيك وجايگاه مهم نظامي از دست اشغالگران آزاد مي شد.
حماسه جاويد فتح خرمشهر با طلوع فجر سوم خرداد 1361 درشهر خرمشهر با فجر پيروزي مقارن شد.
فتح با شكوه خرمشهرفاتحاني داشت همچون محمد جهان آرا ، احمد متوسليان وهمدلي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي .
سلام وصلوات خداوند برارواح طيبه شهيدان وبر رزمنده با اخلاص بي نشان ، حاج احمدمتوسليان .
درسوم خرداد 1361 يكي از پرشكوه ترين وغرور آميز ترين افتخارات ملت رشيد ايران رقم خورد وشكوه وعزت ايرانيان دراين روز به بهترين وجه خود به منصه ظهور رسيد ،قدرت ، ايمان
اراده پايداري وايثار به عنوان اصلي ترين عامل شوكت وعظمت ملت ايران ، غرور استكبار مسكتبران زمان رادرهم كوبيد.

عمليات بيت المقدس
رمز عمليات : يا علي بن ابيطالب (ع)
هدف عمليات: آزاد سازي خرمشهر ،پادگان حميد، هويزه،چفير وحسينيه
منطقه عملياتي: غرب كارون ،جنوب غربي اهوازوشمال خرمشهر
تاريخ شروع: ساعت 30 دقيقه بامداد 10/2/61 13
مدت عمليات: 25 روز طي 3 مرحله
وسعت منطقه عملياتي: 6000 كيلومترمربع
نيروهاي عمل كننده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارتش جمهوري اسلامي ايران

شبكه خبر دانشجو – سرويس نقدونظر

 

 

روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادي و فتح خرمشهر، پس از بيش از يك سال و نيم اشغال آن به دست نظاميان بعثي صدام است. اين روز بزرگ، خاطره بزرگ تاريخي است كه به يك ذهنيت مستمر در حافظه تاريخي ملت ايران بدل شده است. فتح خرمشهر، موجب هيجان عظيم و و برانگيختگي احساسات و عواطف پاك در ميان ملت ايران شد و دل‌هاي همه ايرانيان و مسلمانان جهان را به يكديگر نزديك كرد و همدلي و وحدت عملي بين اقشار ملت را برانگيخت.

از سوي ديگر، اين فتح بزرگ، موجب سرشكستگي صدام و نيز تلخكامي حاميان قدرتمند وي شد. صدام و نظاميان بعثي، همه همت، توان و تدبير خود را براي حفظ اشغال خرمشهر، از آغاز تصرف آن به كار گرفتند و اين شهر را به زعم خود به يك دژ نفوذناپذير تبديل كرده بودند. آنان با كشيدن حصارهاي دفاعي متعدد به دور اين شهر و احداث خاكريزهاي دفاعي گسترده، با تخريب خانه‌هاي مردم و نيز ايجاد استحكامات گسترده، كه با تعبيه ميدان‌هاي مين و چيدن سيم خاردارهاي زيادي به دور آنان صورت گرفت، از پدافند قطعي خود براي حفظ اين شهر مطمئن شده و حتي فكر مقابله با عمليات احتمالي هوابرد و هلي‌برن از سوي نيروهاي ايراني را نيز كرده بودند و هرجا زميني مساعد براي فرود آمدن نيروها از هوا بود، آن ناحيه را با كاشتن عمودي تيرآهن‌ براي اقدام نظامي از آسمان، ناممكن ساخته بودند.

همه اين اقدامات، نشان از عزم جدي صدام براي ادامه اشغال اين شهر داشت. او حتي در نقشه‌هاي منتشره از سوي خود، نام اين شهر را نيز عوض كرد و آن را «محمره» ناميد، تا ايرانيان از رسيدن به شهر خرم خود، مأيوس شوند. صدام حتي پس از 23 روز نبرد شبانه‌روزي رزمندگان اسلام در عمليات بيت‌المقدس و درست هنگامي كه آنان به فتح خرمشهر نزديك مي‌شدند، همچنان به تقويت نيروهاي خود در اين شهر مي‌پرداخت و براي جلوگيري از پيروزي قطعي رزمندان اسلام، سربازان جديدي را وارد اين شهر مي‌كرد، به گونه‌اي كه بيشترين اسراي عمليات بيت‌المقدس، از داخل شهر خرمشهر به اسارت گرفته شدند. به اسارت درآمدن حدود دوازده هزار نفر از نظاميان بعثي در اين شهر نام‌آور، حكايت از اراده جدي صدام براي در اهتزاز نگه داشتن پرچم دشمن بر بالاي خانه‌هاي اين شهر داشت.

خرمشهر كه در آخرين روز عمليات بيت‌المقدس از تصرف دشمن خارج شد، به صورت نماد موفقيت پرچمداران توحيد و علامت پيروزي قواي اسلام و عزت ايرانيان درآمد و مهري داغ به نشانه شكستي بزرگ بر پيشاني صدام گذاشت. اين عمليات و رشادت‌ها و افتخاراتي كه رزمندگان اسلام آفريدند، اسطوره‌ها را به واقعيت بدل كرد و دسترسي به اسطوره‌ها را در عمل، امكانپذير ساخت.

در اين عمليات، شجاعت، از جان‌گذشتگي، فداكاري، صبر، آقايي، مقاومت و چيزهاي دست نيافتني، همه در صحنه عمل رخ داد. صدام پس از فتح خرمشهر در لاك دفاعي عميق‌تري نسبت به آنچه پيشتر انجام مي‌داد، فرو رفت و از اين به بعد بود كه احساس كرد، جنگي كه آغاز كرده بود، تا انقلاب اسلامي را از پاي درآورد، موجب تزلزل حكومت وي شده و اشغال سرزمين ايران، امكان كشانده شدن جنگ را به خاك او در پي دارد. هرچند صدام در اين شرايط نيز بيش از 2500 كيلومتر مربع از خاك ايران را همچنان در اشغال خود نگه داشت و مناطقي همچون نفت‌شهر، شلمچه، طلائيه، ارتفاعات قلاويزان، ارتفاعات سومار و ارتفاعات بحرين، همچنان پس از فتح خرمشهر نيز در اشغال دشمن باقي ماند و صدام نشان داد كه تنها با نبردي شجاعانه، دست از اشغالگري و سبعيت برمي‌دارد.

فتح خرمشهر، يكي از نتايج بزرگ عمليات بيت‌المقدس بود، ولي تنها نتيجه آن نبود. در اين نبرد كه يكي از مهم‌ترين و گسترده‌ترين عمليات‌ها در دوران جنگ تحميلي است، حدود 5400 كيلومترمربع از خاك كشور كه در جنوب استان خوزستان به اشغال صداميان درآمده بود، آزاد شد. اين وسعت، چندين برابر مساحت چند كشور همجوار ايران است كه دشمن در آن با حداكثر توان نظامي خود؛ يعني با شش لشكر شامل سه لشكر زرهي، يك لشكر مكانيزه و دو لشكر پياده و ده تيپ مستقل پدافند مي‌كرد و با استفاده از 1400 دستگاه تانك، 1200 دستگاه نفربر زرهي و بيش از پانصد عراده توپخانه صحرايي و حدود هشتادهزار نيروي نظامي، اين منطقه را در كنترل خود داشت.

وجود موانع طبيعي در اطراف منطقه تحت اشغال؛ يعني رودخانه «كرخه نور» در شمال آن، رودخانه «كارون» در شرق و رودخانه «اروندرود» در جنوب و آب‌هاي «هورالهويزه» در غرب منطقه اشغالي و نيز وجود دشت‌هاي وسيع مناسب با مانور زرهي، كه ستون فقرات ارتش صدام را تشكيل مي‌داد ـ شرايط بسيار مناسبي را براي نيروهاي اشغالگر، پديد آورده بود كه با حمايت گسترده نيروي هوايي و آتش‌هاي وسيع پشتيباني، مي‌توانست احساس كند كه در قلعه خيبر نشسته و امكان نفوذ به جبهه وي وجود ندارد.

اما چگونه اين منطقه وسيع از دست نيروهاي دشمن خارج شد؟ چه اتفاقي در بين نيروهاي ايراني افتاد كه آنان، توانستند، ظرف يك سال و اندي، همه سرزمين‌هاي تحت اشغال دشمن را آزاد و عملياتي به بزرگي عمليات بيت‌المقدس را طراحي و اجرا كنند؟ آيا بر تسليحات و تجهيزات آنان افزوده شد؟ آيا كشوري به آنان كمك نظامي كرد؟ آيا حاميان صدام، دست از حمايت وي برداشتند؟ آيا تحريم تسليحاتي ايران شكسته شد؟ و آيا آمريكا، شوروي و اروپا، از حمايت گسترده تسليحاتي و اطلاعاتي صدام دست كشيدند؟

پاسخ همه اين پرسش‌ها منفي است، ولي آنچه واقعيت دارد، اين است كه توان رزمي رزمندگان اسلام، گسترش عظيمي پيدا كرد. براي درك اين موضوع، بايد به تحول فكري و فرهنگي كه حضرت امام خميني(ره) با بروز جنگ در بين مردم ايران ايجاد كردند، انديشيد، كه حاصل آن در فتح خرمشهر ديده مي‌شود و به همين دليل امام خميني، فتح خرمشهر را «فتح ارزش‌ها» ناميد.

امام خميني (ع)، اقدامات اساسي زير را براي برخورد با دشمن انجام داد و ذهن مردم ايران را در اين زمينه متحول ساخت:
1ـ ترس از بروز جنگ و نگراني از حمله نظامي، دشمن را با سخنان خود از دل مردم ايران بيرون راند.

2ـ دفاع را بر همه مردان و زنان به عنوان واجب كفايي اعلام نموده و ميدان جنگ را در اختيار همه مردم ايران گذاشت و فرمود كه «اذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير» (سوره حج).
بدين ترتيب، توان رزمي ايران به يكباره افزايش يافت و مشاركت آحاد مردم در دفاع رخ داد.

3ـ به همه رزمندگان اعلام كرد كه «شما مي‌توانيد»، تنها «نصرت كنيد خدا را، تا نصرت كند شما را» و خدا مجاهدان راهش را بر قاعدين برتري بخشيد؛ «فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما».
4ـ او اعلام كرد كه شما پيروزيد، حتي اگر كشته شويد، زيرا به پيروزي عظيم شهادت مي‌رسيد «و ما بنا الا احدي الحسنيين».

5 ـ او از حضور همه استعدادها و همه اقشار مردم، بدون هيچ محدوديتي از نظر جسمي، سني، تحصيلاتي، قومي و... در جبهه‌هاي جنگ استقبال كرد و راه ورود «نيروهاي داوطلب» را كه «بسيجي» خوانده مي‌شدند، براي مقابله با دشمن به جبهه‌ها باز كرد، براي همين، نسل جديدي از فداكاران و سرداران بزرگ، وارد عرصه دفاع شدند و كار طراحي نيروها و انجام عمليات‌ها را بر عهده گرفتند؛ سرداراني مانند شهيدان حسين خرازي، حسن باقري، مهدي باكري، صياد شيرازي، منفرد نياكي، احمد متوسليان، احمد كاظمي، محمود شهبازي و صدها شهيد گمنام بزرگ ديگر.

درواقع، امام خميني به خوبي نقطه آغاز حركت براي ايستادن در مقابل دشمن را «شخصيت‌سازي فرهنگي جامعه» با انتقال آموزه‌هاي اسلام در اين زمينه به عنوان سير اساسي تحول در جبهه‌هاي نبرد تشخيص داده و دست به يك تحول عظيم فرهنگي در بين مردم زدند. ايشان از تحميل جنگ از سوي دشمن، فرصتي براي آشنايي مردم با فرهنگ دفاعي اسلام ساختند و ديدگاه‌هاي زيباي اسلام را در اين زمينه به طور مرتب براي آحاد مردم بيان داشتند.

اقدام ديگري كه ايشان انجام دادند، اين بود كه با بيان نكات نامبرده، تحولي را در فرهنگ خانواده‌هاي ايراني به وجود آوردند، به گونه‌اي كه آنان با فرستادن فرزندان خود به جبهه‌هاي جنگ، در جامعه ‌شأن والايي يافتند و به اعزام فرزندانشان براي مقابله با دشمن افتخار مي‌كردند. پدران و مادران، خود مشوقان فرزندان خويش براي حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شدند و اين يك تحول عظيم روحي و فرهنگي بود. امام خميني به گونه‌اي سخن مي‌گفت و رفتار مي‌كرد كه جوانان ايراني، عاشق محيط جبهه‌ها مي‌شدند و كوچك‌ترها از اين‌كه آنان را در جبهه‌ها نمي‌پذيرفتد ـ به دليل كمي سن ـ گريه مي‌كردند.

علاوه بر اينها، رهبر كبير انقلاب اسلامي، دست به يك «الگوسازي» موفق زد. ايشان حسين فهميده را كه در زمان تلاش دشمن براي اشغال خرمشهر، دست به يك فداكاري بزرگ زد، الگوي همه جوانان و ايرانيان معرفي كرد و فرمود: «رهبر ما آن طفل سيزده‌ ساله است كه نارنجك به خود مي‌بندد و به مقابله با تانك دشمن مي‌پردازد». ايشان با معرفي اين الگوي ماندگار، عملا به مردم نشان داد كه اسلام و جامعه اسلامي در عمل از چه شخصيت‌هايي استقبال مي‌كند و به چه انسان‌هايي ارج مي‌نهد. ايشان از خود گذشتن، فدا كردن خود و في‌سبيل الله بودن را الگوي مناسب انسان‌ها معرفي كرد و قهرماني را در تسلط انسان‌ها بر خويشتن دانست، براي همين، ايشان شهيد حسين فهميده را به عنوان يك الگوي «محبوب» و «مطلوب» به جامعه و مردم معرفي كرد.
لذا اين تحول عظيم فرهنگي، كه امام امت آفريد، موجب شد كه فداكارترين قشر جامعه در صحنه جنگ با دشمن حضور يافتند و حماسه‌هاي بزرگ از جمله فتح خرمشهر را آفريدند. درواقع، فتح خرمشهر حاصل تركيبي از طراحي‌هاي درست، ابتكارات خوب و حضور انسان‌هاي والايي بود كه حاضر بودند در راه خداوند، جان خود را بر دست گرفته و با او معامله كنند.

اكنون، جنگ تحميلي پايان يافته است، ولي خاطره دفاع مقدس به عنوان پايگاه هويت ملي، همچنان پابرجاست. به همين دليل، فتح خرمشهر، تنها فتح يك سرزمين باارزش نيست، بلكه فتح ارزش‌هايي است كه اسلام با كلام امام خميني در بين ما آفريد. سالگرد اين عمليات غرورآفرين و شگفت‌انگيز بر همه ظلم‌ستيزان گرامي باد.

حسين علايي

 

 

 

 

 

عمليات پيروزمندانه بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر پس از ۵۷۵ روز گرديد، ضربه اساسي و تعيين كننده اي بر پيكر دشمن وارد ساخت و تمامي معادلات، باورها و ذهنيتهايي را كه در مورد توانايي و قابليتهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران وجود داشت، تغيير داد. بسياري از كارشناسان نظامي و تحليلگران رسانه هاي خارجي، در برابر «سرعت عمل» و «ويژگيهاي عملياتي» نيروهاي ايراني به هنگام فتح خرمشهر، غافلگير، مبهوت و شگفت زده شدند.
راديو دولتي انگلستان كه در شامگاه نهم ارديبهشت
۱۳۶۱ اعلام مي كرد: «چنانچه ايرانيان در صدد بازپس گرفتن خرمشهر برآيند، سخت ترين «گردو» را براي شكستن برگزيده اند»،۱ سرانجام ناچار شد سكوت خود را بشكند و طي گفتاري در روز پنجم خردادماه سال شصت و يك، يعني دو روز پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان ايران اسلامي، حيرت زده اعلام كند: «از زماني كه خبرنگاران غربي از نيروهاي عراقي در خرمشهر ديدن كرده و از روحيه خوب آنها گزارش داده اند، بيش از سه يا چهار روز نمي گذرد كه ناگهان همه شهر از دست عراقي ها بيرون كشيده شد.»
در ساعت ده و پنجاه و پنج دقيقه بامداد چهارشنبه، چهارم خرداد ،
۱۳۶۱ خبرگزاريهاي بين المللي، در گزارشهايي كه با عنوان «بسيار مهم» از بغداد به سراسر جهان مخابره كردند، براي نخستين بار ضمن استناد به بيانيه نظامي صادره از سوي حكام بغداد، اعلام داشتند كه عراق «تلويحاً» به شكست خود اعتراف كرده است. به نوشته وزير خارجه وقت جمهوري اسلامي ايران، خبرگزاري رسمي عراق ـ آي. ان. ا ـ طي يك اطلاعيه كوتاه ضمن آنكه از خرمشهر با عنوان «بندر خرمشهر» نام برد، اعلام كرد: «سخنگوي ارتش عراق اعلام كرده است بندر خرمشهر را ترك كرده و تا مرزهاي بين المللي عقب نشيني كرده اند. خبرنگار عراق افزود كه عقب نشيني نيروهاي عراقي، از روز يكشنبه اول خرداد ۱۳۶۱ آغاز شده بود.»۲
همين اطلاعيه تلكس بين المللي خبرگزاري عراق، عصر روز چهارم خرداد
۱۳۶۱ به صورت ديگري از سوي راديو صوت الجماهير بغداد به اطلاع افكار عمومي عراق رسانده شد: «يك سخنگوي ارتش عراق اعلام كرده است كه نيروهاي پيروزمند قادسيه صدام پس از آنكه تمامي حمله هاي قواي دشمن مجوس و نژادپرست فارس را در مناطق الخفاجيه (سوسنگرد) و الاحواز (اهواز) با اقتدار كامل دفع كردند... صبح روز ۱۹۸۲/۰۵/۲۴ (۱۳۶۱/۰۳/۰۳) در يك جابه جايي تحسين برانگيز، عقب نشيني تاكتيكي (!) خود را از جبهه محمره (خرمشهر) با موفقيت كامل انجام داده اند.
مجد و افتخار بر لشكريان پيروزمند صدام حسين
۳
اين دعاوي درست در شرايطي از راديوي دولتي بغداد پخش مي شد كه خبرگزاري آمريكايي «يونايتدپرس» در ساعت بيست و چهار و بيست و دو دقيقه همان روز، در گزارش ارسالي خود از بيروت، سربازان عراقي را در حال فرار توصيف كرد و نوشت:
«... سربازان در حال فرار عراق، سرگرم گريختن از خرمشهر و مناطق اشغالي هستند.»
۴
دكترعلي اكبر ولايتي در كتاب تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران (صفحه
۱۰۴) با اشاره به تبليغات سران دشمن مي نويسد: «عراق به صراحت شكست خود را اعتراف نكرد و حتي مدعي بود كه گوشمالي لازم را به انقلاب اسلامي ايران داده است و درنتيجه، چون ضرورتي احساس نمي كرد كه نيروهايش بيشتر در خرمشهر بمانند، آنها را با درگيري به عقب كشيده است.»
پس از پخش گزارشهاي مستند و خبري و تصاوير تهيه شده از جبهه خرمشهر توسط رسانه هاي ايراني و خارجي كه در آنها شكست نيروهاي عراقي درقالب صفوف هزاران نفره اسرا و انبوه ادوات و تجهيزات منهدم شده يا به غنيمت درآمده دشمن، به گوياترين وجهي به نمايش درآمد، ديگر حتي كشورهاي جنوب خليج فارس نيز كه همواره از صدام حمايت مي كردند، اكنون به واهي بودن دعاوي حكام بغداد اذعان داشتند. اكنون حتي مردم عراق هم به ماهيت واقعي ماجرا وقوف يافته بودند و به خوبي مي دانستند كه صدام به خاطر شكست در جبهه محمره! جمع كثيري از زبده ترين فرماندهان خود، از جمله سرلشگر صلاحي قاضي ـ فرمانده سپاه سوم ارتش عراق ،... سرتيپ ستاد جواد اسعد شينته، فرمانده سابق لشگر سوم زرهي، سرهنگ دوم ستاد محسن عبدالله، فرمانده تيپ
۱۲ زرهي ابن وليد، سرهنگ ستاد «شاكر العماري»، فرمانده تيپ ،۱۰۴ سرتيپ «عطاءالله نوري الدنيمي» معاون سپاه سوم، سرهنگ «احمد زيدان»، فرمانده عمليات خرمشهر را تيرباران كرده است.
از طرف ديگر رژيم عراق براي فريب افكار عمومي و سرپوش گذاشتن بر شكست خود در عمليات بيت المقدس، اقدام به اعطاي «مدال شجاعت»، «نشان لياقت» و نشان «رافدين» به تعدادي از فرماندهان خود كرد. راديو دولتي صداي آمريكا پس از پنج شبانه روز سكوت و امتناع از انعكاس خبر فتح خرمشهر توسط نيروهاي ايراني، سرانجام در «گزارش ويژه»
۱۳۶۱/۳/۸ خود مي گويد:
«به رغم مشكلات تداركاتي، نا آرامي هاي ناشي از انقلاب و كاهش تدريجي قدرت عمليات نيروي هوايي ايران، ماشين نظامي ايران به گونه اي اعجاب آور عمل كرد.»
روزنامه گاردين چاپ انگلستان درباره فتح خرمشهر مي نويسد: «سقوط خرمشهر يعني سقوط آخرين و مهمترين افتخار جنگي عراق كه ايراني ها با بازپس گرفتن آن، اين برگ برنده را كه به وسيله آن عراق مي كوشيد ايران را به پاي ميز مذاكره بكشاند، از دست بغداد ربودند.»
۵
احمد متوسليان، در تاريخ
۱۳۶۱/۳/۷ در جلسه رده هاي مختلف فرماندهي تيپ ۲۷ محمدرسول الله(ص)، در قرارگاه تاكتيكي تيپ ۲۷ «دارخوين» اين چنين به جمع بندي دستاوردهاي عمليات «الي بيت المقدس» مي پردازد: «در مورد عمليات اخير گفتني زياد است؛ ليكن در يك تحليل فشرده بايد گفت كه از لحظه سقوط رژيم طاغوت تا به امروز به تعبير تمام خبرگزاريهاي عمده، سابقه نداشت كه چنين ضربه سياسي مهلكي به منافع آمريكا وارد شود. فتح خرمشهر باعث شد توازن نظامي اي كه آمريكا در منطقه برقرار كرده بود، به شدت به ضرر غرب برهم بخورد. وزير امور خارجه آمريكا (الكساندر هيگ) رسماً در شوراي امور خاورميانه وزارت خارجه شان مي گويد: «پيروزيهاي اخير ايران در جنگ با عراق براي آمريكا نگران كننده است و منافع غرب خصوصاً آمريكا را در منطقه به خطر انداخته است.»

 

 

 

بازنگري اجمالي عمليات بيت المقدس و مسائل جانبي آن

حوادث تاريخي بويژه رويدادهايي كه در نبردهاي سنگين نظامي به وجود مي آيد گاهي آنچنان تعيين كننده و سرنوشت ساز واقع مي شود كه دايره تأثيرات شگرف آن از محدوده زماني و مكاني فراترمي رود. رويداد سوم خرداد
۱۳۶۱ يكي از بزرگترين حوادث اين سرزمين است كه به حق درخشانترين صفحه جنگ را رقم زده و در اعمال اقتدار بين المللي ايران تحت تلألو انوار درخشان انقلاب اسلامي نقش ويژه اي داشته است.
اين نوشتار سعي دارد در يك فرصت كوتاه با تكيه بر بعد نظامي، حوادث مربوط به سوم خرداد
۱۳۶۱ را مرور كرده و گذري به زواياي ناپيداي اين رويداد عظيم بنمايد.
خرمشهر زيباترين بندر ايران
خرمشهر با
۲۵۰هزارسكنه در سال۱۳۵۹ بزرگترين بندر تجاري كشور بوده كه توانايي انتقــــال ۱/۵ميليون تن كالا را كه از طريق خليج فارس وارد مي شود به سراسر ايران دارد. اتصال به شبكه سراسري راه آهن، سواحل مناسب جهت كشتي هاي بزرگ، نزديكي به منابع نفتي و پالايشگاه آبادان از ويژگي هاي خرمشهر است، بهره مندي از طبيعت زيبا و سرسبز و نخلستانهاي پربار جلوه هاي اين شهر را كه عروس بنادر ايران به شمار مي رفت دوچندان مي نمايد اين بندر مهم و استراتژيك مرزي از ديرباز مورد طمع بيگانگان بوده و بارها مورد تجاوز و دست اندازي واقع شده است كه مهمترين موارد آن به شرح ذيل است:
ـ اشغال
۳روزه خرمشهر توسط حاكم بغداد و امير وقت كويت در زمان حمله محمدشاه قاجار به هرات (حدود سال۱۱۱۵) كه به دستور انگلستان انجام گرفت وقتل و غارت بي سابقه اي به وقوع پيوست كه به دستور حاكم عثماني تخليه گرديد.
ـ اشغال توسط انگلستان با استفاده از خاك عثماني در زمان ناصرالدين شاه كه در مقابل دادن هرات خرمشهر از اشغال آزاد شد.
ـ اشغال در شهريور
۱۳۲۰ توسط انگليسي ها و آزادي آن بنا به توافق استعماري ابرقدرتها.
ـ اشغال در
۱۳۵۹ و آزادسازي آن با عمليات بيت المقدس با قدرت رزمندگان اسلام و بدون دادن باج و يا دخالت بيگانه.
پايمردي و مقاومت در برابر تجاوز
از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي شيطنت هاي استكبار جهاني با دخالت هاي مرئي ونامرئي عراق در حوادث سياسي اجتماعي ايران شروع مي شود. تحريك حس قوميت عرب، تقويت سازمانهاي به اصطلاح خلق عرب، بمباران و تجاوزات هوائي و تبليغات مسموم و شديد رواني در رسانه ها از جمله اين اقدامات است.
صالح مهدي عماش معاون نخست وزير و وزير كشور عراق در شروع حاكميت بعثيها اينگونه ادعامي كند. «عراق هرگز در مورد شط العرب با ايران اختلاف نداشته است، شط العرب جزئي از خاك عراق است. اختلاف در مورد عربستان (خوزستان) بوده كه قسمتي از خاك عراق است و در دوره قيمومت خارجي، ضميمه ايران شده و برخلاف خواست مردم عراق، اهواز ناميده مي شود.
براساس اين ايده و عقيده و يا ايجاد زمينه هاي مناسب، صدام در منطقه جنوب تلاش اصلي خود را براي فتح خرشهر قرار داده و بعدازظهر دوشنبه
۵۹/۶/۳۱ كه شهر نسبتاً وضعيت آرامي داشته و تلاش هايي براي مقابله با تهاجم احتمالي صورت مي پذيرد مورد هجوم باراني از آتش قرار مي گيرد و در كمتر از يك ساعت تمام شهر در آتش مي سوزد و آنهاكه زنده مانده اند اجساد پاره پاره بستگانشان را نظاره مي كنند.
۹۰قبضه توپ و خمپاره عراقي بدون وقفه آتش مي ريزد و سرانجام عراق از طريق شلمچه با تيپهاي۲۶ و ۶زرهي به طرف خرمشهر حركت مي كند.
مقاومت قدم به قدم نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران در كنار يگانهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران مستقر در منطقه در طول
۳۵روز درمقابل ارتش مجهز و آماده عراق فصل زريني در حماسه هاي نبرد شهري به شمار مي رود.
خرمشهر در چهارم آبانماه
۱۳۵۹ به اشغال دشمن درآمد و در طول ۵۷۸روز اشغال شاهد جنايت بي شمار عراقي ها در اين شهر بود. غنيمت بردن تمامي اموال دولتي و مردم كه يك رقم آن ۵۷۰۰اتومبيل در گمرك بوده است و تخريب كامل شهر از عمده اين جنايت هاست. اسناد به دست آمده از ارتش عراق عمق جنايت را نشان مي دهد كه چگونه صدها اصله درخت خرما وهزاران ساختمان با مواد منفجره و لودر تخريب شده اند و اموال مردم به غارت رفته است.
مقدمات عمليات بيت المقدس
تثبيت دشمن و متوقف كردن او در روزهاي اول جنگ باعث شد تا عراق بدون دستيابي به اهداف بلندپروازانه خود، نداي صلح طلبي سردهد. اما رهبري داهيانه امام (ره) مبني بر خروج متجاوز كه با فرمان شكست حصر آبادان، تحركي در جبهه ها پديد آورد از قادسيه صدام جهنمي پديد ساخت كه تبديل به گورستان ارتش عراق گرديد.
انجام عمليات هاي ثامن الائمه، طريق القدس و فتح المبين توسط دلاور مردان ارتش جمهوري اسلامي ايران و قهرمانان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نظر طراحان و كارشناسان نظامي را به طرف خرمشهر معطوف داشت.
پدافند دشمن در غرب كارون و ايجاد منطقه وسيّع آبگرفتگي و همچنين برقراري مواضع پدافندي مناسب، دشمن را مطمئن ساخته بودكه نيروهاي اسلام به سادگي نمي توانند خرمشهر را فتح نمايند و بر همين اساس اين ادعاي صدام به طور مداوم تكرار مي شد كه اگر نيروهاي ايراني خرمشهر را پس بگيرند كليد بصره را به آنها خواهم داد.
طراحي عمليات
در طرح ريزي عمليات بيت المقدس كه در سلسله طرحهاي كربلا عنوان كربلا
۳ را گرفته بود براساس يك اصل كلي نظامي به نكات فراواني توجه شد و طراحان كه از كارشناسان ورزيده نظامي و اساتيد زبده دانشكده افسري و ستاد بودند به اين نكات توجه خاص داشتند: وضعيت دشمن از نظر تركيب، استعداد، گسترش، نقاط ضعف، نقاط قوت، تفكر تاكتيكي زمين منطقه نبرد و...
ـ اطلاعات لازم از سه محور عمده به دست آمده
۱ـ عكس هوائي توسط خلبانان شجاع نيروي هوائي ۲ـ شناسايي زميني توسط گشتي ها ۳ـ اسرا و پناهندگان عراقي، تجزيه و تحليل اطلاعات فوق و برآورد كارشناسي و طراحان نظامي ارتش جمهوري اسلامي ايران آنچنان به واقعيت نزديك بود كه بعداز پيروزي اسناد به دست آمده آن را تأييد نمود.
عمده قواي دشمن در منطقه لشگرهاي زرهي
۱۰ـ۶ـ۹ـ۳ و لشگرهاي پياده۱۱ و ۱۰ و لشگر ۵مكانيزه همراه تعدادي تيپ پياده و مكانيزه زرهي مستقل و مأمور بوده است. جمع نيروهاي دشمن قبل از شروع عمليات حدود ۲۰تيپ و در انتهاي نبرد با توجه به اطلاعات دريافتي از اسرا به حدود ۴۸تيپ كه تقريباً ۱۴لشگر را تشكيل مي دهد، بالغ گرديد.
ـ لازم به يادآوري است كه منطقه طرح ريزي شده
۴۰برابر منطقه ثامن الائمه، ۱۰برابر منطقه طريق القدس، ۳برابر منطقه فتح المبين و ۹برابر منطقه عملياتي والفجر۸ بوده است.
انعكاس فتح خرمشهر در رسانه هاي خارجي
ـ مطبوعات آمريكايي يكصدا اعتراف كردند «پس از برتري ايران، سران نظامي عراق كه از قدرت تهاجمي نيروهاي ايراني حيرت زده شده بودند پس از هر حمله ايران به شدت شكست خورده وعقب نشيني كردند، آمريكا شكست عراق از ايران راخطري بزرگ تلقي مي كند، مقامات دولت ريگان گفتند انهدام نيروهاي عراق توسط ايران براي منافع غرب موقعيت خطرناكي به وجود مي آورد.»
ـ خبرگزاري فرانسه در ادامه بيان حمايت مردم از رزمندگان مي نويسد: «واشنگتن از اين بيم دارد كه موفقيتهاي ايران ضربه اي مهلك و مرگ آور به رژيم صدام حسين وارد آورد.»
ـ آسوشيتدپرس «خرمشهر از جايگاههاي بزرگ جنگ محسوب مي شود و بيرون راندن عراقي ها به آن معناست كه عراقي ها عملاً تمام مناطق استراتژيكي را كه در آغاز جنگ تصرف كرده بودند از دست داده اند.»
ـ مايكل كندي خبرنگار روزنامه لوس آنجلس تايمز: يك ژنرال عراق گفت: «ماعلاقه اي به ماندن در اينجا نداريم اينجا يك صحراي خشك و خالي است و مي تواند ارزاني خودشان باشد كه اينگونه صحبت ها با استراتژي عراق در آغاز جنگ كاملاً مغايرت دارد.»
ـ نيوزويك «عراق مي خواست با هجوم به سرزمينهاي ايران شاهد سقوط جمهوري اسلامي باشد ولي اين آرزو با برتري نيروهاي ايراني اتفاق نيفتاد.»
ـ روزنامه لوكوتيذين دوپاري در اواسط عمليات نوشت: «لشكريان ارتش به حمايت سپاه پاسداران پيشروي خود را به سوي مرز ادامه مي دهند و باز پس گيري خرمشهر هدف نهائي عمليات بيت المقدس است.»
ـ روزنامه الثوره بغداد: «ما هرگز قصد تصرف اراضي ايران را نداشته ايم.»
ـ خبرگزاري فرانسه: «اين موفقيتها حاكي از آن است كه جمهوري اسلامي ايران موفق شده ارتش باقي مانده از رژيم گذشته را در نيروي منسجمي ادغام نمايد واين از لحاظ شيوه هاي جنگي مورد استفاده و چه از نظر عناصر خادم به يك رژيم انقلابي بي سابقه است.»
ـ خبرنگار ژاپني مايلي جي شيمبون: «فتح خرمشهر تنها ده ساعت طول كشيد و اين گوياي ضعف شديد رزمي ارتش عراق و وجود ايمان و قدرت نيروهاي جمهوري اسلامي بود.»
ـ واشنگتن پست: «بازپس گيري بندر خرمشهر نمايانگر پيروزي تقريباً كامل ايران در اين جنگ بوده است.»
ـ واشنگتن پست: «ايران تاكتيك حمله زميني را به نحو احسن انجام داده است براساس محاسبات پنتاگون از چهارحمله عظيم ايران، اين حمله (بيت المقدس) قاطع ترين آنهاست.»
ـ گاردين انگليس: «سقوط خرمشهر يعني سقوط آخرين و مهمترين افتخار جنگي عراق كه ايرانيها با بازپس گيري آن اين برگ برنده را كه به وسيله آن عراق مي كوشيد ايران را پاي ميز مذاكره بكشاند از دست بغداد ربودند.»
ـ الكساندر هيگ وزير خارجه اسبق امريكا گفت: «بيم آن مي رودكه اين درگيري به كشورهاي همسايه گسترش پيدا كند و موجب تغييرات گسترده و غيرقابل پيش بيني در توازن نيروهاي منطقه شود.»
ـ راديو مونت كارلو فرانسه بازپس گيري خرمشهر را توسط نيروهاي ايراني غيرممكن قلمداد كرده بود.
ـ بي.بي.سي كه مبلغ سياستهاي استعماري امپراتوري ورشكسته و پيرانگليس است اعلان كرد چنانچه ايران درصدد بازپس گيري خرمشهر برآيد سخت ترين گردو را براي شكستن برگزيده است.
و در پايان لازم به يادآوري است يكي از بزرگترين جشن هاي مردمي انقلاب كه در طول تاريخ دنيا نيز بسياركم سابقه است در بعدازظهر سوم خرداد
۶۱ با اعلان آزاد شدن خرمشهر از صداي جمهوري اسلامي ايران برپا گرديد كه تا پاسي از شب ادامه داشت در اين جشن با شكوه مردم به شكرانه فضل و عنايت خداوند ساعت ۹شب فرياد الله اكبر سر داده و با پخش شيريني از نظاميان داخل شهرها قدرداني مي كردند.
معاونت عمليات نزاجا
تهيه كننده سرهنگ
۲ پياده مجتبي جعفري

 

 

 

بى شك بررسى عوامل و زمينه هايى كه سبب شد جمهورى اسلامى پس از يك دوره ناكامى نظامى و بحران سياسى بتواند با طراحى عمليات بيت المقدس كه منجر به آزادسازى خرمشهر شد، ضمن شكستن بن بست جنگ و حل بحران سياسى وضعيت كلى جنگ را با آزادسازى مناطق اشغالى به سود خود تغيير دهد يكى از مهمترين مسائلى است كه به نظر مى رسد در سالگرد پرشكوه اين آزادى بايد مورد توجه و كنكاش نسلى قرار گيرد كه خاطره و مرور آن حماسه بزرگ را تنها با تورق در برگهاى تاريخ و دقت در آن مى تواند جست وجو كند.
به عبارت ديگر در مرحله اى كه به عقيده ناظران و تحليل گران، نظام جمهورى اسلامى به بحران سياسى داخلى و بن بست نظامى گرفتار شده بود و هيچ گونه راه حلى فراروى خود نداشت. چگونگى زمينه هاى تحول در جنگ با تبديل شدن وضعيت بحرانى به وضعيت با ثبات سياسى و دستيابى به پيروزيهاى نظامى و خلق حماسه آزادسازى خرمشهر هدف اين نوشتار است. كه با توجه به مسائل سالهاى
۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ يعنى آنچه تا آزادسازى خرمشهر و اندكى پس از آن در جنگ اتفاق افتاد به اختصار بيان مى شود.
آغاز جنگ عليه ايران و حمله به دولتى كه هنوز مستقر نشده و ساختارهاى قديم و جديد آن به طور كامل سمت و سوى خود را باز نيافته و يا تعريف نشده بودند، فشار بسيار زيادى را به جمهورى اسلامى وارد ساخت. در اين ميان، مهم ترين مسأله، درهم ريختگى نيروهاى مسلح سنتى و عدم شكل گيرى و مسلح نشدن نيروهاى نظامى انقلابى (سپاه و بسيج) بود كه اين امكان را براى دشمن فراهم كرد تا به آسانى، به هدف هاى بزرگى دست يابد. با اين حال، وجود دو عامل، مانع از سرنگون شدن نظام جمهورى اسلامى شد: نخست، انگيزه انقلابى مردم و دوم، رهبرى مقتدر و شايسته. اين عوامل علاوه بر غلبه بر وضعيت انفعالى و آزادسازى مناطق اشغالى، در دوره تنبيه متجاوز و ورود به داخل خاك عراق و همچنين تا پايان جنگ در مهار بحران ها و حوادث بزرگ كارساز بودند. چيرگى بر بحران بزرگى همچون بحران امنيت داخلى، تحريم اقتصادى، كاهش شديد درآمدهاى نفتى، حمله موشكى و هوايى به شهرها، ماجراى مك فارلين، جانبدارى آشكار شوراى امنيت سازمان ملل و قدرت هاى بزرگ جهانى از عراق و درگيرى نظامى آمريكا در خليج فارس، كه هر يك براى از پا در آوردن يك نظام سياسى بسنده مى كردند، بدون وجود عوامل ياد شده، ميسر نبود.
در حالى كه بخش هاى وسيعى از سرزمين ايران، به ويژه مناطق نفت خيز كه شاهرگ اقتصادى كشور به شمار مى رفتند در اشغال دشمن قرار داشتند، نظام انقلابى براى حفظ و تثبيت خود و نيز حفظ مشروعيت انقلابى، مى بايست كارآمدى خود را در اداره و حل جنگ نشان مى داد، در غير اين صورت و نيز چنانچه قادر به آزادسازى سرزمين ها نمى بود، مى بايست در سازش ديپلماتيك علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نيز قدرت را واگذار كرده و از آرمان هاى انقلابى عدول مى كرد.
در اين راستا، شكاف در رأس قدرت و يكپارچه نبودن حاكميت مانع بزرگى به شمار مى رفت. عدم تطابق هدف هاى رئيس جمهور (بنى صدر) با افكار عمومى و نيز دوگانگى آن با دولت، برترى نظامى در صحنه جنگ را با مشكل جدى مواجه ساخته بود، به ويژه آن كه ارتش نيز در اختيار رئيس جمهور قرار داشت. با وجود اين وضعيت روانه شدن نيروهاى حزب اللهى و پايين دستان جامعه به جبهه، در ابتدا توانست از پيشروى بيشتر عراق جلوگيرى كند. كارآمدى اين نيروها به اندازه اى بود كه توانستند دشمن را تا
۳۵ روز، از دستيابى به خرمشهر ناكام بگذارند و از تسلط كامل ارتش عراق بر آبادان جلوگيرى كنند.
پس از مرحله جنگ چريكى و مردمى، ارتش با فرماندهى رئيس جمهور (بنى صدر)، عمليات هاى كلاسيك را براى آزادسازى سرزمين هاى اشغالى، آغاز كرد. نخستين عمليات ارتش در
۲۳ مهر ۱۳۵۹ در محور دزفول (جسر نادرى) انجام شد كه موفقيتى در پى نداشت. عمليات دوم به نام هويزه، در ۱۵ دى ۱۳۵۹ انجام شد، اما اين عمليات نيز با موفقيت روبه رو نشد و با وجود انهدام اوليه دشمن، به دليل توان بالاى زرهى ارتش عراق، صحنه نبرد عليه ايران مغلوبه شد و دشمن توانست تعداد زيادى تانك و تجهيزات ارتش ايران را از آن خود كند. عمليات سوم در ۲۰ دى ۱۳۵۹ در محور جاده ماهشهر - آبادان صورت گرفت. در اين عمليات كه رهبرى آن با ارتش بود، ۳۰ درصد از نيروهاى شركت كننده، رزمندگان سپاه بودند، به دليل پيروى نيروها از روش كلاسيك و عدم وجود توازن ميان ارتش عراق و ارتش ايران، اين عمليات نيز به شكست انجاميد. از اين پس، تعدادى عمليات غير كلاسيك و محدود نيز انجام شد كه موفقيت هاى نسبى در پى داشت و به تدريج موجب كادرسازى و افزايش اعتماد به نفس در نيروهاى خودى براى تصميم گيرى هاى بزرگ تر شد. در حقيقت، پس از شكست عمليات هاى كلاسيك به رهبرى بنى صدر، رئيس جمهور جنگ را از جبهه ها به داخل كشور كشاند. اتحاد وى با سازمان مجاهدين خلق، موجب تشديد درگيرى و چالش در درون حكومت و به راه افتادن جنگ مسلحانه در كشور شد كه شهادت بسيارى از مردم كوچه و بازار و همچنين شمارى از برجسته ترين نيروهاى انقلابى همچون آيت الله بهشتى، حجت الاسلام باهنر و آقاى رجايى را در پى داشت. در اين وضعيت، جبهه هاى جنگ دومين هدف توجه ملى به شمار مى رفت، نظام سياسى كه موجوديت خود را از ناحيه دشمن بيرونى در خطر مى ديد، نخست، مى بايست خود را از تعرض دشمن داخلى نجات داده و حفظ مى كرد. بنابراين، با عزل رئيس جمهور از قدرت و سركوب سازمان مجاهدين خلق، بحران فروكش كرد و امكان رويكرد مجدد به مسأله جنگ فراهم شد. با اين تفاوت كه اين بار، با يكپارچگى حاكميت و امكان نيروهاى انقلابى براى ايفاى نقش در صحنه نبرد، زمينه بيرون راندن ارتش عراق بيش از پيش فراهم شد.
در وضعيت جديد، سپاه و بسيج در كانون تصميم گيرى و اقدام حضور يافتند و با بهره مندى از توان ارتش، دور جديدى از عمليات هاى نظامى را طراحى كردند و قرارگاه مشترك ارتش و سپاه، سلسله عمليات «طرح كربلا» را به اجرا گذاشت. هنوز سه ماه از ماجراى خرداد
۱۳۶۰ (بحران داخلى) نگذشته بود كه عمليات ثامن الائمه (ع) در ۵ مهر ۱۳۶۰ در محور آبادان و با هدف شكستن محاصره اين شهر، با موفقيت كامل انجام شد. اين پيروزى كه بيش از هر چيز، مرهون روش جديد در جنگ بود و با اتكا به روش هاى مردمى و غيركلاسيك انجام شده بود و همچنين وحدت و همدلى نيروهاى مسلح در آن نقش داشت، زنگ خطر جدى براى ارتش عراق به شمار مى رفت. پس از اين عمليات نيروهاى خودى بدون از دست دادن زمان و با جمع كردن نيرو و تجهيزات، عمليات دوم را با نام «طريق القدس» در محور بستان و در ۸ آذر ۱۳۶۰ انجام دادند. مهم ترين ويژگى اين عمليات، گذاشتن فلش حمله از زمين هاى رملى بود كه دشمن بر اساس روش كلاسيك، امكان حمله از اين محور را منتفى مى دانست، اما چنين شد و با آزاد شدن شهر بستان، پيروزى بزرگ ديگرى به دست آمد. اين موفقيت، فرماندهان ارتش و سپاه را بر آن داشت كه به اجراى عمليات ادامه دهند و از شوك وارد شده به دشمن به گونه اى شايسته بهره بردارى كنند. از اين رو، طى سه ماه، سپاه تلاش زيادى براى افزايش تيپ ها و لشكر هاى خود به كار بست تا نبرد بعدى، بزرگ تر از عمليات گذشته طراحى و اجرا شود. به ويژه آن كه پيروزى هاى قبلى، موجب افزايش روحيه و تجربه نيروها شده بود. بدين سان، فرماندهان مصمم شدند در اسفند ماه ،۱۳۶۰ عمليات ديگرى را آغاز كنند؛ اما پيشدستى عراق و حمله به «چزابه» موجب به تعويق افتادن زمان عمليات شد. حمله عراق چنان سنگين و ادامه دار بود كه احتمال لغو عمليات نيز مى رفت. اما استقامت نيروها و فرماندهان موجب شد، حمله عراق مهار شود و بدين ترتيب، عمليات فتح المبين در فروردين ۱۳۶۱ و هم زمان با نخستين روزهاى عيدنوروز، آغاز شد. عمليات فتح المبين در مقايسه با عمليات قبلى (طريق القدس) از وسعت بيشتر و هدف هاى مهم ترى برخوردار بود. همچنين، براى اين عمليات نيرو و امكانات بسيار بيشترى فراهم شده بود. در مجموع، رزمندگان اسلام پس از هشت روز نبرد، با دستيابى به هدف هاى مورد نظر، به بزرگ ترين پيروزى جنگ دست يافتند. شوق و شور ناشى از اين فتح بزرگ نظامى، تمام كشور را فرا گرفت و امام (ره) اين حماسه بزرگ را «فتح الفتوح» ناميدند و متواضعانه فرمودند:
«من بر دست و بازوى رزمندگان بوسه مى زنم و بر اين بوسه افتخار مى كنم.»
پس از عمليات فتح المبين، يك گام ديگر تا آزادسازى كامل مناطق استراتژيك ايران باقى مانده بود و آن، آزادى خرمشهر به عنوان نماد توازن سياسى - نظامى بود، كه بدين ترتيب، استراتژى عراق و متحدان بين المللى و منطقه اى آن به طور كامل به شكست مى انجاميد و اراده دينى و ملى ملت ايران در سخت ترين شرايط تاريخى (كه در دوران معاصر نظير نداشت) تحقق مى يافت. بدين ترتيب، عمليات بيت المقدس با هدف آزادسازى خرمشهر در
۱۰ ارديبهشت ۱۳۶۱ آغاز شد. اما حساسيت و اهميت هدف هاى ايران و عراق در اين منطقه موجب شد كه عمليات به مدت ۲۵ روز به درازا بكشد. ولى در نهايت رزمندگان اسلام، در حالى كه در شرايط بسيار دشوار آب و هوايى (گرماى سخت تابستان جنوب) مى جنگيدند، در اوج اقتدار، خرمشهر را آزاد كردند. عمليات بيت المقدس از نظر توان ارتش عراق، وسعت منطقه درگيرى و نيز موانع بسيار، چنان بزرگ و شگفت انگيز بود كه امام خمينى (ره) هشتم خرداد ۱۳۶۱ فرمودند:
«فتح خرمشهر يك مسأله عادى نبود، اينكه
۱۵ الى ۲۰ هزار نفر به صف براى اسارت بيايند و تسليم شوند مسأله عادى نيست، بلكه مافوق طبيعت است.»
پيروزى هاى دوران آزادسازى كه در چهار عمليات و در مدت
۹ ماه تحقق يافت، موازنه نظامى - سياسى را به نفع ايران تغيير داد. مهم تر از آن چند عمليات اين دوره، يكى پس از ديگرى از جنبه نيروى انسانى و يگان هاى درگير و همچنين گستره جغرافيايى، دامنه وسيع ترى يافت و نتايج هر كدام از آنها، ضمن آن كه هدف هاى ديگرى را تكميل مى كرد، به طور مستقل، نيز از اهميت ويژه اى برخوردار بود. همچنين، تسلسل عمليات هاى موسوم به «كربلا» به گونه اى طراحى شد كه هدف هاى اساسى و كلان را دنبال كند. عمده ترين اين هدف ها عبارتند از: آزادسازى مناطق اشغالى و انهدام ارتش عراق؛ كه پس از پايان دوره آزادسازى تقريباً به طور كامل تحقق يافت. سرزمين هاى اشغالى جنوب كشور كه مهم ترين برگ برنده عراق به شمار مى رفت، كاملاً آزاد شد. در عمليات فتح المبين و بيت المقدس ۳۴۰۰۰ تن از نيروهاى عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. همچنين، تنها در عمليات بيت المقدس ۱۶۰۰۰ تن از آنها كشته شدند. علاوه بر اين، در اين دو عمليات، ۵۱۱ دستگاه تانك و نفربر، ۳۸ فروند هواپيما و ۸۰ قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد و شمارى بيش از اين (به جز هواپيما) به غنيمت درآمد. بدين ترتيب دوره اول با ناكامى دشمنان در برابر اراده خدا و ملت به پايان رسيد و در حالى كه جنگ نيز مى توانست پايان يابد، اما تصميم قدرت هاى بزرگ به استمرار حمايت از عراق و خرد كردن اراده انقلابى در ايران، موجب شروع دوره دوم جنگ در خاك عراق شد.
تغيير استراتژى ها
استراتژى ايران، تنبيه متجاوز
پس از فتح خرمشهر و برترى سياسى - نظامى ايران، كه يكى از اهداف آن، پايان درگيرى بود، پيش بينى مى شد كه زمينه اتمام جنگ فراهم آيد و قدرت هاى بزرگ پايان جنگ را به طور جدى و با در نظر گرفتن عدالت و تنبيه متجاوز پى گيرى كنند، همان گونه كه در مورد بسيارى از جنگ هاى بين المللى چنين شد. اما، با وجود اين تصور، آمريكا و غرب در راستاى حفظ حكومت عراق و فشار بر جمهورى اسلامى تلاش هاى خود را آغاز كردند. در واقع، آمريكا به عنوان عضو برتر شوراى امنيت سازمان ملل، بدون توجه به خواسته هاى قانونى ايران، در پى تحميل مذاكره بدون شرط بر اين كشور بود. افزون بر اين، قدرت هاى بزرگ به دليل موضع برتر جمهورى اسلامى ايران، مايل بودند، مذاكرات در شرايطى انجام شود كه جمهورى اسلامى فاقد برترى نظامى باشد.
از سوى ديگر، به دليل سابقه تاريخى و شخصيت صدام حسين، ايران صلح بدون تضمين لازم را نمى پذيرفت، زيرا هيچ اعتمادى به دولت عراق نداشت. روشن بود كه عراقى ها به دليل قرار گرفتن در موضع ضعف، مسأله صلح را مطرح مى كردند. در حالى كه هيچ تغييرى در ماهيت رفتار سران اين كشور مشاهده نمى شد. شواهدى چون: پافشارى عراق بر خواسته هاى قبلى، عدم پذيرش قرارداد
۱۹۷۵ - م الجزاير، حضور در بخشى از خاك ايران و ادامه حملات (به جز در زمين) اين ادعا را اثبات مى كرد. بنابراين، تلاش عراق و مجامع بين المللى و كشورهاى منطقه براى طرح مسأله صلح، نه از روى اعتقاد، بلكه به دليل شرايط حادى بود كه آنها را در موضع ضعف قرار داده و منافع شان را تهديد مى كرد. لذا، در مورد صلح جدى نبودند و هدف اصلى آنها گرفتن زمان از جمهورى اسلامى و چيرگى بر شرايط دگرگون شده بود. در اين راستا، شوراى امنيت سازمان ملل هيچ  گونه توجهى به نظرات ايران نكرد و در ادامه تأييد تجاوز عراق و اشغال خاك ايران، اين بار نيز به شكل ديگرى درصدد نجات عراق از اين مهلكه برآمد.
از سوى ديگر، با توجه به برترى مطلق ايران در اين زمان، تصميم گيرندگان سياسى و فرماندهان نظامى حاضر نبودند، بدون دستيابى به كمترين امتياز، كه تنبيه متجاوز و گرفتن غرامت بود، قرارداد پايان جنگ را امضا كنند، زيرا افكار عمومى و آيندگان اين تصميم را اقدامى غير عقلانى تفسير مى كردند، حال آن كه مسؤولان در تصميم خود، بايد ماهيت ضد سلطه و ضد امپرياليستى انقلاب اسلامى را نيز در نظر مى گرفتند. به طور كلى، مفهوم قدرت و واقع بينى سياسى نشان مى دهد، نبايد در موضع قدرت، به شرايط دشمن تن داد، بلكه بايد اراده انقلابى را بر آن تحميل كرد. از اين رو، هدف اصلى ايران از ورود به خاك عراق و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، وادار كردن جامعه بين المللى به تنبيه متجاوز بود، تا از اين رهگذر، به قدرت سياسى انقلاب، خدشه وارد نيايد. در اين باره، محسن رضايى، فرمانده سابق سپاه پاسداران، مى گويد:
«استراتژى رسمى ايران، پس از آزادى خرمشهر، انجام يك عمليات براى پشتوانه مذاكرات سياسى، تعيين شد. البته در ذهن فرماندهان و رزمندگان مطرح بود كه اگر فرصت پيش آمد، تا بصره و بغداد پيش بروند. اما اين استراتژى مبناى برنامه ريزى ساختارهاى كشور نبود. هدف و شرط مذاكرات سياسى نيز از طرف رهبرى، تنبيه صدام (متجاوز) و گرفتن غرامت، تعيين شد. امام مواظبت مى كردند كه [اين استراتژى] حداقل حتماً رعايت شود، اما خود را محدود نمى كردند و از نظر تبليغى و سياسى و رابطه با رزمندگان، هدف هاى بالاترى را عنوان مى كردند؛ زيرا تصميم گيرندگان سياسى، بيش از حداقل را از لحاظ اقتصادى قابل تحمل نمى دانستند. بنابراين، عمليات ها براى پيروزى سياسى طراحى شد. اما ما هر چه جلوتر رفتيم، ملاحظه كرديم كه بايد طرح كاملى براى كشور داشته باشيم و با اين جهت گيرى، حداقل هم به دست نمى آيد، ولى هر چه براى گرفتن اين امكانات و براى اين هدف تلاش شد، مسؤولين موافق نبودند.»
رضايى مى افزايد:«امام به نتيجه بخش بودن استراتژى حداقل، اعتماد نداشتند؛ از اين رو در صحبت خود با رزمندگان، سقوط صدام حسين را عنوان مى كردند.»
بى گمان، تنبيه متجاوز و گرفتن غرامت كه امنيت سياسى و اقتصادى را در پى داشت، تنها با اقدام در زمين ميسر بود و وضعيت حاكم بر نظام بين المللى كه حاكميت زور و عارى بودن از جنبه هاى عقلايى و انسانى بود، بستر حقوقى احقاق حق را از بين برده بود.
هدف ديگر از ورود به خاك عراق، رهايى از شرايط نه جنگ نه صلح بود؛ كه ادامه آن براى ايران بسيار گران تمام مى شد و دشمن نيز زمان لازم را به دست مى آورد. بالاخره، موضوع مهم ديگرى كه در ترغيب جمهورى اسلامى براى ورود به خاك دشمن مؤثر بود، از هم گسيختگى ارتش عراق و اوضاع نابسامان داخلى اين كشور بود. پس از فتح خرمشهر، شكاف و عدم انسجام موجود ميان مردم، ارتش و حكومت بعثى كاملاً به چشم مى خورد و اين مسأله دورنماى روشنى را براى اقدام نظامى ايران ترسيم مى كرد.
با در نظر گرفتن عوامل بالا، طبيعى است كه طرف برتر، منتظر اقدام واسطه ها نمانده به تنهايى به احقاق حقوق خود اقدام كند. براى دستيابى به هدف هاى ياد شده، طى جلساتى كه با حضور حضرت امام (ره)، مسؤولان سياسى و فرماندهان نظامى برگزار شد، استقرار در پشت اروندرود به عنوان هدف، جهت ورود به خاك عراق تعيين شد و براى تحقق اين هدف، اقدام نظامى در دستور كار قرار گرفت.
استراتژى آمريكا، فشار بر ايران
در پى پيروزى هاى چشمگير ايران و از هم گسيختگى غيرقابل وصف عراق، توازن نظامى و سياسى به طور كامل به نفع ايران تغيير كرد و جنگ كه بر اساس مهار و تعديل ايران آغاز شده بود، بر عكس، موجب اقتدار جمهورى اسلامى شد. ايالات متحده آمريكا، به عنوان قدرت برتر بين المللى كه در اين نزاع، نقش اصلى را داشت، بيش از ساير واحدهاى سياسى متضرر شد و منافع امپرياليستى اش به شدت در معرض خطر قرار گرفت. روزنامه لوس آنجلس تايمز در دوم مه
۱۹۸۲ ميلادى (۱۳۶۱/۲/۱۲) به نقل از كارشناسان آمريكايى نوشت:
«[امام] خمينى كه به بزرگ ترين پيروزى نظامى دست يافته است، سه هدف را دنبال مى كند كه قطعاً موجبات نگرانى را در سراسر منطقه نفت خيز خليج فارس و فراتر از آن فراهم خواهد كرد. اين سه هدف عبارتند از:
۱- به قدرت رساندن اكثريت شيعى در عراق؛ ۲- اخذ ميلياردها دلار پول به عنوان غرامت از كشورهاى ثروتمند خليج فارس از جمله عربستان كه از عراق حمايت مى كند؛ ۳- مهم تر از همه براى غرب، ايجاد تئوكراسى اصالت گرايان ايرانى با تركيبى از شور مذهبى و نهضت ناسيوناليستى به عنوان نيروى حاكم در خليج فارس. هدف هاى ايران مفاهيم شومى براى آمريكاييان داشت.»
همچنين هنرى كسينجر، سياستمدار آمريكايى گفت:
«اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانى و وحشت در خليج فارس نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه كه اينك در خطر قرار دارد دچار مخاطره نمى شد.»
بنابراين از نظر آمريكا وضعيت موجود جنگ، تهديدى براى منافعش بود و به هيچ روى حاضر به پذيرفتن ايران در موضع پيروز و برتر نبود. لذا استراتژى خود را در برابر جنگ بر اساس مديريت بحران پايه گذارى كرد و در صدد برآمد:
۱- از پيشروى هاى ايران جلوگيرى كند؛ ۲- با فرسايشى كردن جنگ، فشار بيشترى به ايران وارد كند؛ ۳- مذاكره بدون نتيجه را بر ايران تحميل كند؛ ۴- به عراق بيشتر نزديك شده و از اين كشور حمايت جدى ترى به عمل آورد؛ ۵- متحدان منطقه اى را براى كمك بيشتر به عراق ترغيب كند.
استراتژى آمريكا، با حفظ هدف خود، بسته به تحولات صحنه جنگ و پيچيده تر شدن انديشه طراحى عملياتى در فرماندهان ايران، و نيز وضعيت ارتش عراق در رويارويى با حملات رزمندگان، روش ها و منابع جديدى را مورد استفاده قرار داد و مرحله به مرحله، حمايت از عراق در ابعاد گوناگون توسعه يافت.
به نظر برخى كارشناسان، حمله اسرائيل به جنوب لبنان، پس از فتح خرمشهر، يكى از تدابير آمريكا براى خروج عراق از تنگناى طاقت فرسا و سخت نظامى بود. در شرايطى كه تحولات صحنه جنگ، تصميم گيرى را در سطح منطقه اى و بين المللى به شدت تحت تأثير قرار داده بود، رژيم اشغالگر قدس در اقدامى پيش بينى نشده كه تا آن زمان سابقه نداشت، به جنوب لبنان حمله كرد. بحرانى شدن اوضاع جنوب لبنان - براى مدتى محدود - به عنوان يك مسأله مهم سياسى، جبهه هاى جنگ را تحت تأثير قرار داد. به طور طبيعى، رويداد لبنان بدون ارتباط با پيروزى هاى رو به گسترش جمهورى اسلامى نبود. اسرائيل با اين اقدام، از يك سو قصد داشت، زمينه هاى لازم را براى فشار آوردن بر ايران در سطح جهان اسلام فراهم كند و مانع پيشروى هاى بعدى ايران شود و از سوى ديگر، تأثير پيروزى هاى نظامى ايران بر شيعيان جنوب لبنان و فلسطينى ها، موجب نگرانى اين رژيم شده بود و اشغال جنوب لبنان مى توانست تا اندازه اى اين نگرانى را كاهش دهد. همچنين، اين اقدام، زمينه مناسبى را فراهم كرد تا عراق با طرح كردن لزوم حمله به اسرائيل، ايران را در موضع انفعال قرار داده و يا دست كم در حمله بعدى ايران تأخير ايجاد كرده و تب و تاب جنگ در داخل كشور را به سوى ديگرى منحرف نمايد، تا به اين ترتيب، اين كشور بتواند ارتش خود را بار ديگر سازماندهى كرده و آرايش دفاعى خود را مبتنى بر شرايط جديد پياده كند.
از سوى ديگر در پى پيروزى هاى نظامى ايران در جنگ، دور جديدى از شكست هاى سياسى آمريكا در منطقه خليج فارس و خاورميانه - پس از تسخير ماجراى سفارت آمريكا (لانه جاسوسى)، شكست آمريكا در حمله به طبس و ناكامى كودتاى نوژه - آغاز شد. از اين رو، اقدام نظامى اسرائيل، نوعى قدرت نمايى در برابر انقلاب اسلامى تلقى مى شد. اين اقدام با آنكه موجب شد، براى مدت كوتاهى ذهن فرماندهان نظامى ايران به لبنان معطوف شود اما، زمينه گسترش انقلاب اسلامى و درگيرى نزديك آن با آمريكا و اسرائيل در لبنان فراهم شد و پس از آن نيز لبنان به صحنه اى استراتژيك براى اعمال فشار انقلاب اسلامى بر آمريكا تبديل شد، كه اوج اين درگيرى در انفجار مقر تفنگداران آمريكا در لبنان نمايان است. در مجموع، درك عميق امام خمينى (ره) از شرايط سياسى و تبيين استراتژى «راه قدس از كربلا مى گذرد»، مانع از آن شد كه تب و تاب جنگ فروكش كند و ايران در دام آمريكا و اسرائيل گرفتار شود. از اين رو، با آن كه اعزام نيرو به لبنان بنا به تصميم امام (س) انجام شد اما از فرعى شدن جنگ تحميلى جلوگيرى به عمل آمد و بار ديگر ذهنيت تصميم گيرندگان سياسى و فرماندهان نظامى كشور متوجه جنگ شده و عمليات رمضان با كمى تأخير طراحى و اجرا شد.
جمعبندى و نتيجه گيرى
در دوره پس از فتح خرمشهر، روند جنگ - به خصوص در پى تلاش هاى عراق - از نظر هدف، روش و منابع، به گونه اى بنيادى، تغيير كرد. در سطح كلان، استراتژى نظامى دو طرف درگير، ماهيت جديدى به خود گرفت. بر پايه اين تغييرات، تحولات داخلى ايران و عراق و تعيين سياست هاى اصلى نيز دستخوش دگرگونى شد. عراق با محور قرار دادن مقابله نظامى و به كارگيرى تمام امكانات و ساختارهاى كشور در جنگ، توانايى هاى خود را به گونه فزاينده اى بالا برد. اين تصميم و اقدام كه به دليل درك به خطر افتادن و تهديد بقاى نظام سياسى آن كشور صورت گرفت، در عمل مؤثر واقع شد و توانست، از پيشروى هاى جمهورى اسلامى جلوگيرى كند. در مقابل، ايران اقدام نظامى را با هدف تنبيه متجاوز در پيش گرفت.
در سطح عملياتى، ايجاد استحكامات عمق دار و توسعه سازمان رزم (از لحاظ تجهيزات و نيروى انسانى) مهم ترين اقدام عراق در مقطع جديد به شمار مى رفت كه به تدريج، كيفيت و كميت اين دو عامل افزايش يافت. علاوه بر اين، توانايى هاى ديگر عراق مانند آتش، قدرت هوايى، تحرك و سرعت عمل در جابه جايى و نقل و انتقال و انضباط فرماندهى، كه در دوران قبل از فتح خرمشهر نيز وجود داشت، در اين دوره به ميزان قابل ملاحظه اى افزايش يافت. آموزش، به عنوان مركز ثقل اين توانايى ها، اهميت بيشترى پيدا كرد، و در سطوح مختلف، مورد توجه قرار گرفت.
در مقطع جديد، عراق علاوه بر افزايش و برترى نظامى خود در كاربرد هماهنگ ميان موانع، آتش، استفاده از نيروى هوايى و به كارگيرى يگان هاى احتياط و پاتك كننده نيز انسجام لازم را به دست آورد.
در صحنه درگيرى، به دليل وجود همين عوامل، ارتش عراق توانست عمليات رمضان، والفجر مقدماتى و والفجر
۱ را با ناكامى مواجه سازد. در عمليات رمضان خلأ به وجود آمده در جناح شمالى نيروهاى ايرانى، عراق را از بزرگ  ترين شكست نظامى نجات داد. شكست در عمليات رمضان موجب آغاز دورانى سخت براى ايران شد.
از سوى ديگر، در جبهه خودى، درك جديد، از شرايط و تحولات بنيادى ايجاد شده در جنگ، ضرورى بود. مهم ترين مؤلفه هاى اين دوره، شناخت از زمين و دشمن بود تا در طرح ريزى عملياتى و انتخاب هدف هاى عمق دار مورد توجه قرار گيرند. اين مسأله يكى از عوامل اصلى عدم موفقيت نيروهاى خودى به شمار مى رفت. انتخاب هدف هاى عمق دار باعث مى شد، نيروها، براى پاكسازى و الحاق در شب، با كمبود زمان روبه رو شوند، و با توجه به زمين مسلح، به سختى (آن هم به طور ناقص) به هدف موردنظر برسند. از همه مهم تر، فرماندهى يگان ها نيز تمام توجه خود را به آن معطوف مى كردند و اين مسأله از لحاظ روانى مانع از آن مى شد كه جوانب ديگر صحنه درگيرى در تصميم گيرى ها و هدايت عمليات مورد توجه قرار گيرد. در چنين شرايطى، عمليات به صبح كشيده مى شد و در اين زمان، ايجاد استحكامات پدافندى و تشكيل خط دفاعى ميسر نبود و مواضع به دست آمده در معرض تهديد يگان هاى زرهى و پياده دشمن قرار مى گرفت. بدين ترتيب، استحكامات دشمن به عنوان عامل اصلى و انتخاب هدف هاى عمق دار به عنوان عامل جانبى، مهم ترين برگ برنده نيروهاى خودى، يعنى «عمليات در شب» را از آنها سلب مى كرد. و اين، همان خواست دشمن بود كه، امتياز توان لازم را براى جنگ در روز داشت. در تدابير جديد دشمن، سلب زمان، دوركردن نيروهايش از دسترس رزمندگان اسلام در شب كه با تاكتيك هاى ضد پياده همراه بود، جزو مهم ترين عناصر استراتژى عملياتى عراق به شمار مى رفتند. از اين رو، مواجهه نيروهاى خودى با دشمن به روش گذشته، به دليل نقاط قوت جديد دشمن و نقاط ضعف جبهه خودى، موجب شد عمليات ها ناموفق بمانند.
در سطح تاكتيكى، شكست هاى سال دوم جنگ، فرماندهان عراقى را واداشت كه در اين باره چاره انديشى كنند. بى گمان، آنها با بسيارى از تاكتيك هاى رزمندگان اسلام مانند حمله از جناح، دور زدن و دسترسى به عقبه ها و توجه به عمق، شناسايى قوى و غيره آشنا بودند. از اين رو، در دوره جديد نبرد، با توجه به تجربيات گذشته، دست به اقداماتى زدند. يكى از اين اقدامات، تشكيل خط هاى به هم پيوسته و توجه بيشتر به خط هاى حساس بود. عراقى ها خط هاى دفاعى خود را به ميزان قابل ملاحظه اى تقويت كردند و هر يگان موظف بود به طور مستمر، وضعيت خود را در ابعاد گوناگون ترميم كند. اقدام ديگرى كه بسيار با اهميت بود و از عوامل عدم موفقيت رزمندگان به شمار مى رفت، حفر كانال به جاى احداث خاكريز در بسيارى از مواضع پدافندى حساس بود. اين كار، علاوه بر آن كه به عنوان يك مانع، زمان و توان زيادى از نيروهاى خودى مى گرفت آنها را از عارضه آماده اى كه بتوانند در صبح عمليات از آن به عنوان موضع دفاعى استفاده كنند، محروم مى ساخت. همچنين، از ديگر اقدامات عراق، دفاع پوششى و گذاشتن كمين در جلو موانع بود. به طور كلى، عوامل ديگرى از اين دست، موجب شدند در شب عمليات، نيروهاى خودى زمان را از دست بدهند و نبودن اين امتياز كه در عمليات هاى قبلى وجود داشت، مسأله اى بود كه بايد براى آن چاره انديشى مى شد.
در هر حال به دليل توانايى هاى جديد عراق، نفوذ در خط هاى ارتش آن بسيار دشوار بود و با توجه به نداشتن عكس هوايى، اطلاعات تاكتيكى مناسبى از دشمن وجود نداشت. در حالى كه عراق به دليل قدرت هوايى و داشتن ستون پنجم، اطلاعات خوبى از جبهه خودى در اختيار داشت. همچنين، در جبهه خودى، به پيروى از روش عمليات هاى گذشته، نيروها به پاك سازى خط توجه كمترى كرده و تمام تلاش خود را به پيشروى در عمق معطوف مى كردند. اين مسأله باعث مقاومت دشمن شده و ارتباط نيروهاى خودى در عمق را با نيروهاى در خط قطع مى كرد. ضعف آموزش تاكتيكى، عدم انضباط سازمانى، عدم توجه به عمليات هاى چريكى به عنوان عامل روانى مؤثر بر دشمن و نداشتن خط پدافندى همچون عراق، از ديگر عواملى هستند كه در ناكام ماندن عمليات نيروهاى خودى مؤثر بودند.
در بررسى عوامل كيفى جنگ، بعد از فتح خرمشهر، چند موضوع بايد مورد توجه قرار گيرد؛ نخست، جابه جايى جغرافيايى در ادامه جنگ و تأثير آن بر نيروى انسانى دو طرف. ورود به خاك عراق، به طور طبيعى باعث شد، انگيزه نيروهاى دشمن، با توجه به تعصبات ملى، براى جنگيدن بيشتر شود، كه در اين ميان فعاليت اداره توجيه سياسى ارتش عراق در زمينه تبليغات و توجيه سازمان يافته، مؤثر بود. دوم، تأثير عقب نشينى و ناكامى در عمليات ها بر روحيه نيروهاى خودى است. با آغاز دوران سخت جنگ و مشاهده قدرت دشمن، رزمندگان و فرماندهان نيروهاى مسلح در مقايسه با شرايط مشابه در سال هاى ابتداى جنگ، زودتر از گذشته تصميم به عقب نشينى مى گرفتند.
سومين موضوع كه مهم ترين عامل در اين سطح است، غرور ناشى از پيروزى هاى قبلى و كم رنگ شدن نگرش توحيدى در اداره ميدان جنگ مى باشد. اين عامل به ويژه پس از عمليات والفجر
۱ در جلسه اى كه به منظور جمعبندى و بررسى نظامى جنگ از آغاز تا سال ۱۳۶۱ صورت گرفت، مورد تأكيد تمام فرماندهان سپاه قرار گرفت، و همه آنها اذعان داشتند كه در جنگ نابرابر با عراق، مسأله اول، ايمان، اخلاص و توحيد است. فرمانده وقت سپاه (محسن رضايى) در اين باره گفت:
«در ديدار فرماندهان با حضرت امام (ره)، وقتى جنبه هاى گوناگون مسأله از جمله اين عامل مطرح شد، امام (ره) فرمود: «اين (عدم الفتح والفجر مقدماتى) سيلى اى بود كه خدا به شماها زد كه حواستان را جمع كنيد.»
فرمانده سپاه افزود:
«امام پس از مشاهده ناراحتى فرماندهان و تضعيف روحيه آنها، در ملاقات با بنده و چند تن ديگر از فرماندهان اظهار داشتند: «چرا ناراحت هستيد، حضرت امير در جنگ صفين شكست سخت سياسى خورد اما نيفتاد، حضرت امير دوباره بلند شد. نكند روحيه تان تضعيف بشود. ما براى تكليف داريم مى جنگيم … همان طور كه نماز مى خوانيم و روزه مى گيريم، همان طور كه نماز و روزه واجب است. شايد هم خيلى از جزئياتش را هم نفهميم براى چيست، اما تكليف مان اين است و احساسى از خدا و معاد و خلقت داريم و تلقى از دنيا داريم، لذا مى بينيم كه عبادت بايد بكنيم، تكليف مان را هم داريم انجام مى دهيم و نبايد روحيه مان را از دست بدهيم. »
چهارم، واگرايى ارتش و سپاه؛ با ادامه جنگ در داخل خاك عراق، نخستين اختلاف نظر بين دو نيرو پديدار شد كه در انتخاب منطقه جبال حمرين و فكه - چزابه براى عمليات والفجر مقدماتى، وسعت بيشترى گرفت. در پايان عمليات والفجر مقدماتى و والفجر ،
۱ مسأله وحدت فرماندهى مهم ترين اختلاف نظر ارتش با سپاه در مورد انجام عمليات ها بود. اين مسأله موجب واگرايى نسبى ارتش و سپاه شد. به هر حال تيرگى روابط ارتش و سپاه در حالى بود كه به دليل گذشت كمى از دوران آزادسازى، نسبت به توان واقعى اين دو نهاد درك روشنى وجود نداشت.
موضوع پنجم، عدم حضور جدى مسؤولان سياسى در جنگ است. سايه دوران تفوق نظامى بر عراق مانع از آن بود كه تصميم گيرندگان سياسى، تحولات به وجود آمده در صحنه جنگ و توانايى هاى جديد ارتش عراق را مورد توجه قرار دهند. هنوز، تصور مى شد كه مى توان مانند گذشته به پيروزى رسيد. احتمالاً اين مسأله تا حدودى كاهش توان نظامى و قدرت مقابله با ارتش عراق را در پى داشت.
از جنبه سياسى، آمريكا با وجود حمايت از عراق در دوره آزادسازى، پس از ورود ايران به خاك عراق و احتمال سقوط دولت بعث، استراتژى متوقف كردن پيشروى هاى ايران، فرسايشى كردن جنگ و تحميل مذاكره به ايران را به عنوان محور تصميم گيرى هاى خود در ارتباط با جنگ ايران و عراق در پيش گرفت. از سوى ديگر، رفت و آمدهاى ديپلماتيك مقامات ايالات متحده به عراق و كشورهاى منطقه گسترش يافت و آمريكا بطور علنى اعلام كرد كه سياست اين كشور، جلوگيرى از سقوط عراق و پيشگيرى از پيروزى ايران است.
شوروى نيز در اين مقطع به جانبدارى از عراق پرداخت و فروش سلاح به اين كشور را از سرگرفت. اين مسأله موجب تيرگى روابط ايران و شوروى شد. چندى بعد حزب توده در ايران منحل اعلام شد و عناصر اصلى آن دستگير شدند و در پى اخراج
۱۸ ديپلمات روسى از جمهورى اسلامى، روابط دو كشور بر اثر تأثير اين عوامل در مدت كوتاهى به سردى گراييد.
سازمان هاى بين المللى هم به طور كلى، در راستاى منافع عراق موضع گيرى كردند، به ويژه، شوراى امنيت سازمان ملل، پس از
۲۲ ماه سكوت (زمانى كه عراق خاك ايران را در اشغال داشت) به درخواست اردن و حمايت آمريكا، تشكيل جلسه داد و طى قطعنامه ،۵۱۴ خواستار آتش بس و خاتمه فورى همه عمليات هاى نظامى شد.
به طور كلى، مهم ترين نتيجه گيرى فرماندهان نظامى، به ويژه فرماندهى سپاه از شرايط نبرد پس از فتح خرمشهر آن بود كه بايستى در چگونگى ادامه نبرد، تغييرات اساسى انجام پذيرد.
مأخذها:
تنبيه متجاوز - حسين اردستانى - مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

نرگس السادات امجد

 

 

نوشته شده توسط الخضرا در 12:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

گرامی باد سوم خرداد

خرمشهر فرهنگنامه مقاومت و ايثار، دليري و شهامت و عشق و ايمان رزمندگان ۸سال دفاع مقدس است. اين شهر در منطقه جنوب خوزستان نزديكترين شهر از راه خشكي و آبي به عراق است. لذا نيروهاي عراقي از همان روزهاي اول جنگ تحميلي هلهله كنان با تصور اينكه در مدت كمي خرمشهر سقوط خواهدكرد، حمله خود را از مسير شلمچه آغاز كردند. اما طولي نكشيد كه با مقاومت غيرقابل انتظار جوانان اين شهر و نيروهاي ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي روبرو شدند و جنگي تمام عيار و خانه به خانه درگرفت. بيست و پنجمين روز نبرد از شديدترين روزهاي درگيري بود، زيرا يگانهاي متعدد دشمن با پشتيباني تانك ها و زره پوشها كه به شهر نفوذ كرده بودند، در محورهاي مختلف سنگر به سنگر با به شهادت رساندن يامجروح كردن رزمندگان تا بعدازظهر مواضع ما را يكي پس از ديگري تصرف كردند. در نتيجه به مركز شهر (پل خرمشهر) تسلط يافتند. ولي يورش شجاعانه حماسازان خرمشهر در عصر همين روز بارديگر خرمشهر را از سقوط حتمي نجات داد و نيروهاي دشمن عقب رانده شدند. اين مقاومت حماسي دلاور مردان رزمنده، نام خرمشهر را به خونين شهر تبديل كرد. اما فشار روزافزون آتش توپخانه، خمپاره، تانك هاي سرمست و بمبارانهاي لحظه به لحظه هوايي باعث شد كه خرمشهر پس از ۳۵روز مقاومت جانانه به تصرف نيروهاي عراقي درآيد.
نيروهاي دشمن در طول يكسال و نيم تجاوز خود، طي يك رشته عمليات مهندسي پيچيده آن را به صورت يكي ازمحكمترين مواضع پدافندي خود درآورده بودند. واحدهاي مهندسي تابع سپاه سوم ارتش عراق با تخريب سيستماتيك قسمت اعظم شهر وايجاد ميادين مين و كانالهاي زيرزميني، چنان ساختار دفاعي مستحكمي در اين شهر ايجاد كرده بودند كه به فرض احتمال نفوذ نيروهاي ايراني در كليه مواضع و استحكامات پيرامون و داخل خرمشهر، باز او قادر بود در صورت لزوم وارد يك جنگ شهري طولاني با نيروهاي ايراني شود. حتي براي جلوگيري از فرود چتربازان ايراني تيرآهن، ماشين هاي سوخته و نخلها را قطع كرده با فاصله معيني در حوالي خرمشهر علم كرده بود.
پس از اتمام عمليات فتح المبين بلافاصله تخريب مناطق مسكوني خرمشهر توسط واحدهاي مهندسي سپاه سوم عراق به طور جدي آغاز گرديد به گونه اي كه صداي انفجارهاي مهيبي در شرق رودخانه كارون شنيده مي شد. احداث استحكامات در داخل شهر و نحوه تخريب و مين گذاري آن به منظور ممانعت از ورود ما، از شمال و شرق شهر به طور جدي دنبال مي شد.
صدام فكر مي كرد با تصرف خرمشهر و آبادان مي تواند به آرزوي ديرينه خود يعني تسلط كامل براروند برسد، تا اينكه پس از
۱۹ماه اشغال در مرحله سوم عمليات بيت المقدس در تاريخ ۶۱/۳/۳ با رمز «ياعلي بن ابيطالب(ع)» خرمشهر آزاد شد. بيشترين اسير در طول ۸سال دفاع مقدس يعني هجده هزار نفر از نيروهاي عراقي در اين عمليات به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.
از نقاط مهمي كه به عنوان يادهاي سبز در خاطرات رزمندگان و مردم ما باقي مانده است، مي توان ميدان مقاومت، مسجد جامع، شلمچه، بندرگمرك خرمشهر، پل خرمشهر، پل نو، نهرعرايض، نر خين و … را نام برد.
معاونت عمليات فرهنگي
اداره فرهنگي سپاه پاسداران

 

 

 

 

 

با آغاز مرحله اول عمليات بيت المقدس و آزاد شدن قسمتي از خاك ميهن اسلامي، آژانسهاي خبر پراكني به تكاپو مي افتند تا با وارونه جلوه دادن حقيقت، پيروزيهاي ايران را خنثي و كم اثر جلوه دهند. در حالي كه همه چيز حاكي از آن بود كه ارتش عراق قسمت زيادي از اراضي ايران را از دست داده و راه فرار را در پيش گرفته است، ولي رسانه هاي غربي با تبليغات گسترده، اعلاميه هاي شوراي عراق را پخش كرده و كمترين اشاره اي به پيروزيهاي ايران نمي كنند. حتي مدعي مي شوند كه پيروزي ايران واقعيت نداشته و شواهد چنين چيزي را نشان نمي دهد.
وقتي نيروهاي ايران با يورش گسترده از غرب كارون خود را به جاده اهواز - خرمشهر مي رسانند، اين خبر همچنان جزو ادعاهاي بي پايه ايران معرفي مي شود و هنگامي كه رزمندگان اسلام قدم به شهر هويزه مي گذارند، اعلام مي شود كه نيروهاي عراق با عقب نشيني تاكتيكي، قسمت عظيمي از قواي ايران را به مخاطره در آورده اند.
هنگامي كه قرارگاه كربلا اعلام مي كند رزمندگان اسلام به پشت دروازه هاي خرمشهر رسيده و در حال برداشتن موانع و انهدام دشمن هستند، رسانه هاي غربي و شيوخ منطقه فقط به پخش اطلاعيه هاي عراق مبني بر عقب نشيني ايرانيان مي پردازند و تبليغات گسترده اي عليه ايران صورت مي گيرد تا پيروزيهاي به دست آمده در هجوم اين تبليغات محو شود.
اما توقف در مرحله سوم باعث مي شود كه دشمنان اسلام مهمترين حربه تبليغاتي را به دست آورند و به تبليغات مغرضانه خود وسعت بخشند و براي تحقق اين امر، تلاش گسترده اي صورت مي گيرد تا نيروهاي عراق انگيزه و روحيه براي ادامه نبرد داشته باشند و بتوانند از آزادي خرمشهر جلوگيري كنند. به چند مورد از اخبار و تحليلهاي مغرضانه استكبار در آستانه ورود رزمندگان اسلام به خرمشهر، اشاره مي كنيم:
راديو بي بي سي: عراق ها مي گويند تلفات سنگيني بر نيروهاي ايراني وارد آمده و آنها هم اكنون در حال عقب نشيني هستند.
راديو آلمان: نيروهاي عراقي تهاجم وسيعي عليه نيروهاي ايران در شمال خرمشهر آغاز كرده اند. در بيانيه هاي نظامي عراق آمده است كه تلفات سنگيني بر نيروهاي ايران وارد آمده است.
راديو آمريكا: نيروهاي عراق با دست زدن به تهاجم برق آسا و همه جانبه عليه ايران در شمال خرمشهر، تلفات سنگيني بر آنها وارد آورده و آنها را به عقب نشيني وادار كرده اند.
راديو قاهره: نيروهاي ايران در غرب كارون متلاشي شده و نيروهاي عراق آنان را تعقيب مي كنند.
راديو كويت: حمله ايرانيان دفع شده است و قسمتي از قواي ايران محاصره و گروهي تسليم و به بقيه تلفات سنگيني وارد آمده است.
لوس آنجلس تايمز: نيروهاي ايراني در كناره غربي كارون به دام عراق افتاده اند.
خبرگزاري فرانسه: به نظر مي رسد توازن جنگ در خوزستان به نفع عراق خواهد بود.
راديو بي بي سي: "همان طور كه بدون شك اطلاع داريد، ديروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نيروهاي ايران افتاد. بدين ترتيب، ايران هم اسماً و هم رسماً در جنگ كاملاً پيروز شده است."
لوس آنجلس تايمز: "يك ژنرال عراقي گفت: "ما علاقه اي به ماندن در اين جا نداريم. اين جا يك صحراي خشك و خالي است و مي تواند ارزاني خودشان باشد، كه اين گونه صحبتها با استراتژي عراق در آغاز جنگ كاملاً مغايرت دارد"
اينها تنها نمونه اي از اظهار عجز رسانه هاي غربي در برابر پيروزي هاي چشمگير رزمندگان اسلام بود

 

 

 

 

عراق پيش از حمله متجاوزانه به خاك ايران، نقشه هايي در كتابهاي درسي مدارس چاپ كرده بود كه از خوزستان ايران را به عنوان "عربستان" نام برده، به جاي آبادان نوشته شده بود "عبادان"، به جاي خرمشهر "محمره" بجاي سوسنگرد "خفاجيه"، و به جاي اهواز "الاحواز"مهر ماه سال 59 هنگامي كه ارتش تا دندان مسلح عراق در برابر تعداد كمي از رزمندگان محلي مستقر در خرمشهر زمينگير شد و 45 روز تلفات داد تا بتواند شهر را بگيرد، در توجيه مقاومت سپاه و نيروهاي مردمي در خرمشهر، راديو عراق براي اينكه بر اين افتضاح عظيم ارتش عراق سرپوش بگذارد، اعلام كرد "مقاومت نيروها در خرمشهر، در اثر ترس از جوخه هاي اعدامي است كه به منظور اعدام افراد فراري از جبهه، در پشت سر نيروهاي ايراني تشكيل شده است."
- عراق براي اشغال خرمشهر در پاييز سال 1359، كه فقط دهها تن از بچه هاي سپاه و بسيج و مردم محلي با كمترين سلاح و مهمات در آن بودند، 45 روز پشت دروازه هاي خرمشهر جنگيد و تلفات داد.
در عمليات "بيت المقدس"- ارديبهشت/خرداد سال 1361- كه منجر به آزادسازي شهر خرمشهر و مناطق وسيعي از جنوب كشور شد، ارتش عراق با بجاي گذاردن 16 هزار كشته و زخمي و 19 هزار اسير، مجبور به فرار شد.
- در عمليات "بيت المقدس" 5400 كيلومتر مربع از اراضي جمهوري اسلامي از جمله مراكز مهمي چون شهر خرمشهر، هويزه، و پادگان حميد، طي 25 روز نبرد سخت توسط رزمندگان اسلام از اشغال دشمن آزاد شد.
- خرداد سال 61 رزمندگان اسلام فقط در يك روز و نيم نبرد در خرمشهر، كه دهها هزار سرباز عراقي مجهز به پيشرفته ترين سلاحها، تانكها و تجهيزات در آنجا مستقر بودند، اين شهر را آزاد كردند.
- در عمليات بزرگ فتح المبين، تبليغات عراق از "تار و مار شدن 12 لشكر ايران"، در حملات موفق عراق و "به كنترل گرفتن اوضاع جبهه هاي شوش و دزفول" سخن گفت، و در عمليات بيت المقدس كه به آزادسازي خرمشهر انجاميد، عراق از "وارد آوردن خسارات سنگين به نفرات و تجهيزات ايرانيها" و "سركوب نيروهاي ايراني و به اسارت گرفتن آنها" سخن به ميان آورد.
- عراق در سال 61 سنگين ترين ضربه ها را از ايران خورد كه عمده آن فتح خرمشهر بود. در آن سال، رژيم متجاوز صدام، هر لحظه كار خود را تمام شده مي دانست ولي با كمكهاي تسليحاتي و مالي كشورهاي غربي از جمله آمريكا اين ضعف را جبران كرد. صدام، در مراسم اعطاي نشان به "حميد شعبان" فرمانده نيروي هوايي عراق، در اين باره گفته است:
- سال 1982م (1361) براي ما سال خيلي دشواري بود. در آن سال از محمره(خرمشهر) عقب نشيني كرديم و از بوق و كرناهاي ايران، آهنگ اشغال بصره و اشغال سرزمينهاي عراق شنيده مي شد. با وجود همه اينها، تصميم گرفتيم فقط از بغداد دفاع كنيم، چون با خود گفتيم بايد به فكر آن لحظه بود كه سربازان ايراني به پيش مي تازند و به سوي بغداد مي آيند. از اين رو، گارد رياست جمهوري را فقط براي دفاع از بغداد بسيج و آماده كرديم. بنا داشتيم گارد رياست جمهوري را در اطراف شهر بغداد مستقر كنيم تا بتواند در خارج از پايتخت همراه با پرسنل ديگر ارتش با دشمن پيكار كند."

 

 

 

فتح خرمشهر به عنوان یک حادثه تاریخی و سرنوشت‌ساز، پایان‌بخش دوره اول جنگ است که با تجاوز عراق به ایران در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز شد و با آزادسازی مناطق اشغالی به پایان رسید. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به مدت شش سال و تحولاتی که در این مرحله از جنگ صورت گرفت، به ویژه نحوه پایان جنگ، پرسش از علت ادامه جنگ را به یک پرسش بنیادین تبدیل کرده است. در این زمینه ملاحظاتی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
1ـ تصمیم‌گیری برای پایان دادن یا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر با نظر اجماع نخبگان و مسئولان سیاسی ـ نظامی کشور و در حضور امام راحل و پس از برگزاری جلسات متعدد، اتخاذ شد.
شرایط تصمیم‌گیری، ناظر بر این معنا بود که قوای نظامی ایران با آزادسازی مناطق اشغالی، ماهیت جنگ تجاوزکارانه و فرسایشی را با کسب برتری سیاسی ـ نظامی تغییر داده‌اند و در چنین وضعیتی به زعم آمریکا و غرب، ارائه هرگونه امتیاز به ایران به معنای به رسمیت شناختن برتری نظام برآمده از انقلاب اسلامی و با منافع غرب در تضاد است. بنابراین، اجتناب از ارائه هرگونه امتیاز به ایران، یک سیاست کلی و مورد توافق بود که از سوی آمریکا و غرب دنبال می‌شد. بر پایه همین ملاحظه با تعریف برتری ایران به عنوان تهدید منافع آمریکا و غرب، مهار این برتری هدف سیاست‌های جدید منطقه‌ای آمریکا قرار گرفت.
2ـ راه‌حل‌های پیشنهادی برای پایان دادن به جنگ در این مرحله، عموما از سوی برخی کشورهای منطقه، از جمله عربستان مطرح شد که بیشتر ناظر بر تشکیل صندوق مشترک برای پرداخت خسارت به ایران و عراق بود. به این ترتیب که کشورهای منطقه با تشکیل صندوقی مشترک، مبالغی را به صندوق واریز کنند و تدریجا برای بازسازی ایران و عراق پرداخت شود. در این زمینه، صحبت از مبلغ 25 میلیارد دلار تا 50 میلیارد دلار مطرح شد؛ اما به دلیل اینکه راه‌حل متناسب با شرایط برتری ایران نبود و سایر خواسته‌های ایران مانند محکوم کردن متجاوز، عقب‌نشینی کامل از خاک ایران، مورد توجه قرار نگرفته بود، زمینه انجام مذاکرات فراهم نشد، در نتیجه رقم قطعی مشخص نیست.
3ـ فاصله زمانی تصمیم‌گیری ایران پس از فتح خرمشهر تا انجام عملیات رمضان با وقوع برخی رخدادهایی همراه شد که نقش مهمی در شکل‌گیری ادامه جنگ داشت. در حالی که در سوم خرداد سال 1361 خرمشهر فتح شد و در تاریخ 14 خرداد، اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، تصور اولیه در ایران، ناظر بر این معنا بود که نگرانی از پیروزی ایران منجر به گشایش جبهه جدید شده است. واکنش سیاسی ـ نظامی ایران با اعزام هیأت دیپلماتیک در تاریخ 17 خرداد و سپس اعزام برخی از نیروهای نظامی و اعلام آمادگی برای جنگ در دو جبهه، متأثر از همین ملاحظات بود.
در تاریخ 20 خرداد، عراق آمادگی برای عقب‌نشینی یکجانبه را اعلام و در تاریخ 30 تیر آن را اجرا کرد. در این مرحله 5 هزار کیلومتر از خاک ایران، همچنان در اشغال ارتش عراق بود که در عقب‌نشینی تنها 2500 کیلومتر از آن تخلیه شد و مناطق حساس مانند ارتفاعات استراتژیک و شهر نفت‌شهر در اشغال نیروهای عراقی باقی ماند.
ملاحظات سیاسی ـ نظامی جدید سبب شد، امام(ره) با احساس نگرانی از ماهیت سیاست‌های جدید آمریکا و اسرائیل و عراق، روند اعزام نیرو به لبنان را متوقف و دستور بازگشت نیروها را صادر کردند.
در چنین فضایی، قطعنامه 522 در تاریخ 22 تیر ماه از سوی سازمان ملل صادر شد که هیچ‌کدام از درخواست‌های ایران مورد توجه قرار نگرفته بود و همچنان از جنگ به عنوان وضعیت میان دو کشور نام برده می‌شد!
مجموعه رخدادهای سیاسی ـ‌ نظامی در سطح منطقه، مواضع جدید آمریکا، ماهیت قطعنامه جدید سازمان ملل، تماما نگرانی ایران را ـ مبنی بر اینکه کلیه تلاش‌ها و سیاست‌ها برای مهار و برتری ایران سازماندهی شده است ـ تشدید کرد و در نتیجه، تصمیم‌گیری اولیه پس از فتح خرمشهر، با آغاز عملیات رمضان در تاریخ 23 تیر ماه سال 1361 و با هدف تأمین صلح شرافتمندانه و تنبیه متجاوز به اجرا گذاشته شد.
4ـ نقد و بررسی تصمیم‌گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طرح پرسش در این زمینه، برای نخستین بار از سوی نهضت آزادی مطرح شد. مسئله قابل توجه در این زمینه، این است که انتقاد نهضت آزادی نزدیک به یک سال پس از تصمیم‌گیری و اجرای آن و با مشاهده نتایج این تصمیم‌گیری، اعلام شد. حال آنکه اگر نهضت در این زمینه دیدگاه و موضعی داشت،‌ برای تأثیرگذاری بر روند تصمیم‌گیری‌ها باید همانند حزب توده که در همان موقع، اقدام به موضع‌گیری کرد، با صدور بیانیه، مواضع خود را رسما اعلام می‌کرد.
فارغ از این ملاحظه، نقدهای ناظر بر تصمیم‌گیری برای ادامه جنگ، اصولا بر اساس نتیجه و بدون توجه به شرایط طرح می‌شود، حال آنکه جدا کردن یک تصمیم از شرایط و بستر تاریخی آن، مانع از فهم ضرورت‌ها و دلایل این تصمیم‌گیری خواهد شد.
گزینه‌های موجود برای تصمیم‌گیری ایران، به گونه‌ای بود که اگر برای توقف جنگ تصمیم‌گیری می‌شد، امتیاز قابل ملاحظه‌ای به ایران واگذار نمی‌شد و هیچ تناسبی با شرایط برتری ایران نداشت و احتمالا زمینه درگیری مجدد ایران و عراق نیز فراهم می‌شد. امروز همان تصمیم‌گیری با طرح این پرسش روبروست که چرا ایران این‌گونه جنگ را پایان داد؟ و حال آنکه، در آن هنگام از موضع برتر برخوردار بود و دشمن دچار شکست شده بود؟
این توضیح ناظر به این معناست که پیچیدگی‌های حاکم بر شرایط تصمیم‌گیری پس از فتح خرمشهر، به گونه‌ای بوده است که هرگونه تصمیم‌گیری با توجه به پیامدهای آن می‌توانست، پرسش‌زا باشد و تنها تفاوت در نوع پرسش‌هاست، نه اصل آن.
مرکز پژوهش‌های اجتماعی نخست‌وزیری در خرداد سال 1361، طی یک نظرسنجی از عده‌ای با شرایط سنی، تحصیلی و جنسیت متفاوت، «نظرات مردم در مورد ادامه جنگ و ورود به خاک عراق» را مورد بررسی قرار داده است. در این نظرسنجی، «نظر مردم در مورد ادامه جنگ»، وارد شدن به خاک عراق در صورتی که عراق شرایط ما را نپذیرد و دلایل عدم ورود به خاک عراق، مورد توجه قرار گرفته است.
در پاسخ به این پرسش که جنگ را تا کجا ادامه باید داد، خروج عراق از خاک ایران با 7/30 درصد و سقوط صدام با 5/28 درصد، بیشترین آرا را کسب کرده است. دیگر گزینه‌ها همچون گرفتن خسارت 4/12 درصد و صلح تنها 2 درصد را به خود اختصاص داده‌اند. در حالی که پاسخ نمی‌دانم، 4 درصد بوده است.
در پاسخ به این پرسش که اگر عراق شرایط ما را نپذیرد، آیا صلاح می‌دانید وارد خاک عراق شویم، بر حسب جنسیت پاسخ مثبت، 1/70 درصد، پاسخ منفی 1/15 درصد و نمی‌دانم 2/9 درصد و بر حسب سن، پاسخ مثبت 9/76، پاسخ منفی 7/7 و نمی‌دانم 4/15 درصد است. بر حسب میزان سواد پاسخگویان، پاسخ مثبت 4/48، پاسخ منفی 2/32 و پاسخ نمی‌دانم 5/6 درصد است.
درصد پاسخ‌ها به تناسب مناطق بیستگانه تهران متفاوت است. چنانکه پاسخ کسانی که یکی از بستگان آنها در جبهه بوده است، در مورد ورود به خاک عراق، 3/58 درصد مثبت و 20 درصد منفی و 20 درصد نمی‌دانم می‌باشد.
این نظرسنجی، فارغ از اینکه تا چه میزان می‌تواند از نظر علمی اعتبار داشته باشد، بیانگر بخشی از واقعیت اجتماعی و افکار عمومی نسبت به مسئله جنگ و تصمیم‌گیری در مورد پایان یا ادامه آن و در میان اقشار مختلف با موقعیت‌ها و شرایط متفاوت است که با میانگین 70 درصد با آنچه پس از فتح خرمشهر واقع شد، موافقت خود را بر ادامه جنگ اعلام کرده‌اند.
منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی ـ شماره 2، بهار 1383

 

 

 

 

 

روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادی و فتح خرمشهر، پس از بیش از یک سال و نیم اشغال آن به دست نظامیان بعثی صدام است. این روز بزرگ، خاطره بزرگ تاریخی است که به یک ذهنیت مستمر در حافظه تاریخی ملت ایران بدل شده است. فتح خرمشهر، موجب هیجان عظیم و و برانگیختگی احساسات و عواطف پاک در میان ملت ایران شد و دل‌های همه ایرانیان و مسلمانان جهان را به یکدیگر نزدیک کرد و همدلی و وحدت عملی بین اقشار ملت را برانگیخت.
از سوی دیگر، این فتح بزرگ، موجب سرشکستگی صدام و نیز تلخکامی حامیان قدرتمند وی شد. صدام و نظامیان بعثی، همه همت، توان و تدبیر خود را برای حفظ اشغال خرمشهر، از آغاز تصرف آن به کار گرفتند و این شهر را به زعم خود به یک دژ نفوذناپذیر تبدیل کرده بودند. آنان با کشیدن حصارهای دفاعی متعدد به دور این شهر و احداث خاکریزهای دفاعی گسترده، با تخریب خانه‌های مردم و نیز ایجاد استحکامات گسترده، که با تعبیه میدان‌های مین و چیدن سیم خاردارهای زیادی به دور آنان صورت گرفت، از پدافند قطعی خود برای حفظ این شهر مطمئن شده و حتی فکر مقابله با عملیات احتمالی هوابرد و هلی‌برن از سوی نیروهای ایرانی را نیز کرده بودند و هرجا زمینی مساعد برای فرود آمدن نیروها از هوا بود، آن ناحیه را با کاشتن عمودی تیرآهن‌ برای اقدام نظامی از آسمان، ناممکن ساخته بودند.
همه این اقدامات، نشان از عزم جدی صدام برای ادامه اشغال این شهر داشت. او حتی در نقشه‌های منتشره از سوی خود، نام این شهر را نیز عوض کرد و آن را «محمره» نامید، تا ایرانیان از رسیدن به شهر خرم خود، مأیوس شوند. صدام حتی پس از 23 روز نبرد شبانه‌روزی رزمندگان اسلام در عملیات بیت‌المقدس و درست هنگامی که آنان به فتح خرمشهر نزدیک می‌شدند، همچنان به تقویت نیروهای خود در این شهر می‌پرداخت و برای جلوگیری از پیروزی قطعی رزمندان اسلام، سربازان جدیدی را وارد این شهر می‌کرد، به گونه‌ای که بیشترین اسرای عملیات بیت‌المقدس، از داخل شهر خرمشهر به اسارت گرفته شدند. به اسارت درآمدن حدود دوازده هزار نفر از نظامیان بعثی در این شهر نام‌آور، حکایت از اراده جدی صدام برای در اهتزاز نگه داشتن پرچم دشمن بر بالای خانه‌های این شهر داشت.
خرمشهر که در آخرین روز عملیات بیت‌المقدس از تصرف دشمن خارج شد، به صورت نماد موفقیت پرچمداران توحید و علامت پیروزی قوای اسلام و عزت ایرانیان درآمد و مهری داغ به نشانه شکستی بزرگ بر پیشانی صدام گذاشت. این عملیات و رشادت‌ها و افتخاراتی که رزمندگان اسلام آفریدند، اسطوره‌ها را به واقعیت بدل کرد و دسترسی به اسطوره‌ها را در عمل، امکانپذیر ساخت.
در این عملیات، شجاعت، از جان‌گذشتگی، فداکاری، صبر، آقایی، مقاومت و چیزهای دست نیافتنی، همه در صحنه عمل رخ داد. صدام پس از فتح خرمشهر در لاک دفاعی عمیق‌تری نسبت به آنچه پیشتر انجام می‌داد، فرو رفت و از این به بعد بود که احساس کرد، جنگی که آغاز کرده بود، تا انقلاب اسلامی را از پای درآورد، موجب تزلزل حکومت وی شده و اشغال سرزمین ایران، امکان کشانده شدن جنگ را به خاک او در پی دارد. هرچند صدام در این شرایط نیز بیش از 2500 کیلومتر مربع از خاک ایران را همچنان در اشغال خود نگه داشت و مناطقی همچون نفت‌شهر، شلمچه، طلائیه، ارتفاعات قلاویزان، ارتفاعات سومار و ارتفاعات بحرین، همچنان پس از فتح خرمشهر نیز در اشغال دشمن باقی ماند و صدام نشان داد که تنها با نبردی شجاعانه، دست از اشغالگری و سبعیت برمی‌دارد.
فتح خرمشهر، یکی از نتایج بزرگ عملیات بیت‌المقدس بود، ولی تنها نتیجه آن نبود. در این نبرد که یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین عملیات‌ها در دوران جنگ تحمیلی است، حدود 5400 کیلومترمربع از خاک کشور که در جنوب استان خوزستان به اشغال صدامیان درآمده بود، آزاد شد. این وسعت، چندین برابر مساحت چند کشور همجوار ایران است که دشمن در آن با حداکثر توان نظامی خود؛ یعنی با شش لشکر شامل سه لشکر زرهی، یک لشکر مکانیزه و دو لشکر پیاده و ده تیپ مستقل پدافند می‌کرد و با استفاده از 1400 دستگاه تانک، 1200 دستگاه نفربر زرهی و بیش از پانصد عراده توپخانه صحرایی و حدود هشتادهزار نیروی نظامی، این منطقه را در کنترل خود داشت.
وجود موانع طبیعی در اطراف منطقه تحت اشغال؛ یعنی رودخانه «کرخه نور» در شمال آن، رودخانه «کارون» در شرق و رودخانه «اروندرود» در جنوب و آب‌های «هورالهویزه» در غرب منطقه اشغالی و نیز وجود دشت‌های وسیع مناسب با مانور زرهی، که ستون فقرات ارتش صدام را تشکیل می‌داد ـ شرایط بسیار مناسبی را برای نیروهای اشغالگر، پدید آورده بود که با حمایت گسترده نیروی هوایی و آتش‌های وسیع پشتیبانی، می‌توانست احساس کند که در قلعه خیبر نشسته و امکان نفوذ به جبهه وی وجود ندارد.
اما چگونه این منطقه وسیع از دست نیروهای دشمن خارج شد؟ چه اتفاقی در بین نیروهای ایرانی افتاد که آنان، توانستند، ظرف یک سال و اندی، همه سرزمین‌های تحت اشغال دشمن را آزاد و عملیاتی به بزرگی عملیات بیت‌المقدس را طراحی و اجرا کنند؟ آیا بر تسلیحات و تجهیزات آنان افزوده شد؟ آیا کشوری به آنان کمک نظامی کرد؟ آیا حامیان صدام، دست از حمایت وی برداشتند؟ آیا تحریم تسلیحاتی ایران شکسته شد؟ و آیا آمریکا، شوروی و اروپا، از حمایت گسترده تسلیحاتی و اطلاعاتی صدام دست کشیدند؟
پاسخ همه این پرسش‌ها منفی است، ولی آنچه واقعیت دارد، این است که توان رزمی رزمندگان اسلام، گسترش عظیمی پیدا کرد. برای درک این موضوع، باید به تحول فکری و فرهنگی که حضرت امام خمینی(ره) با بروز جنگ در بین مردم ایران ایجاد کردند، اندیشید، که حاصل آن در فتح خرمشهر دیده می‌شود و به همین دلیل امام خمینی، فتح خرمشهر را «فتح ارزش‌ها» نامید.
امام خمینی (ع)، اقدامات اساسی زیر را برای برخورد با دشمن انجام داد و ذهن مردم ایران را در این زمینه متحول ساخت:
1ـ ترس از بروز جنگ و نگرانی از حمله نظامی، دشمن را با سخنان خود از دل مردم ایران بیرون راند.
2ـ دفاع را بر همه مردان و زنان به عنوان واجب کفایی اعلام نموده و میدان جنگ را در اختیار همه مردم ایران گذاشت و فرمود که «اذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر» (سوره حج).
بدین ترتیب، توان رزمی ایران به یکباره افزایش یافت و مشارکت آحاد مردم در دفاع رخ داد.
3ـ به همه رزمندگان اعلام کرد که «شما می‌توانید»، تنها «نصرت کنید خدا را، تا نصرت کند شما را» و خدا مجاهدان راهش را بر قاعدین برتری بخشید؛ «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما».
4ـ او اعلام کرد که شما پیروزید، حتی اگر کشته شوید، زیرا به پیروزی عظیم شهادت می‌رسید «و ما بنا الا احدی الحسنیین».
5 ـ او از حضور همه استعدادها و همه اقشار مردم، بدون هیچ محدودیتی از نظر جسمی، سنی، تحصیلاتی، قومی و... در جبهه‌های جنگ استقبال کرد و راه ورود «نیروهای داوطلب» را که «بسیجی» خوانده می‌شدند، برای مقابله با دشمن به جبهه‌ها باز کرد، برای همین، نسل جدیدی از فداکاران و سرداران بزرگ، وارد عرصه دفاع شدند و کار طراحی نیروها و انجام عملیات‌ها را بر عهده گرفتند؛ سردارانی مانند شهیدان حسین خرازی، حسن باقری، مهدی باکری، صیاد شیرازی، منفرد نیاکی، احمد متوسلیان، احمد کاظمی، محمود شهبازی و صدها شهید گمنام بزرگ دیگر.
درواقع، امام خمینی به خوبی نقطه آغاز حرکت برای ایستادن در مقابل دشمن را «شخصیت‌سازی فرهنگی جامعه» با انتقال آموزه‌های اسلام در این زمینه به عنوان سیر اساسی تحول در جبهه‌های نبرد تشخیص داده و دست به یک تحول عظیم فرهنگی در بین مردم زدند. ایشان از تحمیل جنگ از سوی دشمن، فرصتی برای آشنایی مردم با فرهنگ دفاعی اسلام ساختند و دیدگاه‌های زیبای اسلام را در این زمینه به طور مرتب برای آحاد مردم بیان داشتند.
اقدام دیگری که ایشان انجام دادند، این بود که با بیان نکات نامبرده، تحولی را در فرهنگ خانواده‌های ایرانی به وجود آوردند، به گونه‌ای که آنان با فرستادن فرزندان خود به جبهه‌های جنگ، در جامعه ‌شأن والایی یافتند و به اعزام فرزندانشان برای مقابله با دشمن افتخار می‌کردند. پدران و مادران، خود مشوقان فرزندان خویش برای حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شدند و این یک تحول عظیم روحی و فرهنگی بود. امام خمینی به گونه‌ای سخن می‌گفت و رفتار می‌کرد که جوانان ایرانی، عاشق محیط جبهه‌ها می‌شدند و کوچک‌ترها از این‌که آنان را در جبهه‌ها نمی‌پذیرفتد ـ به دلیل کمی سن ـ گریه می‌کردند.
علاوه بر اینها، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، دست به یک «الگوسازی» موفق زد. ایشان حسین فهمیده را که در زمان تلاش دشمن برای اشغال خرمشهر، دست به یک فداکاری بزرگ زد، الگوی همه جوانان و ایرانیان معرفی کرد و فرمود: «رهبر ما آن طفل سیزده‌ ساله است که نارنجک به خود می‌بندد و به مقابله با تانک دشمن می‌پردازد». ایشان با معرفی این الگوی ماندگار، عملا به مردم نشان داد که اسلام و جامعه اسلامی در عمل از چه شخصیت‌هایی استقبال می‌کند و به چه انسان‌هایی ارج می‌نهد. ایشان از خود گذشتن، فدا کردن خود و فی‌سبیل الله بودن را الگوی مناسب انسان‌ها معرفی کرد و قهرمانی را در تسلط انسان‌ها بر خویشتن دانست، برای همین، ایشان شهید حسین فهمیده را به عنوان یک الگوی «محبوب» و «مطلوب» به جامعه و مردم معرفی کرد.
لذا این تحول عظیم فرهنگی، که امام امت آفرید، موجب شد که فداکارترین قشر جامعه در صحنه جنگ با دشمن حضور یافتند و حماسه‌های بزرگ از جمله فتح خرمشهر را آفریدند. درواقع، فتح خرمشهر حاصل ترکیبی از طراحی‌های درست، ابتکارات خوب و حضور انسان‌های والایی بود که حاضر بودند در راه خداوند، جان خود را بر دست گرفته و با او معامله کنند.
اکنون، جنگ تحمیلی پایان یافته است، ولی خاطره دفاع مقدس به عنوان پایگاه هویت ملی، همچنان پابرجاست. به همین دلیل، فتح خرمشهر، تنها فتح یک سرزمین باارزش نیست، بلکه فتح ارزش‌هایی است که اسلام با کلام امام خمینی در بین ما آفرید. سالگرد این عملیات غرورآفرین و شگفت‌انگیز بر همه ظلم‌ستیزان گرامی باد.

 

 

 

 

 

ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و  پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد.

ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و  پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد. در جلسه­ای که خدمت امام تشکیل شد، در جلسه شورای عالی دفاع در محضر امام که آقایان حاج احمد خمینی، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی، ولایتی و مقام معظم رهبری- که آن زمان رییس جمهور بودند- حضور داشتند. آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که ما باید از مرزهای بین­المللی عبور کنیم  تا اگر خواستیم جنگ را تمام کنیم یک چیزی در دست داشته باشیم که بتوان درمیز مذاکره از آن استفاده کنیم. آقای ظهیر نژاد هم استدلال کردند مرزهای جنوب قابل دفاع نیستند و باید به مانعی طبیعی مثل اروندرود تکیه کنیم و با تکیه بر آن بتوان دفاع کرد. این دو استدلال ارایه و من و دیگر دوستان هم در بعد سیاسی و نظامی از آن دو حمایت کردیم. لذا عملا استراتژی پس از آزادی خرمشهر استراتژی سیاسی شد. یعنی انجام یک عملیات نظامی برای تحقق صلح و با استفاده از عملیات نظامی برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این استراتژی سیاسی بود ولی عملیات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمایت از سیاست خارجی بود. با این استراتژی همه مسئوولان سیاسی و نظامی موافقت کردند ولی حاج احمد آقا مخالف بودند و می­گفتند: باید سر مرز بمانیم و امام هم سئوال کردند، چرا باید از مرز عبور کنید.
حرف آقای هاشمی همان استراتژی سیاسی بود که پس از آزاد سازی خرمشهر در دستور کار دولت و مسئولان تا پایان جنگ به آن عمل می­شد. اتفاقا آنچه که به آن عمل نشد استراتژی پیشنهادی فرماندهان سپاه بود که پس از رمضان به مسئوولان ارایه می­شد.
امام هم در این مساله ابهام داشت که چرا می­خواهیم از مرزهای بین المللی عبور کنیم اما پس از شنیدن استدلال ها گفتند: "من یک هفته فکر می­کنم سپس پاسخ می­دهم." یک هفته بعد احمد آقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام کردند و در پی آن عملیات رمضان طراحی شد و هدف آن پیشروی نیروهای ما تا کنار اروندرود بود تا قسمتی از خاک عراق در اختیار ما قرار بگیرد.  بنابراین همه با استراتژی سیاسی، پس از آزاد سازی خرمشهر موافق بودند و دیگر استراتژی نظامی مطرح نبود. یعنی عملیات رمضان تنها یک عملیات بود. در حالی که در استراتژی نظامی یک عملیات طراحی نمی­کنید، بلکه تعداد زیادی عملیات طراحی می­کنند که پی­درپی صورت می­گیرد تا برسند به هدف اصلی. اما دراستراتژی سیاسی عملیات­ها سلسله­وار نیست بلکه عملیات صورت می­گیرد تا از طریق دیپلماسی جنگ به پایان برسد.  تا پیش از آزادسازی خرمشهر استراتژی نظامی مطرح بود تا همه سرزمین­های ایران آزاد شود. لذا چهارده عملیات درتابستان سال 1360 طراحی شد که یکی پس از دیگری تا آزاد سازی خرمشهر انجام شد اما پس از آزادی خرمشهر استراتژی ایران تغییر یافت.

انجام عملیات جداگانه
ما در انجام عملیات­ها مشکلاتی داشتیم و مسایلی بود که اجازه نمی­داد ما به موفقیت دست پیدا کنیم در بعد اول تلاش زیادی شد که استراتژی سیاسی تغییر یابد ولی مسئوولان سیاسی کشور نپذیرفتند و می­گفتند که امکانات و بودجه مورد نیاز تغییر استراتژی را نداریم. لذا عملا استراتژی نظامی که شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقی ماند و دلیل آن این بود که مسئوولان سیاسی و اقتصادی می­گفتند ما قدرت برنامه ریزی برای تحقق این استراتژی را نداریم. درحالی که این استراتژی نظامی خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغییر اساسی در جنگ حاصل نشد و پس از اینکه فرماندهان از تصویب استراتژی نظامی ناامید شدند، تلاش شد که استراتژی سیاسی با همه نواقص آن به موفقیت­هایی برسد لذا استراتژی سیاسی ادامه پیدا کرد با این تفاوت که پاسدارها گفتند حال که اجازه نمی­دهید استراتژی نظامی طراحی و برنامه­ریزی شود، اجازه بدهید سپاه جدا از ارتش عمل کند و تغییری در مدیریت جبهه ایجاد شد. این تغییر مدیریت عملیات منجر به پیروزی­های فاو، کربلای 5 درشلمچه و حلبچه با مدیریت سپاه شد و این پیروزی­ها منجر به قطعنامه 598 شد.
با وجود اینکه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده می­شد، ولی عملا  راهی غیر از این طی شد. با اینکه استراتژی نظامی طرح شد ولی برنامه ریزی نشد و در حد یک شعار باقی ماند. بر اساس استراتژی سیاسی، آقای هاشمی می­گفت: بروید فاو را بگیرید تا جنگ را تمام کنیم. درکربلای 5 هم گفتند بروید شلمچه را بگیرید و به بصره نزدیک شوید، ما جنگ را تمام می­کنیم. یعنی ما همیشه عملیات می­کردیم برای پایان دادن به جنگ و جنگ عملا  در 5 سال آخر دچار روزمرگی شده بود. علت روزمرگی آن این بود که عملیات­ها در خدمت سیاست قرار گرفته بود. یعنی پس از آزادسازی خرمشهر، سیاست بود که عملیات­ها را طراحی می­کرد. تنها زمانی که از سپاه خواستند طرحی را برای استراتژی نظامی بدهد درسال­های پایانی جنگ بود که ارتش عراق حملاتی را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که برای تغییر استراتژی سیاسی به نظامی باید امکاناتی فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد. وقتی این نامه به آقای هاشمی نوشته شد، ایشان نامه را پیش امام بردند و گفتند سپاه این امکانات را می­خواهند و وزرای اقتصادی هم گفته اند این امکانات را نداریم. درحقیقت مشکلی که باید سیاسیون حل می­کردند را به میدان امام انداختن و نتیجه آن پذیرش قطعنامه 598 بود.

تداوم جنگ تا ...
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازی خرمشهر عملیات­ها تداوم پیدا می­کرد در حالی که در استراتژی سیاسی تنها هدف پیروزی دریک عملیات برای پایان جنگ و استفاده از ابزار دیپلماسی بود. دو عامل دراینجا دخالت دارد یکی اینکه عراق و آمریکا و کشورهای عربی و غربی دست ایران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سیاست مداران ما می­دانستند که قضیه چیست، هرچند امام می­گفتند: " ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه می­دهیم" اما آنها می­دانستند این حرف امام و رزمنده­هاست که درحد یک شعار است. آنچه که آنها در عمل می­دیدند«جنگ جنگ تا یک عملیات» بود. یعنی دشمن می­دانست جنگ جنگ تا پیروزی مطرح نیست بلکه جنگ جنگ تا یک پیروزی هدف است.
دنیا دست سیاستمداران ایران را خوانده بود.  با اینکه سیاستمداران هم شعار امام را تکرار می­کردند اما دنیا با شعارها کار ندارد. حرف­های پشت صحنه سیاست و رفتار سیاستمداران ملاک است. خیلی زود دنیا متوجه شد که ایران جنگ جنگ تا یک پیروزی را می­خواهد. مساله دیگر اینکه دیپلماسی ایران نمی­توانست ازهمان موفقیت­های نظامی استفاده کند و مدیریت دیپلماسی باید بسیار قوی­تر عمل می­کرد. ضمن اینکه واقعیت این است که ما در دنیا یار زیادی نداشتیم ما اتحادهای سیاسی جدی در دنیا نداشتیم که بتوانیم از آرای آنها درسازمان ملل استفاده کنیم.
تا پیش از قطعنامه تنها پیشنهادی که به ایران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم یعنی جنگ نیمه تمام.  یعنی طرفین در هر نقطه­ای هستند بمانند و مذاکره کنند.  مذاکرات می­توانست 30 تا 40 سال ادامه یابد و در این مدت ایران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. این یک گزینه بود. گزینه دیگر این بود که ایران استراتژی سیاسی را در پیش بگیرد یعنی درپی عملیات به صلح دست یابد.  گزینه سوم این بود که ایران با استراتژی نظامی تا سقوط صدام حرکت کند که یا به سقوط صدام منجر می­شد یا دستیابی به یک پیروزی بزرگ.  در حقیقت این گزینه پس از آزاد سازی خرمشهر پیش روی ایران بود. آن چیزی که به آن عمل شد استراتژی دوم بود یعنی انجام یک عملیات برای کسب امتیازات سیاسی، این عملیات­ها منجر شد که ایران بتواند 598 را از دنیا بگیرد. در 598 برای نخستین بار پیشنهاد صلح و یک­سری امتیازات به ایران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهای بین­الملل،  تعیین و پرداخت خسارت، کمیته تعیین متجاوز که از دستاوردهای قرارداد 598 است و در آن حداقل امتیازاتی به ایران داده شد. هر چند اهداف ایده­آل استراتژی سیاسی و نظامی در 598 تامین نشد.
 این با آنچه که امام و رزمنده­­ها می­خواستند خیلی فاصله داشت ولی در مقام پیروزی برای یک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخی کلمات 598 چند ماهی در پذیرش آن تاخیر افتاد.

بحث معروف نظامیان و سیاسیون
بحث معروفی  بین فرماندهان و آقای هاشمی بود. فرماندهان به ویژه پس ازعملیات خیبر می­گفتند این استراتژی سیاسی نتیجه­ای ندارد و اجازه بدهید برنامه­ای برای استراتژی نظامی تهیه و جنگ را تمام کنیم. هیچ­گاه مسئوولان سیاسی و آقای هاشمی این را نپذیرفتند. یک روز آقای هاشمی گفتند ما حتی نمی­توانیم بند پوتین سربازان و بسیجی­ها را فراهم کنیم. این تعبیر بیانگر این بود که هیچ­گاه به استراتژی نظامی فرماندهان نظامی توجهی نشد و همیشه می­گفتند توان اقتصادی حمایت از این استراتژی را نداریم و اقتصاد کشور تحمل این استراتژی را ندارد.
بعد از عملیات رمضان همیشه پیشنهادات فرماندهان را اگر­چه برای انجام یک عملیات می­پذیرفتند ولی برای پایان دادن به جنگ رد می­کردند. تنها موقعی که راضی شدند، در اواخر جنگ بود؛ زمانی که دیدند استراتژی سیاسی با شکست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عملیات فاو و کربلای 5 بود. ولی آنها احساس می­کردند همین 598 هم عملی نباشد. در این موقع ازما پرسیدند برای پایان دادن جنگ چه می­خواهید. آن زمان سپاه نامه­ای را برای آقای هاشمی – نه امام – تنظیم کرد زیرا امکانات کشور در اختیار مسئوولان سیاسی کشور بود. دراین نامه برای پیروزی درجنگ امکاناتی خواسته شده بود. آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله نامه آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت- ، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد. گفته بود که نظامیان این گونه می­گویند و مسئوولان سیاسی و اقتصادی هم می­گویند پول نداریم. شما تکلیف را روشن کنید وامام هم با پذیرش قطعنامه موافقت کردند. این مسایل بسیار مهم است و شاید مهمترین مقطع انقلاب است که باید درک و تحلیل شود تا ما را با برخی مواضع امام و رزمندگان آشنا می­کند، زیرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمایت کردند.

ادعای اینکه امام از جنگ با صدام بدش نمی آمد!
با توجه به شناخت دقیقی که من از نزدیک با حضور امام دارم و به ویژه اطلاعاتی که پیش از جنگ، آغاز جنگ و پایان جنگ دارم چنین ادعایی غیر دقیق است و شاید بتوان گفت منصافانه نیست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنیا، صدام را در انتهای لیست خود می­دانستند، جملات معروف امام درباره ملک حسین، ملک حسن و...  خیلی شدیدتر از اظهارات امام علیه صدام بود. ضمن اینکه در آن زمان آقای حسن البکر رئیس جمهور بود و صدام برای حمله به ایران مجبور شد حسن البکر را کنار بگذارد و هیچ­وقت امام صدام را در اندازه­ای نمی­دانست که به خاطر انتقام و تنبیه او کاری کند که منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتی از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام می­بردند، منظورشان همه دولت­های منطقه غیر از عراق و سوریه بود. یعنی جاهایی که پادشاهی بود و این ادعا هیچ سندیت تاریخی ندارد و چنین مساله­ای در کلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنین ادعایی را قبول ندارم. مساله جنگ کاملا برنامه­ریزی شده بود و ترکیبی از فرصت­طلبی صدام و انتقام­کشی شیوخ منطقه و حمایت­های آمریکا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزیی از یک عملیات ضد انقلابی به ایران تحمیل کردند و این کاملا مستقل از نحوه برخورد ایران با دولت عراق است، لذا انگیزه شخصی علیه صدام نداشته بلکه به دلیل تحمیل جنگ به انقلاب اسلامی، امام او را مستحق تنبیه و خروج از ایران می­دانست.
منبع: سایت محسن رضایی

 

 

 

نقش ارتش جمهوري اسلامي ايران درطرح ريزي و انجام عمليات بيت المقدس در گفت وگو با امير سرتيپ دوم ستاد فريبرز ماهريان
اشاره :
هنگاميكه دست تجاوز اهريمن از آستين صداميان بعثي بيرون آمد و خاك مقدس ايران اسلامي را مورد هجوم قرار داد مرداني پرصلابت قد برافراشتند و دست خشم ملتي شدند كه جز ياري خدا نقطه اميدي نداشتند.

 اينان در برابر دشمني مسلح كه پشتيباني همه جانبه دنياي استكبار را به همراه داشت با سلاح ايمان و شهادت مردانه ايستادند و براي دفاع از كيان وشرف خود جانفشاني كرده و با آغوش باز به استقبال شهادت رفتند
راستي شهيدان شيداي كوي يار با ديده بصيرت چه ديدند كه بي شكيب و قرار شدند با گوش جان چه نوايي شنيدند كه با جان به سوي خطر شتافتند از كدام سبو نوشيدند كه در بيخودي اين سان تن پوش حرير لاله ها پوشيدند كدامين شربت سركشيدند كه به سر در پي معشوق دويدند
ديديم و ديديد و آنانكه فيض حضور در سرزمين عشق نداشتند شنيدند كه اين پيروان پير خمين معركه نبرد و ميدان مين را زيباترين و متبرك ترين بقعه زمين يافتند دل از حب جان مال و فرزندان بريدند و به ابتياعش با نقد جان شتافتند.
اگر شهيدانمان سردادند با آهنگ عزت اين نوا را سرودند كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است وآنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند و گرنه يزيدي اند.
سالروز عمليات غرورآفزين بيت المقدس و حماسه جاويد فتح خرمشهر بهانه اي به دستمان داد تا پاي صحبت امير سرتيپ دوم ستاد فريبرز ماهريان يكي از فرماندهان و يادگاران 8 سال دفاع مقدس بنشينيم و ضمن گفتگو با خاطراتشان به سرزمين عشق سفر كنيم .
به عنوان اولين سئوال از جنابعالي بفرمائيد چه نيروهايي در عمليات بيت المقدس شركت داشتند
عمليات بيت المقدس با شركت نيروهاي زميني هوايي و دريايي ارتش نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروهاي بسيج مردمي در قالب سپاه پاسداران و با پشتيباني جهاد سازندگي از تاريخ دهم ارديبهشت ماه 1361 به مدت 26 روز درمنطقه عمومي اهواز ـ خرمشهر با اتحاد و همدلي نشات گرفته از فرماندهي پيامبرگونه امام راحل انجام گرفت و از وسيعترين و موثرترين عملياتهاي نظامي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي در دوران جنگ تحميلي به شمار مي رود.
اين عمليات چه دستاوردهايي براي ايران داشت
دستاوردهاي اين عمليات را مي توان به 2 گروه تقسيم كرد : 1 ـ دستاوردهاي نظامي و سياسي از عمليات كه بسيار عظيم بود و به حق ميتوان گفت باپايان گرفتن عمليات بيت المقدس جنگ ايران و عراق وارد مرحله جديدي شد مرحله اي كه عراق در وضعيت انفعالي و ايران در موضع قدرت قرار گرفت .
2 ـ دستاورد استراتژيكي : كه اين دستاورد آن شكست استراتژي ديرينه عراق در كنترل كامل بر آبراه اروند رود يا به عبارت ديگر تثبيت حاكميت غيرقابل انكار ملي و مشروع ما بر رودخانه اروند رود تا امتداد خط القعر اين آبراه است . ضمن اينكه تلفات و ضايعات فراواني بر دشمن متجاوز وارد شد 19 هزار نفر از نيروهاي دشمن اسير وبالغ بر 16 هزار نفر كشته و مجروح شدند و غنايم بسياري به دست ما تصرف شد و به 19 ماه اشغال نظامي يكي از حساسترين نقاط خوزستان پايان داد و ضربه اي قاطع به نيروهاي عراق و توان وميل جنگجويي او وارد آورد.
وسعت منطقه اين عمليات چقدر بود
زمين منطقه اين عمليات از شمال به رودخانه هاي كرخه كور و نيسان از شرق به رودخانه ي كارون از جنوب به خرمشهر و اروند رود و از غرب به كرانه هاي هورالعظيم و شط العرب محدود مي باشد كه وسعت آن به بيش از هشت هزار كيلو متر مربع بالغ مي شود
منظورهاي اساسي از اين عمليات چه مواردي بودند
تداوم رزم عليه دشمن تهديد بصره كاهش توان رزمي دشمن آزادسازي خرمشهر وخارج نمودن اهواز از برد توپخانه دشمن بي ثبات نشان دادن رژيم صدام و وادار نمودن عراق به پذيرش شرائط ايران براي پايان جنگ و كاهش فشار مشكلات مهاجرين جنگي در داخل كشور و ايجاد فعاليتهاي كشاورزي در مناطق حاصلخيز خوزستان از منظورهاي اساسي اين عمليات بودند.
چگونگي طرحريزي اين عمليات را شرح دهيد
الف : آبانماه سال 1360 دانشكده فرماندهي و ستاد ارتش ج . ا . ا طبق تدبير فرمانده وقت نيروي زميني شهيد سپهبد صياد شيرازي به طور موقت از پذيرش دانشجو خودداري و استادان اين دانشگاه بمنظور تقويت قرارگاههاي مقدم نيروي زميني ارتش در جنوب و غرب و تشكيل هسته مركزي گروههاي طرحريزي به آن منطقه مامور شدند و بر اساس هماهنگي بعمل آمده بين ارتش و سپاه مقرر شد سه عمليات عمده كه مكمل عمليات پيروزمند ثامن الائمه محسوب مي شدند بطور همزمان شروع و به ترتيب تقديم اجرا شوند كه عبارت بودند از طريق القدس فتح المبين و بيت المقدس .
ب : از انجا كه يكي از اصول عمليات آفندي شناخته منطقه نبرد از جمله جو زمين و دشمن است و بدون آگاهي از وضعيت آنها طرحريزي عمليات ارزشي ندارد طراحان عمليات اطلاعات بسيار دقيقي مربوط به نقاط ضعف و قوت دشمن و زمين منطقه عمليات از طريق عكسهاي دقيق هوايي بازجويي از اسرا و پناهندگان عراق و به ويژه شناسايي هاي انجام گرفته توسط نيروهاي خودي كسب كردند و پي به اشتباه بزرگ تاكتيكي دشمن در گسترش نيروها و نقص خط پدافندي او بردند و بر اين اساس عمليات را طرحريزي كردند كه شامل : 4 مورد ذيل بود :

1 ـ حمله قرارگاه قدس در شمال و عمليات عبور از رودخانه كارون توسط قرارگاه فتح و نصر و تامين سرپل در غرب كارون .
2 ـ تثبيت سرپل تصرفي و ادامه حمله براي تامين مرز .
3 ـ تامين مرز آزادسازي خرمشهر و ادامه نبرد براي تصرف پل نشوه بنا به دستور.
4 ـ ادامه عمليات به داخل خاك عراق و تهديد بصره كه سه مرحله اول با موافقت به اتمام رسيد و مرحله چهارم بدلايلي انجام نپذيرفت . كه عبارتند از : 1 ـ عقب نشيني دشمن از مناطق جنوب هويزه شمال طلائيه و كوشك تحت فشار بي امان نيروهاي خودي باعث شد تا نيروهاي قابل ملاحظه اي براي حفظ و پدافند از بصره ذخيره نمايد. لذا ادامه عمليات به داخل خاك عراق مغاير با اصول تاكتيكي بود و احتمال موفقيت براي نيروهاي خودي متصور نبود . 2 ـ بيست و پنج روز جنگ و نبرد بي امان و مداوم موجب خستگي و كاهش توازن رزمي يگانها گرديده تصرف بصره با وجود استحكامات و دژهاي قوي دفاعي و نيروهاي مدافع آن در اين شرايط به صرفه و صلاح نظامي نبود.
چه يگانهايي از ارتش در اين عمليات شركت داشتند
نيروي زميني : لشكر 92 زرهي لشكر 16 زرهي لشكر 21 حمزه تيپ مستقل 37 زرهي شيراز ـ تيپ مستقل 55 هوابرد تيپ مستقل 58 تكاور ـ تيپ 40 پياده سراب تيپ مستقل 23 نوهد تيپ مستقل 84 خرم آباد تيپ 3 لشكر 77 پيروزگروه 01 مخابرات گروههاي 22 و 33 توپخانه و 411 مهندسي ـ و نوزده گردان يگانهاي عمده
هوانيرو : 3 گروه رزمي هوانيروز شامل : 96 فروند بالگرد از جمله 26 فروند كبري 32 فروند 214 ـ 22 فروند 206 و 16 فروند شنوك با 3152 ساعت پرواز و 11792 نفر تخليه مجروح
نيروي هوايي : پايگاههاي چهارم و پنجم شكاري
نيروي دريايي : تكاوران دريايي بهمراه 300 فروند قايق هجومي
گردانهاي مهندسي يگانهاي شركت كننده و گردان 141 پل شناور شامل :
7 دستگاه پل پي ام پي
10 فروند قايق بزرگ 27 فوتي و 10 طراده جي ـ اس ـ پي
جمعا تعداد... يگان عمده از ارتش و... يگان عمده از سپاه پاسداران و بسيج مردمي در اين عمليات شركت و جانفشاني كردند.
نقش نيروهاي هوايي و دريايي ارتش در اين عمليات چه بود
نيروي هوايي با پشتيباني از عمليات از نظر پشتيباني نزديك هوايي شناسايي و عكسبرداري هوايي ترابري وسيع هوايي پوشش هوايي و پدافند هوايي نقش ارزنده اي را ايفا نموده و نيروي دريايي ضمن شركت در عمليات عبور از رودخانه عبور نيروها را از رودخانه كارون پشتيباني مي كرد.
سرانجام در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد ماه در حاليكه قرارگاه نصر به شدت با دشمن در منطقه شلمچه و شمال نهر جنين در گير بود يگانهاي قرارگاه فتح از سمت غرب و خيابان كشتارگاه وارد خرمشهر شدند. مقاومت دشمن داخل شهر بسيار ضعيف و تقريبا هيچ بود فقط در برخي نواحي نظير گمرك خرمشهر مقاومت ناچيزي از خود نشان داد كه به سرعت منهدم شد . در ساعت 12 روز سوم خرداد قرارگاه فتح اعلام كرد نيروهاي دشمن در داخل خرمشهر بصورت ستون طويلي براي اسير شدن نزديك مي شوند و بالاخره در ساعت 16 روز سوم خرداد 1361 خرمشهر بطور كامل پس از 578 روز اسارت بدست رزمندگان اسلام تصرف شد و پرچم پرافتخار كشورمان در آن نصب گرديد.
ازفرماندهان شهيد اين عمليات چه كساني را به خاطر مي آوريد
در اين عمليات امير سرلشكر خسرو تاش شجاعانه به نبرد سنگين با دشمن پرداخت و به خيل عظيم شهدا پيوست و امير سرلشگر آزاده حسن هداوند ميرزايي پس از دلاوريها و از خودگذشتگي هاي زيادي كه از خودشان نشان داد يكروز قبل از فتح خرمشهر مجروح و به اسارت دشمن درآمدند و پس از تحمل 8 سال اسارت در بند دژخيمان بعثي در اسارت به شهادت رسيدند كه بر ارواح طيبه اين فرماندهان شهيد و شهيدان اين عمليات درود مي فرستيم .
تهيه كننده : ستواندوم مجيد رضايي
به حق مي توان گفت با پايان گرفتن عمليات بيت المقدس جنگ ايران و عراق وارد مرحله جديي شد مرحله اي كه عراق در وضعيت انفعالي و ايران در موضع قدرت قرار گرفت
تهديد بصره كاهش توان رزمي دشمن آزادسازي خرمشهر و خارج نمودن اهواز از برد توپخانه دشمن و... از منظورهاي اساسي اين عمليات بودند .

روزنامه جمهوري اسلامي

اگر با معرفت تاريخي و با زمينه ذهني تاريخي به دوره هشت ساله دفاع مقدس و حوادث بعد از آن نگاه كني ; اگر به تمام ابعاد دوره دفاع مقدس درك حضوري داشته باشي و يا اينكه حداقل از طريق غيرمستقيم و غيرحضوري شناخت نسبتا جامع و مناسبي از ابعاد دوره دفاع مقدس تحصيل كرده باشي ; اگر به نوع رفتار صدام و صداميان و نوع ذهنيت آن ها كه سبب آن همه قساوت هاي بي مرز تخريب هاي بي مرز وحشي گري هاي بي مرز و بسيار مهيب شد آگاهي داشته باشي ;

 اگر به رفتار صدام و صداميان نسبت به شهرها و مناطقي كه هدف هجوم قرار مي دادند و يا به رفتار آن ها نسبت به اسيران جنگ و يا به هر چيز و هر پديده ديگر دقيق شده باشي ; و اگر امروز نيز به مناطق جنگي كه هر قطعه آن با خلق حماسه هاي بي شمار و شور هزاران دل بي قرار از چنگال صداميان نجات يافته است سري بزني و به نواي دل آن سرزمين هاي به ظاهر خاموش گوش فرابدهي حتما متوجه خواهي شد كه هر توصيف و هر تعريف اصيلي كه از دوره دفاع مقدس شده است بجا و درست است ولي اين تعريف را نيز بايد بپذيريم كه دفاع ما و جنگ ما تقابل كينه آشوري با عشق عاشورايي بود.
شايد ابتدا پنداشته شود كه « آشور » كجا و « عاشورا » كجا و چه ربطي بين آشور و عاشورا كه قرن ها با هم فاصله دارند وجود دارد
در پاسخ بايد گفت : همچنان كه مي دانيم رفتار هر كس منبعث از نوع ذهنيات و الگوهاي ذهني و آرماني اوست بنابراين صدام و صداميان نيز چنين بودند. گرچه نوع رفتار صدام و صداميان حكايت از اين داشت كه ذهن آشوري دارند و الگوهاي ذهني و رفتاري آن ها فرمانروايان بسيار خونخوار آشور است ولي همچنان كه مي دانيم صدام و صداميان در بعد نظري و كلامي نيز به وارث آشوربودن مباهات مي كردند. فرمانروايان آشور كه در هزاره دوم و اول قبل از ميلاد در عراق كنوني حكمراني مي كردند تمام افتخاراتشان در تجاوز سهمگين به همسايگان تخريب شهرها و مزارع و درختان كشتار بي امان اسيران زنده پوست كندن مغلوبان نمك پاشيدن به مزارع و باغ ها دشمن براي ريشه كن كردن اساس آباداني استفاده از اسيران به جاي گاو و الاغ و بستن آن ها به ارابه و... جهت حمل ونقل و ده ها كار ديگر تخريب چشمه ها و انباشتن قنات ها از خاك از بين بردن صداي هر ذي حياتي در سرزمين هاي مغلوبه و...
خلاصه اينكه آشوريان افتخار مي كردند كه هرگاه به سرزمين هاي جنوبي ايران يورش مي برند حتي حيوانات را هم نابود مي كنند تا صداي هيچ موجود زنده اي به گوش نرسد و هيچ سايه اي هم وجود نداشته باشد.
يكي از فرمانروايان آشور در كتيبه اي كه از او به جاي مانده است . حمله به خوزستان را از افتخارات خود مي داند و در آن كتب مي گويد : به دشمن حمله كردم و همه را كشتم سه هزار اسير را در آتش افكندم و اجازه ندادم حتي يكي از آن ها زنده بماند. فرمانرواي شهر را زنده پوست كندم و پوستش را از دروازده شهر آويختم به سرزمين هاي آباد خوزستان نمك پاشيدم تا ديگر گياهي نرويد. موفق شدم اسيران را درحالي كه زنده بودند قطعه قطعه كنم . از سرهاي مردم تپه ها ساختم دختران و زنان را در آتش افكندم درختان را بريدم . شوش را به تصرف درآوردم و آن را چنان خراب كردم كه گويي اصلا شهري در آن جا نبوده است ...
صدام نيز خود را ميراث دار چنين فرمانرواياني مي دانست و كينه آشوري را بعد از سه هزار سال بار ديگر زنده كرد و جنوب ايران و... را چنان هدف هجوم قرار داد كه گويي بار ديگر آشوربني پال زنده شده است . صدام به هر شهري كه وارد شد آن را ويران كرد نخل ها را سوزاند درختان را بريد بناها را نابود كرد; همچنان كه خرمشهر را به خرابه اي تبديل نمود و...
اما خطاي صدام اين بود كه نمي دانست كينه ي آشوري در برابر عشق عاشورايي نمي تواند قد علم كند. عشق عاشورايي كه وجود مردم ايران به ويژه رزمندگان سرشار از آن بود اجازه خودنمايي به كينه آشوري نداد و در نهايت صدام و صداميان مغلوب عشق عاشورايي ملت بزرگ ايران شدند. عشق عاشورايي ملت ايران نه تنها اجازه نداد حتي يك وجب از سرزمين ايران در دست صداميان باقي بماند بلكه ويرانه هاي باقي مانده از تهاجم صداميان را آباد كرد. ملت عاشورايي ايران اجازه نداد خرمشهر ويران بماند و خرابه هاي آن پناهگاه مار و عقرب و... شود; زيرا اگر يك بعد عشق عاشورايي حماسه آفريني و مقاومت حيرت انگيز در برابر دشمنان است بعد ديگر آن آبادكردن و سرسبزكردن است .
عشق عاشورايي از يك سو حماسه مي آفريند و از سويي در پهنه اي كه حماسه آفريده است بنيان ها و نمادهاي باشكوه و معنوي را علم مي كند و آباداني را به اوج قله مي رساند. عشق عاشورايي از يك سو در شورآفريني و اهداي خون در راه حق سخاوت مندي حيرت انگيز نشان مي دهد و از سوي ديگر محل خلق حماسه هايش و محل ايثار خونش را به برترين كانون هاي معنوي آباداني و تجمع مومنان تبديل مي كند همچنان كه صحراي سوزان كربلا بيابان نجف مشهدالرضا و ده ها و صدهاي جاي ديگر در تاريخ چنين شده است . قطعا عشق عاشورايي در خرمشهر دهلاويه شلمچه چزابه و صدها جاي ديگر كه محل خلق حماسه هاي بي نظير دوره دفاع مقدس است چنين كرده و خواهد كرد
علي معصومي (وزوايي )
روزنامه جمهوري اسلامي

 

 

 

بزرگ داشت سوم خرداد، روز فتح خرمشهر، پس از يک اشغال نسبتاً طولاني از سوي ارتش متجاوز بعثي عراق، در حقيقت احترام به حماسه مقاومت مردم ايران و رزمندگان اسلام در جريان جنگ تحميلي است. اين جنگ که دو برابر مدت زمان جنگ دوم جهاني به طول انجاميده است، يکي از گسترده ترين و طولاني ترين جنگ‌هاي تاريخ بشر و حوادث کشور است. ويژگي اصلي فتح خرمشهر را بايستي در نتيجه به ثمر رسيدن تلاش طولاني و مستمر رهبر کبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) و فرماندهان عزيز جبهه‌هاي جنگ و رزمندگان سلحشور و مردم مقاوم کشور براي مقابله با دشمن و دفع تجاوز برنامه ريزي شده رژيم بعثي صدام دانست.

از آنجا که دفاع در برابر يورش دشمن، مهم ترين عامل براي حفظ استقلال يک کشور است، بنابراين فتح خرمشهر در روز سوم خرداد سال 1361 به معناي توانايي انقلاب اسلامي براي ظهور قدرت‌هاي بديع از درون ملت به منظور حفظ تماميت ارضي کشور در مقابل تهاجم همه جانبه دشمن بوده است. متأسفانه ملت ايران در دوران رژيم سلطنتي و حکومت شاهان فاسد و خودکامه، تجربه تلخي را در از دست دادن بخش‌هايي از پيکره خود در حافظه تاريخي خود دارد. اگر به دوران گذشته ايران تا حدود سيصد سال پيش، نگاهي انداخته شود و در مورد وقايع آن تأمل صورت گيرد و تاريخ مکتوب آن تورق شود، روشن خواهد شد که در هر جنگي که در مرزهاي کشور رخ داده، ايران بخش‌هايي از سرزمين خود را از دست داده است و تنها در دوران حيات انقلاب اسلامي و در دوره پرافتخار رهبري حضرت امام خميني(ره)، است که اين معادله تاريخي به هم مي‌ريزد و ايران موفق مي‌شود که پس از اشغال بخش‌هايي از سرزمينش، دشمن را از تمامي خاک خود با قدرت تمام بيرون براند. پس از گذشت اندکي از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جنگي نابرابر با حمايت قدرت‌هاي بزرگ جهاني و کشورهاي عرب پولدار نفتي، بر ايران تحميل مي‌گردد.

در اين شرايط، مردم ايران فقط با انگيزه الهي و با دست‌هاي خالي از سلاح‌هاي پيشرفته و با عشق به مکتب اسلام و با هدايت رهبريِ حکيم نهضت اسلامي، در جبهه‌هاي جنگ حضور مردانه و عاشقانه مي‌يابند و به کمک نيروهاي مسلح خود مي‌شتابند و از خود، حماسه‌هايي شگرف مي‌آفرينند. يکي از ثمرات اين فداکاري عظيم، فتح خرمشهر، در پايان سلسله عملسات بيت المقدس و پس از يک نبرد طولاني 25 روزه است. مقاومت شديد دشمن در خرمشهر براي حفظ موفقيت‌هاي به دست آمده و پافشاري آن بر اشغال بخش‌هاي وسيعي از استان خوزستان، اهميت و ابعاد اين اتفاق بزرگ را در استراتژي نظامي حاکمان وقت بغداد و متحدان جهاني و منطقه اي اش روشن مي‌کند.

آن روزها صدام حسين، رئيس وقت رژيم بعثي عراق، تلاش داشت تا به هر قيمتي که شده اين شهر مهم و زيبا را در اشغال خود نگه داشته و آن را از دست ندهد. به ويژه آن که او با تبليغات وسيع و دامنه داري که انجام داده بود نمي خواست به يکباره تصور «شکست ناپذيري» را که از خود در اذهان متحدان و حاميانش پديد آورده بود، دچار خدشه نمايد. به همين دليل نيروهاي نظامي خود را که مسئوليت حفظ خرمشهر را بر عهده داشتند آن قدر در آن شهر نگه داشت که به يکباره حدود 12 هزار اسير، از ارتش خود در درون آن شهر برجاي گذاشت. اين در حالي بود که پس از ورود رزمندگان اسلام از سمت شمال غربي خرمشهر به داخل آن بندر، بسياري از نظاميان بعثي، در آخرين لحظات، با رها کردن سلاح خود، به آب زدند و با عبور از اروند رود از مهلکه گريختند.

مسلم است که اين پيروزي اعجاب انگيز و افتخار آفرين، فقط در سايه روحيه بزرگ و قلوب سرشار از ايمان و اخلاص و روح شهادت طلبي رزمندگان عزيز اسلام،که در مکتب امام خميني(ره)، به طور مرتب، خود را از وابستگي‌هاي دنيايي رهايي مي‌بخشيدند، اتفاق افتاد و رمز حماسه بزرگ و جاودان «فتح خرمشهر» را فقط بايد در آن مقوله جست و جو کرد. البته نبايستي از کنار برنامه ريزي دقيق و انتخاب تاکتيک هوشمندانه اين عمليات که عبور عمده قوا از رودخانه کارون به عنوان تلاش اصلي عمليات طرح ريزي شده بود، گذشت. مطالعه گسترده در مورد چگونگي آرايش دشمن در فضاي 5400 کيلومتري منطقه عملياتي و نيز پي بردن به روش و تاکتيک دفاعي دشمن و نيز برنامه ريزي براي استفاده از نقاط ضعف دشمن و حمله به عقبه‌هاي تدارکاتي و خطوط مواصلاتي لشگرهاي زرهي و مکانيزه دشمن را بايستي از عوامل اصلي موفقيتِ نبرد فتح خرمشهر دانست.

رزمندگان اسلام در آن ايام نام نبرد خود را که از تاريخ 10/2/1361 شروع شد و در 3/3/1361 با فتح خرمشهر به پايان رسيد، «عمليات بيت‌المقدس» گذاشتند، تا به مردم جهان و مردم دربند عراق بگويند که هدف اصلي اين نبردها نه فقط دفع تجاوز دشمن از سرزمين‌هاي اشغالي ايران، بلکه نشان دادن راهي براي فتح بيت المقدس از چنگ اشغالگران صهيونيست از سوي مسلمانان و مردم منطقه است. پيام روشن اين انتخاب زيبا براي نام گذاري اين عمليات، از سوي رزمندگان ايران، همانا همدلي با فرزندان قدس و فلسطينيان مظلوم و آواره، در آن سوي خاورميانه بود. فتح خرمشهر اولين صداي رساي ايرانيان، خطاب به همه کساني بود که حريم سرزمين و تاريخ شان از سوي بيگانگان مورد تعرض قرار گرفته بود، که راه پيروزي از مسير سرخ شهادت مي‌گذرد و پيروزي از آن خداست چرا که: «وَ مَا النَّصَرَ اِلا مِن عِندِالله».

در سال روز حماسه فتح خرمشهر، فرصت مناسبي است تا مردم ايران بررسي نمايند که چه کساني در فتح آن شهر خونين نقش داشتند؟ آن‌ها از چه طبقاتي از مردم برخاسته بودند و انگيزه و اهدافشان از اين مقاومت طولاني و پرثمر چه بود؟

چه کساني در اين پيروزي بزرگ نقشي ايفا نکردند؟ نه در جبهه حضور يافتند و نه از رزمندگان مظلوم حمايت کردند؟ چه کساني در مقاومت 34 روزه در مقابل دشمن و در بدو حمله ارتش بعثي عراق به اين شهر، مقاومت کردند؟مسجد جامع خرمشهر چه نقشي در مقاوت و نيز به هنگام پيروزي رزمندگان اسلام ايفا کرد؟ چه شد که رزمندگان اسلام از دشمن نترسيدند و چون آهن، مقاوم و پر صلابت ايستادند؟

شايد پاسخ به بخشي از پرسش‌هاي فوق در اين جمله بنيانگذار انقلاب اسلامي خلاصه شود که: «ملت ما براي خدا قيام کرده است و ملتي که براي خدا قيام کند از هيچ چيز نمي ترسد و آسيب نمي بيند». به حق، فرماندهان جبهه‌هاي جنگ و رزمندگان سلحشور اسلام در آن دوران، از جمله کساني بودند که مصداق بارز سخن فوق بودند.آنان فقط براي خداوند، تمام توان خويش را عليه دشمن به کار گرفته بودند و بيش از هر چيزي به شيوه‌هاي مقابله با دشمن فکر مي‌کردند و ابتکار عمل مناسب در طرح ريزي‌هاي عملياتي از خود به خرج مي‌دادند، جلسات خود در قرارگاه کربلا با آياتي از قران مجيد، آغاز مي‌کردند و بر بالاي اکثر نقشه‌ها و کالک‌هاي عملياتي خود اين آيه کريمه را درج کرده بودند که: «وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدينَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنين» و آنان که در راه ما جهاد و کوشش کردند، محققاً آن‌ها را به راه‌هاي خويش هدايت مي‌کنيم و خداوند هميشه با نيکوکاران است. (سوره عنکبوت، آيه 69)

اين شعر اقبال لاهوري نيز زمزمه برخي از رزمندگان بود که:
ما زنده از آنيم که آرام نگيريم
موجيم که آسودگي ما عدم ماست
در اين شرايط بود که خداوند هم راه چگونگي آزادسازي خرمشهر را از چنگال دشمن به آن‌ها نشان داد و بالاخره «خرمشهر را خدا آزاد کرد».

دكتر حسين علايي

 

 

 

خرمشهر آزاد شد. اين خبر نتيجه عمليات بزرگى با عنوان بيت المقدس بود كه با نيرويى متشكل از دليرمردان نيروى زمينى ارتش جمهورى اسلامى ايران، جان بركفان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، سلحشوران بسيجى و با پشتيبانى نيروهاى هوايى و دريايى ارتش، جهاد سازندگى به مدت ۲۶ روز از ۱۰ ارديبهشت ماه ۱۳۶۱تا ۳ خرداد همان سال به اجرا درآمده بود. اين نبرد درخشان ترين فصل كارنامه عملياتى نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران در كل ۸ سال دفاع مقدس بود.

دستاوردهاى نظامى و سياسى اين عمليات چنان عظيم است كه به حق مى توان آن را بزرگ ترين نقطه عطف در طول دفاع مقدس ناميد. رئيس رژيم بعثى عراق كه پيوسته ادعا مى كرد چنانچه ايران بتواند خرمشهر را بازپس گيرد، كليد شهر بصره را به ايرانيان خواهد داد، با دريافت اين ضربه سهمگين چنان مات و مبهوت شد كه نه تنها وفاى به عهد خود را فراموش كرد بلكه پس از پايان اين عمليات و آزادى خرمشهر، به دليل بيم از آسيب پذيرى بيشتر در مقابل تهاجمات گسترده تر نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران، در پوشش شعار «صلح طلبى و لزوم آمادگى براى نبرد با اسرائيل به مناسبت اشغال جنوب لبنان» در آستانه تشكيل كنفرانس كشورهاى غيرمتعهد ، به صورت يك طرفه اعلام آتش بس كرد و دست به عقب نشينى عمومى از ساير مناطق اشغالى زد و شكست خفت بار خود و بويژه از دست دادن خرمشهر را يك عقب نشينى تاكتيكى عنوان كرد. همان گونه كه اشاره شد، عمليات بيت المقدس داراى ويژگى هايى است كه آن را از عمليات هاى پيش و پس از آن متمايز مى كند. به اختصار اين ويژگى ها عبارتند از:
۱ ـ كوتاه بودن زمان براى آمادگى
طرح ريزى اين عمليات بزرگ بلافاصله پس از عمليات غرورآفرين فتح المبين آغاز و در كمتر از يك ماه به اجرا درآمد.
۲ـ وسعت منطقه نبرد
وسعت منطقه عمليات بيت المقدس
۶هزار كيلومترمربع يعنى معادل ۱۰برابر وسعت عمليات فتح المبين بود.
۳ ـ مداومت زياد عمليات
بيت المقدس طولانى ترين عمليات تصدى دوران دفاع مقدس با
۲۶ روز مداومت است.
۴ ـ اجراى عمليات عبور از رودخانه كه از پيچيده ترين و مشكل ترين نوع عمليات رزمى چه از نظر طرح ريزى و چه از نظر اجرا و چه از نظر تدارك وسايل ويژه است. بويژه آن كه عمليات عبور در مقياسى وسيع (حدود ۵ لشكر) و با وجود محدوديت هاى بسيار از نظر تجهيزات انجام گرفت.
۵ ـ حجم تلفات و خسارات وارده و نيز اسراى گرفته شده از دشمن بى سابقه بود.
عمليات بيت المقدس در
۳۰ دقيقه بامداد روز ۱۰ ارديبهشت ماه سال ۱۳۶۱ با رمز يا على بن ابى طالب (ع) آغاز شد و رزمندگان اسلام با عبور از رودخانه كارون و طى ۳ مرحله عمليات، خرمشهر را پس از نزديك به ۲۰ ماه اسارت آزاد كردند. اين نوشتار در دو بخش تقديم خوانندگان عزيز مى گردد. در بخش اول با عنوان «خرمشهر چگونه سقوط كرد»، مى كوشيم به طور خلاصه چگونگى سقوط اين بخش از ميهن اسلامى و درعين حال فداكارى ها و ايثارگرى هاى رزمندگان مدافع اين شهر را كه با كمترين نيرو و امكانات روزهاى متمادى در مقابل يورش چندين لشكر ارتش بعث عراق مقاومت كردند، تشريح نماييم و سپس در بخش دوم باعنوان «سرود رهايى» به چگونگى آزاد سازى خرمشهر، رشادتها و دليرى هاى رزمندگان براى تحقق اين امر خطير بپردازيم. البته همچنان سخن حكيمانه آن پير سفركرده را فراموش نخواهيم كرد كه : «خرمشهر را خدا آزاد كرد.»
بخش اول : خرمشهر چگونه سقوط كرد؟
ارتش عراق در
۳ محور اصلى زير پيشروى خود دراستان خوزستان را آغاز كرد:
۱ ـ جبهه غرب دزفول و شوش
۲ ـ جبهه بستان ـ سوسنگرد و هويزه
۳ ـ جبهه اهواز و خرمشهر
در جبهه اهواز و خرمشهر، ابتدا لشكر
۵ مكانيزه از سپاه ۳ عراق با استفاده از محورهاى زير ، اهواز و خرمشهر رامورد هجوم قرار داد:
ـ محور بصره ، تنومه، كوشك، جفير، اهواز
ـ محور بصره ، تنومه ، پاسگاه زيد، ايستگاه حسينيه، پادگان حميد، اهواز
ـ محور بصره ، تنومه ، شلمچه ، پل نو، خرمشهر
زمانى كه دشمن با مقاومت دور از انتظار رزمندگان ايثارگر ايرانى در محور شلمچه روبه رو مى شود ، تصميم مى گيرد خرمشهر را از سمت شمال تحت فشار قرار دهد. از اين رو، عناصرى از لشكر
۵ مكانيزه عراق در امتداد جاده آسفالته اهواز ـ خرمشهر از شمال به جنوب نيروهاى مدافع خرمشهر را مورد هجوم قرار مى دهند. اما زمانى كه دشمن احساس مى كند قادر نيست با لشكر ۵ مكانيزه اهواز و خرمشهر را تصرف كند، عناصر لشكر ۳ زرهى را كه در احتياط سپاه ۳ قرار داشته است، در منطقه خرمشهر وارد عمل كرده، لشكر ۵ مكانيزه را مأمور تصرف شهر اهواز مى نمايد. علاوه بر بمباران هوايى آبادان و تأسيسات دريايى و ترمينال گمرك خرمشهر ، در مرز زمينى فشار دشمن از جبهه شلمچه آغاز شد و نيروهاى ارتش بعث بعدازظهر روز ۳۱ شهريور تلاش كردند شلمچه را اشغال كنند.
بدين منظور تا ساعت
۱۸ آن روز پاسگاه را محاصره كردند ولى نيروهاى مدافع پاسگاه كه تركيبى از عناصر نيروى زمينى ارتش، ژاندارمرى و نيروهاى مردمى بودند، موفق شدند عناصر دشمن را از حوالى پاسگاه دور سازند. اين پايدارى شجاعانه كاملاً برخلاف انتظار نيروهاى عراقى بود، زيرا ظاهراً به آنها تفهيم شده بود كه به محض عبور از خط لوله به جز مقاومت مرزى بسيار ضعيف، ديگر مقاومتى روبه روى آنها نخواهد بود و به سادگى خواهند توانست به اهداف تعيين شده دست يابند. ولى در همان برخورد اول خلاف اين وعده براى سربازان عراقى ثابت شد. از سوى ديگر، حوادث روز ۳۱ شهريور سبب آمادگى نسبى نيروهاى ايرانى در مواضع پدافندى مرز شد.
حملات متجاوزان عراقى براى تصرف خرمشهر روز اول مهرماه سال
۵۹ نيز ادامه يافت، اما با وجود برترى كامل متجاوز ، نيروهاى دشمن موفقيت چندانى كسب نكردند و نتوانستند مقاومت نيروهاى ايران را در خط مرز درهم بشكنند و مجبور به توقف درمواضع نزديك مرز شدند.
براساس گزارش هاى پايگاه هاى دريايى و هوايى ايران درخليج فارس و كرانه آن در روز اول مهرماه،
۱۱ فروند هواپيماى ميگ و ۶ فروند ناوچه لوزا متعلق به ارتش عراق در نيروهاى هوايى و دريايى منهدم شدند و نيروى دريايى ايران كنترل كامل تنگه هرمز را به دست گرفت.
با وجود فشارهاى خردكننده ارتش عراق ، متأسفانه به دليل شرايط موجود نيروى قابل توجهى درمقابل هجوم وحشيانه ارتش بعث عراق وجود نداشت و نيروهاى موجود فقط مى توانستند نقش نيروى پوشش را ايفا كنند و اين درحالى بود كه در پشت سر آنها نيروى عمده اى كه عهده دار دفاع از مواضع اصلى شود، وجود نداشت.
بدين ترتيب بودكه مسئولان متوجه شدند با يك لشكر زرهى (
۹۲ زرهى اهواز) آن هم با كميت و كيفيت نه چندان مطلوب نمى توان در ۵۰۰كيلومتر از كرانه اروندرود تا دهلران در مقابل تجاوز چندين لشكر زرهى و مكانيزه عراق پايدارى كرد و از اين رو اعزام نيروهاى تقويتى از مناطق داخلى كشور به خوزستان آغاز شد.
۲ مهرماه به دانشكده افسرى دستور داده شد از دانشجويان سال دوم و سال سوم به صورت گردان رزمى پياده سازمان داده شوند تا به خوزستان اعزام گردند و به اين ترتيب تعداد كثيرى از دانشجويان ، افسران و درجه داران دانشكده افسرى در قالب ۳ گردان پياده و مجهز به جنگ افزارهاى انفرادى، تيربار و آرپى جى ۷ به جبهه هاى نبرد جنوب اعزام شدند كه در مقاومت دليرانه قبل از سقوط خرمشهر نقش بسزايى ايفا كردند و تعدادى از آنان به شهادت رسيدند. فشار دشمن براى تصرف خرمشهر هر روز بيشتر مى شد و تا قبل از روز ۲۴ مهر ماه كه خرمشهر به اشغال نظاميان ارتش بعث عراق درآمد، نيروهاى مدافع خرمشهر در نهايت ايثار و از خودگذشتگى و رشادت و جوانمردى در مقابل دشمن ايستادگى كردند. اين رزمندگان كه مركب از افراد نيروى زمينى ارتش، تكاوران دريايى نيروى دريايى و دليرمردان سپاه پاسداران بودند هر آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند تا مانع از سقوط خرمشهر شوند اما سرانجام در روز ۲۴ مهر ماه سال ۵۹ سقوط خرمشهر رسماً اعلام شد و اين در حالى بود كه رزمندگان باقى مانده در شهر درگير خونين ترين نبرد با نيروهاى متجاوز بودند و از همين رو خرمشهر، خونين شهر ناميده شد.
بخش دوم: سرود رهايى
بعدازظهر
۸ فروردين ماه سال ۱۳۶۱ هنگامى كه عمليات فتح المبين به پايان موفقيت آميز و درخشان خود رسيده بود، فرمانده وقت نيروى زمينى ارتش (سپهبد شهيد على صياد شيرازى) عناصر طراح عمليات طريق القدس را كه در اهواز مستقر بودند به دزفول (قرارگاه عملياتى كربلا۲) احضار و خطوط كلى عمليات آفندى بعدى (طرح كربلا ۳ كه در مرحله اجرا بيت المقدس نام گرفت) را به آنها ابلاغ و خط مشى طرح ريزى عمليات بيت المقدس را نيز مانند عمليات فتح المبين بر مبناى هماهنگى و همكارى نزديك و صميمانه ميان ارتش و سپاه تعيين كرد. در نخستين نشست شور ستادى دو راهكار كلى مطرح گرديد كه عبارت بودند از:
۱) تك از شمال به جنوب از جبهه كرخه كور و نيسان با هدف وصول به جفير، كوشك و طلايه و ادامه پيشروى به سوى خرمشهر
۲) تك از شرق به غرب با عبور از رودخانه كارون، با هدف گسستن جبهه دشمن از وسط و تجزيه آن به دو بخش شمالى و جنوبى و سپس احاطه جفير در شمال و خرمشهر در جنوب
تدبير كلى روى سرعت در طرح ريزى و تهيه مقدمات و آمادگى به منظور شروع عمليات تأكيد مى كرد و با تدبير ياد شده به دشمن فرصت به خود آمدن از ضربه اى كه در عمليات فتح المبين دريافت داشته بود، داده نمى شد و در نتيجه به نوعى غافلگيرى مى انجاميد. از اين رو،
۹ فروردين ماه ۶۱ با وجود اين كه هنوز طرحى براى عمليات تهيه نشده بود ولى منطقه عمليات آتى از قبل مشخص گرديده بود، به ارتش و سپاه دستور داده شد تا تعدادى از يگان هاى خود را براى پدافند از منطقه عملياتى فتح المبين نگه دارند و بيشتر نيروهاى خود را به مناطق تعيين شده در جنوب اهواز و شرق كارون اعزام كنند.
فرماندهى عمليات بيت المقدس
با خلع بنى صدر (رئيس جمهور وقت) از فرماندهى كل قوا و تغيير و تحولى كه در سيستم فرماندهى نيروها پيش آمد، رزمندگان ارتش و سپاهى كه از آغاز جنگ دوشادوش يكديگر جنگيده بودند، وحدت و انسجام بيشترى يافتند و اين وحدت كه در صحنه هاى عملياتى به صورت تركيب و ادغام رزمندگان و يگان هاى ارتش و سپاه در يكديگر تجلى يافت و از آن پس عمليات ها به صورت مشترك اجرا گرديد. شهيد صيادشيرازى، فرمانده وقت نيروى زمينى ارتش، اين وحدت و يكپارچگى رزمندگان را كه ثمرات ارزنده اى داشت، «تركيب مقدس» ناميد.
در عمليات بيت المقدس، قرارگاه عملياتى كربلا در جنوب كه در
۳۱ فروردين سال ۱۳۶۱ افتتاح شده بود، هدايت و كنترل عملياتى دو بازوى توانمند دفاع مقدس را كه چون يك روح در دو جسم بودند به عهده داشت.
هدايت عمليات بيت المقدس
عمليات بيت المقدس در
۴ مرحله به شرح زير طرح ريزى شد:
مرحله اول: عبور از رودخانه كارون، تصرف و تحكيم سرپل (تلاش اصلى) و همزمان درگير كردن دشمن در جبهه كرخه كور (تلاش پشتيبانى)
مرحله دوم: ادامه تك نيروها از سرپل و پيشروى به سوى خط مرز در باختر همزمان با احاطه خرمشهر و پيشروى در جبهه كرخه كور در صورت امكان .
مرحله سوم: ادامه تك از خط مرز به سمت شرق بصره و رسيدن به كرانه شرقى اروندرود درحد فاصل نشوه تا بصره.
مرحله چهارم: پدافند در ساحل شرقى اروندرود.
در عمل، به دلايل متعدد و از جمله واكنش هاى دشمن وقوع رويدادهاى غيرقابل پيش بينى، فقط مراحل اول و دوم با موفقيت كامل به اجرا درآمد و از اجراى مراحل سوم و چهارم صرف نظر شد. در اجراى مرحله اول عمليات، عبور از رودخانه كارون
۲ ساعت زودتر از زمان پيش بينى شده و در ساعت ۴ بعدازظهر آغاز شد. فرماندهان كه از روز قبل پيش بينى صدور دستور حمله را كرده بودند، صبح روز ۹ ارديبهشت ماه عمليات پل زنى را آغاز و پل هاى شناور را در محل هاى تعيين شده نصب كردند. سرانجام در ۳۰ دقيقه بامداد روز جمعه ۱۰ ارديبهشت ماه ،۱۳۶۱ قرارگاه كربلا با صدور رمز «بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله القاصم الجبارين، يا على بن ابى طالب» به قرارگاه هاى قدس، نصر و فتح دستور آغاز عمليات بيت المقدس را صادر كرد. بدين ترتيب، نيروهاى سلحشور ارتش جمهورى اسلامى ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و دلاورمردان مخلص بسيجى، عملياتى را آغاز كردند كه حيرت كارشناسان نظامى جهان را برانگيخت. رزمندگان اسلام با طرح ريزى، هدايت و اجراى عمليات بيت المقدس ضمن آزادسازى خرمشهر پس از حدود ۲۰ ماه اسارت، توانمندى خود را نه تنها به رخ رژيم بعث و ارتش عراق بلكه به رخ همه جهانيان كشيدند.
منابع:
- تحليلى بر وقايع صحنه عمليات خوزستان در سال اول جنگ تأليف سرتيپ ستاد نصرت الله معينى وزيرى، سازمان حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس ارتش
- هشت سال دفاع مقدس، جلد چهارم، سازمان عقيدتى سياسى ارتش
- اطلس نبردهاى ماندگار، نيروى زمينى ارتش
نوشته: سرهنگ على سجادى
روابط عمومى ارتش جمهورى اسلامى ايران

على سجادى

 

نوشته شده توسط الخضرا در 12:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

گرامی باد سالروز فتح خرمشهر

 

 

 

 

 

18 ماه از شروع جنگ تحمیلی می گذشت. در این زمان کشور بعثی عراق با حمایت دول غربی بسیار قدرتمند شده بود و خرمشهر عزیز در چنگال عراق بود. نیروهای نظامی عراق فقط از لحاظ تجهیزات قوی بودند، درحالی که نیروهای ایرانی به سلاح تقوی و ایمان مسلح بودند. غیور مردان ایرانی با غیرتی مثال زدنی خود را در برابر دشمنی می دیدند که هر روزه با کمک های نقدی و غیر نقدی دول غرب حمایت می شد. ولی این پایان قضیه نبود. بسیاری از کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس نیز به حمایت همه جانبه از صدام پرداخته بودند.
نیروی هوایی عراق نیز به دلیل تحویل گرفتن جدیدترین جنگنده ها از کشورهای فرانسه و شوروی سابق، جان تازه ای گرفته بود ولی بازهم با تمامی تجهیزات پیشرفته نمی توانستند دربرابر شجاع دلان تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران ایستادگی کنند.
داشتن جنگنده پیشرفته ملاک نبود، بلکه داشتن خلبانان جسور و با تجربه، نقش اصلی را بازی می کرد. که در این سوی ماجرا نیروی هوایی با داشتن خلبانان جسور و شیردل، در برابر هر تهدیدی ایستادگی می کرد.

عملیات بزرگ بیت المقدس در پیش است
بعد از شکسته شدن حصر آبادان به فرمان امام خمینی (ره)، و آزاد سازی این شهر، عراقی ها باید متوجه می شدند که ایرانی اجازه تجاوز به خاک کشورش را نمی دهد.
ولی این بار نوبت فتح بزرگ تری بود. آزادسازی خرمشهر و رها ساختن آن از دست دشمن.
کارهای ابتدایی عملیات بیت المقدس آغاز شده بود، ولی باید برای نیروها و تجهیزات کمکی عراق که در آن سوی مرز مستقر و آماده بودند که در صورت حمله به خرمشهر، به نیروهای شان بپیوندند، نیز باید چاره ای اندیشیده می شد.

نیروی هوایی دست بکار می شود
هیچ راه کاری نبود غیر از استفاده از هواپیماهای بمب افکن نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران. لذا دستور کوبیدن عقبه عراق به نیروی هوایی صادر شد.
از حدود یک ماه مانده به نوروز سال 1361 با ابلاغ دستور نیروی هوایی در پروازهای متعدد اقدام به بمباران عقبه دشمن می نمود. هر روز این کار انجام می شد ولی به دلیل حجم بالای پدافند عراق، تا اواخر اسفند خلبانان نیروی هوایی موفق به بمباران قسمت اصلی نیروهای دشمن نشده بودند. لذا برای انهدام این قسمت باید از تعداد جنگنده بیشتری استفاده می شد. همچنین باید جنگنده ها به بمب های قوی تری مجهز می شدند. تا آن زمان برای سبک بودن جنگنده از بمب های 1000 پوندی استفاده می شد.

طرح عملیاتی بزرگ علیه عقبه عراق
طرح عملیاتی ضربتی با استفاده از بمب های قوی در قلب نیروهای عقبه دشمن، ریخته شد که بر مبنای آن در یک عملیات بی سابقه، 16 خلبانان برای 8 هواپیما بمب افکن اف 4 انتخاب شدند.
ماموریت بدین شکل طراحی شد که 8 فروند فانتوم، هر کدام مسلح به بمب های قوی و سنگین 3000 پوندی، از پایگاه شکاری همدان در قالب دو دسته چهار فروندی به پرواز در می آیند و در ارتفاع 45000 پایی و نزدیک به هم، تا محل های اصلی تجمع عراقی ها در پشت جبهه پیش بروند و در یک اقدام غافلگیرانه، از ارتفاع بالا آن جا را بمباران کنند و سپس بازگردند. روز عملیات هم 29 اسفند سال 1360 تعیین شد و انتخاب این تاریخ به این جهت بود که با توجه به نزدیکی نوروز، نیروهای عراقی فکر این را نمی کردند که چنین عملیات بزرگی در آستانه سال نو پارسی، توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شود.

شرح عملیات
صبح زود روز بیست و نهم اسفند سال 1360 در اتاق بریفینگ، تمامی خلبانان شرکت کننده در عملیات به دور هم جمع شدند و افسر اطلاعات و عملیات شروع به تشریح عملیات نمود. با توجه به سنگین بودن عملیات و تعداد بالای نقاطی که سایت های موشکی و پدافندی در آن مستقر بود، کار بریفینگ(توجیه) بیش از یک ساعت به طول انجامید و افسر اطلاعات و عملیات به تمامی سوالات خلبانان پاسخ داد.
لیدر (فرمانده) این عملیات سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران" بود. وی نیز با مهم توصیف کردن این عملیات گفت:
- این عملیات باید تحت هر شرایطی انجام شود.
و سپس از خلبانان می خواهد که بعد از تحویل گرفتن تجهیزات و لباس ضدفشار، به سمت هواپیماها حرکت کنند و آخرین چک های لازم را پای هواپیما انجام دهند.
پرسنل فداکار فنی که در این روزها به دلیل پروازهای متعدد جنگی مجبور بودند شبانه روز آماده باشند، با زحمت فروان در طول شب گذشته توانسته بودند 8 فروند هواپیما را بعد از عیب گیری، مسلح و آماده پرواز کنند.
جنگنده ها با تاکسی بر روی باند، اجازه پرواز می گیرند و سپس با فرمان شهید دوران به پرواز در می آیند و در کم تر از چند ثانیه در آسمان قرار می گیرند. به دلیل پرواز در ارتفاع بالا، احتمال هدف قرار گرفتن خلبانان توسط موشک های زمین به هوای سام بسیار بود. لذا کار کمک خلبانان در این پرواز بسیار حساس بود. آنها باید با استفاده از اخلالگرهای الکترونیکی هواپیمای خود، در رادار هدایت موشک های سام اختلال بوجود می آوردند. هواپیماها در فرمیشن چهار فروندی و با فاصله کم از یکدیگر دل آسمان را می شکافتند و پیش می رفتند. با نزدیک شدن به ارتفاعات الوند کوه، جنگنده ها کم کم افزایش ارتفاع دادند و ارتفاع خود را به حدود 45000 پایی رساندند.

تهدیدها آغاز می شود
در همین هنگام ناگهان رادار زمینی اطلاع می دهد که دو فروند جنگنده میگ 25 در فاصله 60 مایلی و از روبه رو به سمت شما می آیند.
تهدید جنگنده اف 4 توسط میگ 25 تهدیدی جدی بود. جنگنده های پیشرفته میگ 25 که توسط شوروی در اختیار عراق گذاشته شد بود، توانایی پرواز در ارتفاع بالا، با سرعت بسیار زیاد را دارا بود. همچنین از رادارها و تجهیزات بهتری نسبت به اف 4 ها برخوردار بود.
همگی خلبانان منتظر اعلام نظر شهید دوران بودند چون او فرمانده عملیات بود تصمیم نهایی را می گرفت. ولی شهید دوران آدم شجاع و نترسی بود و با بی اعتنایی به تهدید میگ ها اعلام کرد:
- اشکالی نداره. ادامه می دهیم همه هواپیماها ارتفاع 45000 پا.
خلبانان با فرمان شهید دوران همگی ارتفاع خود را تصحیح کرده و ارتفاع را به 45000 پا می رسانند. دیگر هواپیما ها نزدیک مرز شده بودند لذا همگی دستگاه های
ECM (اخلالگر و یا دستگاه جنگ ضد الکرونیک) خود را روشن کرده تا بتوانند امواج رادارهای جستجوگر و موشک های دشمن را شناسایی کنند.

 

آتش سنگین پدافند عراق در نزدیک مرز آغاز شد
هواپیماها دیگر به مرز رسیده بودند که پدافند زمینی عراق شروع به شلیک انوع و اقسام موشک ها و گلوله های ضد هوایی به سمت آنها نمود که البته فقط تهدید از جانب موشک ها بود. در همین موقع چندین موشک سام به سمت فانتوم ها شلیک شد که با مهارت خلبان و کمک خلبان ها، همگی به خطا رفتند.
موشک های سام بسیار عظیم بودند. تعدادی از خلبانان تا به حال آن را از نزدیک ندیده بودند. شاید به بزرگی یک هواپیمای جنگنده اف 5 !

فانتوم ها با موفقیت مواضع دشمن را بمباران می کنند ولی...
در همین زمان شهید دوران اعلام می کند:
- همگی آماده فروریختن بمب ها باشید.
پنجاه دقیقه از شروع پرواز می گذشت. به ترتیب ابتدا 4 فروند اول بمب های خود را رها کردند و سریعا به سمت ایران گردش کردند. سپس چهار فروند دوم نیز با فشار دادن کلید رها سازی بمب ها، هرکدام 6 بمب 3000 پوندی را بر سر صدامیان فرو ریختند و شروع به گردش کردند که ناگهان...
صدای انفجار مهیبی شنیده می شود. یک تیر موشک سام با هواپیمای آخر دسته دوم برخورد کرد. موشک با برخورد به موتور سمت راست، آن را از بین برده بود. موتور سمت راست در آتش می سوخت. هواپیما دچار تکان های شدیدی شده بود. خلبان در یک لحظه متوجه می شود که بر اثر انفجار کاناپی خلبان عقب (طلقی که بالای سر خلبانان است) تکه تکه شده و از جا کنده شده است. تمامی چراغ های هشداردهنده هواپیما روشن شده بود و هواپیما تا لحظاتی قابل کنترل نبود. ولی بلافاصله خلبان هدایت هواپیما را که بسیاری از سیستم های خود را از دست داده بود به عهده می گیرد.
در اولین اقدام خلبان موتور سمت راست را که در آتش می سوخت خاموش می کند و شیر بنزین آن را می بندد تا آتش به نقاط دیگر هواپیما سرایت نکند. بعد از چند لحظه خوشبختانه چراغ اخطار آتش گرفتن موتور سمت راست در کابین خلبان خاموش می شود.

کمک خلبان دستش را به علامت پیروزی بالا برد
در این هنگام خلبان از آیینه به کابین عقب نگاه می کند و با تعجب می بیند که کمک در هواپیما نیست. احساس غریبی می کند و پیش خود فکر می کند که چه شده است؟ آیا او زنده است یا شهید شده است ؟
در همین اصناف به یاد حرفی که کمک خلبان قبل از پرواز به او زده بود می افتد:
- من تحت هیچ شرایطی هواپیما را ترک نمی کنم چون دوست ندارم بدست عراقی ها اسیر شوم و تا آخرین لحظه در داخل هواپیما باقی می مانم.
خلبانان باید مطمئن می شد که دوست خلبانش در کابین هست یا نه؟ اما چطور باید این کار را انجام می داد؟
به علت ارتفاع زیاد و شکسته شدن کاناپی خلبان عقب، فشار هوا در داخل کابین از دست رفته بود. به طوری که به علت نداشتن فشار، خلبان قادر به سخن گفتن نبود. ولی با زحمت زیاد خلبان شروع به صدا زدن کمکش می کند. بعد از چند لحظه با شگفتی تمام دست همکارش را که به علامت پیروزی بالا گرفته بود، مشاهده می کند.
به دلیل سرمای بیش از حد و باد شدید، کمک خلبان سرش را زیر کابین برده بود تا از گزند سرما در امان بماند. خلبان خوشحال از این قضیه به او می گوید که نگران نباشد سعی می کند هواپیما را به پایگاه برساند.
خلبان که خوشحال از زنده بودن دوستش است، با سرعت سعی می کند ارتفاع را کم کند.

هواپیمای دیگر عمق خسارت وارده را تشریح می کند
همزمان با لیدر دسته نیز تماس می گیرد و اعلام می کند که مورد اصابت قرار گرفته است. فرمانده هم به یکی از هواپیما ها دستور می دهد تا در کنار هواپیمای آسیب دیده تا پایگاه پرواز کند.
هواپیمای فانتوم دیگر چند لحظه بعد در کنار فانتوم آسیب دیده قرار می گیرد و وضعیت هواپیما را برای خلبان تشریح می کند و به او خاطرنشان می کند حجم آسیب دیدگی بالاست. قسمتی از دم هواپیما، قسمت های از هر دو بال و قسمت دماغ هواپیما کنده شده و به کلی از بین رفته است، قسمت زیر هواپیما هم تمام سوراخ سوراخ می باشد بهتر است در یک فرودگاه کمکی نزدیک مرز به زمین بنشیند و همچنین خاطرنشان می کند که فرود سختی را خواهد داشت. خلبان با شنیدن توضیحات تصمیم می گیرد به علت آسیب دیده گی کلی که هواپیما دارد، آن را به هر طریق ممکن به پایگاه اصلی برساند زیرا در آن جا امکانات فرود اضطراری بیشتر و بهتر از فرودگاه های کمکی است، پس این مطلب را به اطلاع هواپیمای دیگر که اکنون در کنار او پرواز می کرد می رساند. خلبان هواپیمای دیگر وقتی از تصمیم خلبان اف 4 دیگر مطلع می شود به او می گوید:
- تصمیم گیرنده خودت هستی ... هر طور صلاح می دانی عمل کن.
سپس با پایگاه تماس می گیرد و به آنها اطلاع می دهد که خود را برای فرود اضطراری آماده کنند.

مشکلات یکی از پس از دیگری
هواپیما به حدود 100 کیلومتری پایگاه رسیده بود. کنترل هواپیما به سختی انجام می شد و سوخت نیز درحال اتمام بود.
در پایگاه غوغایی به پا بود. پرسنل آتش نشانی و اورژانس پایگاه همگی در کنار باند حضور داشتند. پرسنل فنی نیز مشغول نصب کابل باریر بودند. (کابل ضخیمی که سرتا سر باند را از عرض می گیرد. هواپیما در این شرایط قلابی در انتهای دم دارد که آن را به پایین می دهد و با درگیر شدن این قلاب با کابل هواپیما متوقف می شود).
هواپیما با نزدیک شدن به باند فرودگاه به تدریج از سرعت و ارتفاع خود می کاهد. اهرم چرخ ها توسط خلبان پایین داده می شود. ولی چرخ ها باز نمی شوند. اضطراب دوباره حکم فرما می شود. خلبان هرکاری می تواند انجام می دهد ولی موفق نمی شود. بلافاصله به کمکش که در کف کابین بود می گوید توسط اهرم اضطراری سعی کند چرخ ها را پایین بدهد ولی او هم موفق نمی شود. سرانجام با کلنجار زیاد و یاری جستن از ائمه اطهار چرخ ها بازمی شوند.
هنگام فرود نزدیک است ولی دوباره مشکل ...
ناگهان هواپیما به علت استفاده از یک موتور آن هم با سرعت کم کنترل خود را از دست می دهد و در آستانه سقوط قرار می گیرد. خلبان که چاره ای ندارد با سرعت دستگیره گاز هواپیما را فشار می دهد و با افزایش سرعت هواپیما دوباره کنترل خود را بدست می آورد ولی این پایان کار نبود، به علت بکارگیری از تمام قدرت موتور برای بدست آوردن تعادل، سرعت هواپیما بیشتر از حد مجاز نشستن شده بود و این درحالی بود که باند هم اکنون در مقابل خلبان قرار داشت. با چنین سرعتی نشستن بر روی باند آن هم با وضعیتی که هواپیما داشت بسیار خطرناک بود ولی چاره ای نبود. خلبان باید هواپیما را به زمین می نشاند. با نزدیک شدن به باند چرخ ها باند فرود را لمس کرد همه چیز تا این لحظه خوب پیش می رفت ولی...
ناگهان برج کنترل پایگاه فریاد زد:
- کابل باریر پاره شد و لاستیک راست هواپیما نیز ترکید.

بالاخره هواپیما از حرکت ایستاد
سرعت زیاد و غیر قابل کنترل هواپیما کابل باریر را پاره کرده بود. هواپیما درمیان بهت همگان با سرعت به سمت انتهای باند می رفت.
خلبان با توکل به خداوند آخرین کاری را که می توانست انجام دهد آغاز کرد و با قدرت هرچه تمام تر پاهایش را بر روی پدال ترمز فشار داد. هواپیما با شگفتی تمام انگار کسی آن را متوقف کرده باشد، در انتهای باند متوقف شده بود. ولی خطر هنوز خلبانان را تهدید می کرد. شعله های آتش موتور سمت راست هواپیما که به دلیل فشار شدید باد فرصت بیشتر شدن پیدا نکرده بود به ناگه شعله ور شد، ولی بلافاصله این آتش توسط پرسنل مستقر مهار شد.
خلبانان بعد از پیاده شدن از هواپیما تازه به عمق فاجعه پی بردند و متوجه شدند که با چه معجزه ای بر زمین نشسته اند. خلبانان اذعان می داشتند که شاید اگر درحال پرواز هواپیما را از این زاویه دیده بودند اقدام به خروج اضطراری می کردند.

چه نیرویی خلبانان را نجات داده بود
براستی چه نیروی فوق بشری، این هواپیما را تا زمین هدایت کرده بود؟ چه کسی به یاری خلبانان شتافته بود؟ آیا این مصداق بارز امداد غیبی نبود؟ هواپیمایی که کابل ضخیم باریر را پاره کرده بود و یک چرخ هم نداشت توسط چه نیروی در انتهای باند متوقف شد؟
هواپیمای فانتوم فوق به دلیل خسارات وارده شدید، به قسمت بازسازی منتقل شد و پس از گذشت سی ماه کار شبانه روزی پرسنل فنی پایگاه، آماده پرواز شد و به خدمت مجدد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد

 

 

 

 

 

حوادث و پديده‌هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران، اگر از زبان فرماندهان نظامي درگير در صحنه عمليات بيان شود، حاوي اطلاعات و واقعيات مهمي است كه در شناخت ابعاد جنگ اهميت خاصي دارد، به ويژه آن كه اين بررسي در متن حادثه صورت گرفته باشد. بدين منظور مركز مطالعات و تحقيقات جنگ جمع‌بندي و تحليل شهيدحسن باقري را در عمليات بيت‌المقدس كه از سند شماره 6025 اين مركز تهيه شده، ارائه مي‌كند.

 پس از روزهايي كه قرار بود عمليات خرمشهر انجام شود، طرح عمليات به اين صورت شد كه از آبادان به سمت خرمشهر نيرو بيايد، قرارگاه فتح، خرمشهر را محاصره كند و قرارگاه فجر، عرايض را تأمين كند و قرارگاه نصر، در امتداد دژ پايين بيايد و منطقه اروندرود را تأمين كند.

نكته‌اي كه وجود داشت و از نظر نظامي حدس زده مي‌شد، اين بود كه عراق در سه كيلومتري شلمچه - كه ما هستيم - هيچگونه ضدحمله‌اي انجام نمي‌دهد و خيلي راحت رفت و آمد مي‌كند و اهميت زيادي به رفت و آمدها نمي دهد، تخمين زده مي‌شد كه عراق اقدام به احداث پلي روي اروندرود كرده، طول و عرض آن هم زياد است، ولي قطعاً در اين حد فاصل، پلي براي عراق وجود دارد. عراق مطمئن است منطقه تحت اشغالش را حفظ مي‌كند، البته، صدام شمال خرمشهر را كه بين مارد و جاده آسفالتي بود، رها كرد و از طرف جنوب به يك خاكريز آمد و در آن جا مستقر شد و ديگر هيچ نشانه‌اي از اين كه عراق عقب‌نشيني كند و خرمشهر را تخليه كند وجود نداشت، به خصوص با عكس هوايي كه گرفته شد، اين حدس به يقين مبدل شد كه عراق در (اروند) در حدود شش كيلومتري شرق شلمچه پلي احداث كرد.

شناسايي‌هايي نسبت به سربند عراقي ها انجام شد، در بعضي محورها، سيم هاي تلفن در خط خودمان و خط دشمن كشيده شد و ميدان هاي مين پاكسازي و قرار شد كه عمليات در مرحله آخر انجام شود، عمليات در ساعت 22:30 شب آغاز شد. مشكل اين مرحله از عمليات به آن دليل بود كه خط عمليات سراسري بود، يعني در حدود دوازده، سيزده كيلومتر حدود شش نفر نيرو كه مي خواستند به اين خط بدهند به هيچ وجه مسائل هماهنگي رعايت نمي‌شد. نيرو هم صبر نمي كرد، براي اين كه بقيه نيروها در منطقه بودند، عراق هم جلوي سربند سيم خاردار و مين گذاشته بود... .

تيپ حضرت رسول (ص) اولين نيرويي بود كه به سربند رسيد و با تيپ 22 عراق درگير شد و به داخل نفوذ كرد. تيپ دزفول با مشكلاتي از قبيل ميدان مين و آتشي كه عراق روي دشت داشت با يك مقدار تأخير توانست به مواضع دشمن نفوذ بكند و در ادامه دژ حركتش را به سمت پايين انجام داد و در تقاطع دژ و جاده آسفالت به صورت نيروهاي پدافندي مستقر شد.

تيپ حضرت رسول (ص) به دليل اين كه كمي صبر كرد تا تيپ دزفول بيايد، نتوانست خودش را به پل عراق در روي اروند برساند و تمام سعي بر اين شد كه خاكريز در شمال خين زده بشود و به موازات خين پدافند بكنيم، به دليل اين كه امكانات كم بود، نيروها زير پل بودند، براي همين در فاصله 48 ساعت بعد از آغاز عمليات، زير جاده آسفالت مجدداً به تيپ دزفول واگذار شد، در ضمن دژ تا جاده آسفالت بلند و قابل قبول بود، به سمت خين، فاصله دژ بيشتر از سه سانتي متر نبود و لازم بود كه جنوب جاده آسفالت به تيپ دزفول و قسمت غربي و جنوبي جاده كه به موازات خين بود به نصر دو واگذار شود.

در سمت جنوب جاده آسفالت - كه دژ و خاكريزش را بلند كردند - تيپ دزفول مستقر شد، بعد تيپ حضرت رسول (ص) با تيپ دو لشكر يك خط موازي را در خين تشكيل دادند، در حدود سه شب بعد از آغاز عمليات، قرار شد كه تهاجمي براي انهدام پل و تأمين خين صورت گيرد، اما تهاجم دير آغاز شد، بنابراين، نيروها به پل حمله كردند و توانستند پل را پيدا كنند و به داخل جزيره (بوارين) بروند، ولي عراق در جزيره بوارين، نيروي پياده زيادي گذاشته بود؛ زيرا حدس زيادي مي‌زد كه ما بخواهيم از سمت پل به بصره برويم، ولي از طرفي نمي خواست كه پل را خراب كند.

در اين جا، دو حدس زده مي‌شد، نخست اين كه حفظ جزيره بوارين براي عراق مفيد بود و اگر ما به اين جزيره مي رسيديم، عراق تأمين شط العرب را از دست مي‌داد، مسئله دوم اين بود كه عراق درصدد بود هميشه يك جناح جنوبي را در صحنه عمليات داشته باشد كه اگر خواستيم عمليات را به سمت غرب ادامه دهيم او بتواند براي تهديد نيروهاي اسلام از جناح جنوبي استفاده كند، آنها نيروها را با فشار بيرون زدند، ولي گفته مي شد كه روي پل، پنجاه كيلو مواد گذاشته‌اند كه با پرتاب يك توپ و انفجار مواد منفجره پل نيز منفجر شده است.

مسلم است كه پل اصلي اروند در اختيار عراقي‌هاست، عراقي‌ها براي رفت وآمد تا جزيره بوارين از پل استفاده مي‌كنند، وضعيت كنوني عراق در شمال خين خط خيلي ضعيفي است، نيروي پياده مقابل خودش را مين گذاري كرده و به آن صورت آن جا را خطري تهديد نمي‌كند، عراق بيشتر براي تهديد جناح جنوبي عمليات، شمال خين را نگه داشته است، كار ديگري كه درباره خين كرده بود اين كه خاكريز جنوب خين را - كه سمت خودش است - حدود سه متر بلند كرده و خاكريز سمت ايران را يك مقدار تراشيده و به پايين آورده بود، به طوري كه نيروها نمي‌توانستند براي شمال خين مستقيماً خط پدافندي داشته باشند.

**گزارش وضعيت تيپ 46 فجر

مسئله‌اي كه من داشتم، اين بود كه قضيه خرمشهر با اطمينان انجام شود، مشكلاتي كه در طول اين عمليات داشتيم به دليل وجود حالت اضطراب در بين بچه‌ها بود، اين نظر كه اگر عمليات خراب شود قضيه چه خواهد شد اين بود كه همه تلاش‌ها براي اين بود كه مسئله به صورت محكم انجام شود. ما مطمئن بوديم به حول و قوه خداوند، قضيه خرمشهر حل خواهد شد، طرحي كه داده مي شد طوري نبود كه يك فرد فقط براي انجام آن كار كند، نه، چيزهاي ديگري است كه بايد به خاطر آنها كار كرد.

خلاصه قرار شد كه ما از عمليات (برون مرزي) صرفنظر كنيم، اگر تيپ قرارگاه فتح كارآيي دارد، بيايد خرمشهر را محاصره كند، طوري كه ممكن است محاصره قوي شود و مطمئن شوند كه كسي از خرمشهر بيرون نمي‌رود. از طرف ديگر، قرارگاه فتح بيايد نهر عرايض را تأمين كند، براي اين كه كار تأمين بدون اشكال باشد و با ضد حمله‌هاي عراق از سمت غرب مواجه نشوند، قرارگاه نصر هم يك مدت ادامه منطقه دژ را تأمين كند كه عراق نتواند عكس‌العملي يا عملياتي انجام بدهد.

عراق با اين كه مي دانست چهارده هزار نفر از نيروهايش در خرمشهر هستند، نتوانست هيچگونه ضد حمله‌اي را در منطقه غرب و شلمچه انجام دهد، براي اين كه نيروهاي ما اين اجازه را به (عراق) نمي‌دادند. البته، طرح به صورت كلاسيك نبود، براي همين هم برادران ارتش با اين طرح موافق نبودند، هنوز هم كه هنوز است مي‌گويند طرح، طرح خوبي نبود.

**شرح مسائلي كه در طول اين عمليات مطرح بود

قرارگاه فتح مسئول محاصره خرمشهر بود. هم چنين، فاصله دژ و مرز عراق حدود دو كيلومتر بود كه اين دو كيلومتر از نظر زمين هيچ اجازه‌اي را به عراق نمي داد. شنيديم كه عراق نتوانست ضدحمله‌اي را براي آزاد كردن خرمشهر انجام بدهد و نيروها را از المنصور به منطقه مي آوردند، در ضمن لشكر هفت پياده عراق هم بود، ولي ديديم كه لشكر هفت پياده را نتوانست وارد عمل بكند، مي خواست از طريق پل اروند بياورد وارد عمل كند، ولي به دليل باريك بودن معبر منطقه و تشكل كامل نيروهاي اسلام ،‌از نيروهاي پياده نيز نتوانست استفاده كند و به لطف خداوند خرمشهر آزاد شد.

تهيه و تدوين: روابط عمومي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

 

 

 

 

شايد براي برخي جوانان به  لحاظ شرايط سني درك وقايع دوران دفاع مقدس مشكل باشد و دليل آن  غفلت از بيان نشدن كامل اين وقايع است , اما جوانان بايد با مطالعه بيشتر با آن دوران آشنا شوند.
جوانان نسل اول انقلاب به رسالتش خود به خوبي عمل كردند و جوانان امروز نيز به شهدا اقتدا كنند. 
عمليات بيت المقدس در منطقه عمومي خوزستان به  وسعت شش هزار كيلومترمربع انجام شد و سمبل اين عمليات خرمشهر است كه 20 ماه پس از آغاز جنگ تحميلي , در اشغال عراق بود . اين منطقه از نظر ژئوپولتيكي به گونه اي است كه دشمن ناگزير از دفاع از اين سرزمين بود و در مثلثي به نام بصره ـ خرمشهر و اهواز قرار گرفته است و چهار مانع  طبيعي كارون , اروند , كرخه و هورالهويزه آن را در بر گرفته است . بيش از هفت لشكر عراق در منطقه حضور داشت , لذا عمليات بيت المقدس در چهار مرحله طراحي شد كه شامل عبور از كارون , رسيدن به جاده اهواز ـ خرمشهر , مرزهاي بين المللي و نهايتا آزادسازي خرمشهر مي شد. بعد از بررسي مجموعه عمليات , چهار قرارگاه عمل كننده ( قدس , فجر , فتح و نصر) يك قرارگاه مركزي (كربلا) به فرماندهي شهيد صياد شيرازي ومحسن  رضايي ايجاد شد و در واقع اين علميات بزرگ توسط سپاه و ارتش به  صورت مشترك انجام شد.

ويژگي هاي عمليات

رزمندگان اسلام براي انجام اين عمليات بايد آموزش ها و دانش هاي  مختلف نظامي را فرا مي گرفتند , مخصوصا دانش عبور از رودخانه كه از نظر نظامي به تنهايي يك عمليات محسوب مي شود و جنگ در دشت , جنگ در رمل ها و جنگ در منطقه ويژه خرمشهر ـ كه دشمن از آن به شدت حفاظت  مي كرد را نيز بايد فرا مي گرفتند. عراق پس از اشغال خرمشهر آنقدر موانع  مصنوعي در اطراف اين شهر ايجاد كرده بود كه نه تنها از زمين بلكه از هوا نيز راه بر ما بسته شده بود , به گونه اي كه خود عراقي ها نيز از مسيرهايي عبور مي كردند كه موانعي در آنجا نباشد .
نزديك به 60 هزار رزمنده براي انجام  اين عمليات آماده شده بودند با چهار قرارگاه عمل كننده در وسعت 6 هزار كيلومترمربع . مرحله اول عمليات آغاز شد. قبل از آغاز عمليات  بيت المقدس , دشمن را مي شناختيم , شناختي كه اين روزها نيز به آن  محتاجيم . اين قدر از يگان هاي دشمن شناخت داشتيم كه حتي روحيات  فرماندهان لشكرهاي دشمن نيز بر ما متصور بود كه مثلا فلان فرمانده چه  ويژگي ها و چه تاكتيكي دارد و حتي خصوصيات فردي بعضي از فرماندهان . در آن زمان در تيپ 33 المهدي خدمت مي كردم كه در مرحله اول و تك  پشتيباني در فكه شركت داشتيم .
در اين مرحله با نصب پل اوليه در كارون ,  عده اي از نيروها از رودخانه عبور كردند و ما هم در فكه تپه هاي 181 و 182  را فتح كرديم . اينجا صحنه مقابله پوست و گوشت و استخوان با انواع  يگان هاي زرهي و مكانيزه دشمن بود , اما رزمندگان اسلام فقط با اعتقاد به  خدا و اعتمادي كه از عمق وجودشان برمي خواست , بر مشكلات غلبه  كردند. نيروهاي عراقي آنقدر استحكامات و موانع ايجاد كرده بودند كه  رزمندگان اسلام در عبور از سرپل و رسيدن به جاده اهواز , خرمشهر قادر به  عبور از اين موانع نشدند و هر قدر عمليات مي كرديم دشمن ما را به عقب  مي راند.
در فكه اصرار بر انجام عمليات بود تا دشمن نتواند مواضع خود را در منطقه اهواز و خرمشهر تقويت كند , سه شبانه روز پشت جاده اهواز خرمشهر , همه سپاه اسلام در آرزوي تصرف يك سنگر از دشمن بود. در فكه  به رمل هاي يك و دو كه رسيديم باز دشمن ما را متوقف كرد و ما در مقابل  لشكر 17 زرهي عراق قرار گرفتيم , جاويدالاثرسردار احمد متوسليان نيز در اين عمليات از قسمت پا زخمي شد. فرماندهان گردان ها به همراه ساير نيروها آن قدر آرپيجي شليك كرده بودند كه از گوشهايشان خون جاري شده  بود , اما هر با كه قصد جابجايي يگان ها را داشتيم فرماندهان گردان ها خواهش مي كردند بمانند تا شكست لشكر دشمن در جاده اهواز ـ خرمشهر را ببينند. بعد از سه شبانه روز نبرد سنگين , تعدادي از رزمنده ها در پناه يكي از لودرها كه بيل آن را كه پر از خاك كرده بوديم توانستند به عنوان اولين  نفرات , يكي از سنگرهاي دشمن را تصرف كنند و وقتي خبر تصرف يكي از سنگرهاي دشمن در قرارگاه پيچيد , همه خوشحال شدند. همه فرماندهان و رزمندگان به خاطر اين موفقيت خوشحال بودند , سخت به دست آمده بود ,  كار ساده اي نبود و چون نتوانسته ايم همه زواياي جنگ را بيان كنيم بعضي ها خيال مي كنند در مقابل ايران , دشمن ضعيفي قرار داشت كه به راحتي قابل  شكست دادن بود.
بدين ترتيب بخشي از جاده اهوازـ خرمشهر از دست  دشمن خارج شد. در مرحله سوم در منطقه فكه ما تيپ بوديم اما استعداد يك لشكر را داشتيم و در مقابل لشكر 17 زرهي دشمن حتي يك تانك هم  نداشتيم , اما لطف خدا و همت بچه ها , مشكلات را حل كرد و ما رمل هاي  چهار و پنج را نيز تصرف كرديم . رسيديم به شمال رودخانه دويرج و پدافند كرديم , وقتي پيشروي به مرز آغاز شد يگان هاي عمده اي از نيروهاي عراق  در شمال منطقه كه يقين كرده بودند , در محاصره قرار مي گيرند از پشت  رودخانه كرخه و هويزه شروع به فرار كردند و بدين ترتيب با انهدام بخش  ديگري از يگان هاي دشمن به مرزهاي بين المللي رسيديم . در 31 ارديبهشت  ماه كه بايد به طرف جاده شلمچه و قطع ارتباط بصره و خرمشهر مي انجاميد.
صبحگاه كه در پشت رودخانه دويرچ در حال ايجاد خاكريز بوديم , يك بالگرد عراقي از روي سر ما عبور كرد , به طرفش تيراندازي  نكرديم تا بعد از نفوذ به عمق مواضع مان , آن را سالم به غنيمت بگيريم . خلبان بالگرد تصور مي كرد در مواضع خودشان قرار دارد , وقتي وارد مواضع  ما شد چند نفر از نيروها به سمت بالگرد تيراندازي كردند و خلبان وقتي  يقين كرد در محاصره قرار گرفته است , در حين پرواز دستش را بالا آورد و مدام دخيل الخميني مي گفت , اين را از نحوه حركت لبهايش مي توانستيم ,  تشخيص دهيم . وقتي بالگرد عراقي نشست , كسي نبود آن را خاموش كند.
چون كسي بلد نبود و خلبان عراقي را هم از آن دور كرده بوديم , چون  احتمال مي داديم دوباره پرواز كند. پيغام داديم به هوانيروز ارتش كه اين  هليكوپتر را به عقب منتقل كنند در اين فاصله , بالگرد به دليل تمام شدن  سوخت خاموش شده بود. به هر حال اين غنيمت به عقب منتقل شد. وقتي  به سمت جاده شلمچه آمديم , به دليل استحكامات دشمن , خط حد هر تيپ  را آنقدر كم گرفتيم كه قابل نفوذ به خط دشمن باشد و تا بعد از رسيدن به  جاده شلمچه و رودخانه اروند خرمشهر را محاصره كنيم , براي شكست خط  دشمن همه نيروي خود را به كار گرفتيم و نيروها قبل از اذان صبح خط  دشمن را شكستند و از موانع عراق عبور كردند و به سمت شلمچه و پل نو رسيدند , در حالي كه هنوز هوا تاريك بود. فشار به عراقي ها و عصبانيت  بيش از حد سرفرماندهي عراق به حدي بود كه در شنودهايمان مي شنيديم كه  به نيروهاي در محاصره خرمشهر روحيه مي دادند . بيش از 11 تا 12 هزار نفر از عراقي ها در عراق محاصره شده بوند , اما در نهايت و پس از عبور از ديوارهاي آتشين عراق و موانع بسيار , خرمشهر دوباره به آغوش ميهن  بازگشت .

عراق پس از اشغال خرمشهر آنقدر موانع مصنوعي در اطراف اين شهر ايجاد كرده بود كه نه تنها از زمين بلكه از هوا نيز راه بر ما بسته شده بود , بگونه اي كه خود عراقي ها نيز از مسيرهايي عبور مي كردند كه موانعي در آنجا نباشد
فشار به عراقي ها و عصبانيت سرفرماندهي عراق به حدي  بود كه در شنودهايمان مي شنيديم كه به نيروهاي در محاصره  خرمشهر روحيه مي دادند

تهيه و تنظيم : ناصر ملايي
روزنامه جمهوری اسلامی

 

 

اگر جانفشانى ها و درايت و صبرو استقامت و جسارت و خستگى ناپذيرى فرماندهان جوان و مخلصى همچون سردار سرلشگر پاسدار حسن باقرى، در همه مراحل شناسايى، طرح ريزى، سازماندهى و اجراى اين عمليات بزرگ نبود، ملت ما نمى توانست پيروزى و آزادسازى خرمشهر را در سوم خرداد سال ۶۱ جشن بگيرد

اشاره: پيش از انقلاب در صف مبارزان مسلح گلوله و باروت را تجربه كرد، پس بى جهت نبود كه در سال ۱۳۵۹ و در آيينه ۲۵سالگى جانشين فرماندهى و چندى بعد فرمانده عمليات جنوب شد. بى سيم چى ها و گردونه بى سيم ها، عمليات طريق القدس را با صداى او به خاطر مى آورند، آنگاه كه حنجره اش از رمز «يا حسين(ع)» پر و خالى مى شد. عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر ، ثمره انديشه سه آهنين مرد بود. شهيد حسن باقرى فرمانده قرارگاه نصر، رحيم صفوى فرمانده قرارگاه فجر و غلامعلى رشيد فرمانده قرارگاه فتح.طراحى مؤثر عملياتهاى والفجر،۸ كربلاى،۵ والفجر۱۰ و… نشان هاى جاويدى است بردوش اين سردار بى نشان و امروز و در آستانه سالگشت فتح خرمشهر، سرلشگر غلامعلى رشيدجانشين ستاد كل نيروهاى مسلح رو در روى شماست.

\� قبل از آن كه بخواهيم درباره چگونگى عمليات فتح خرمشهر صحبت كنيم، بعضى اوقات ابهاماتى مطرح مى شود و به توانمندى و حضور نيروهاى جوان در عرصه فرماندهى دفاع مقدس به ديده ترديد نگاه مى شود. از آنجايى كه جنابعالى يكى از همين ژنرالهاى جوان محسوب مى شويد، در اين باره توضيح دهيد؟
> يكى از ويژگى هاى عصر انقلاب اسلامى و رهبرى امام خمينى(ره) وجود چهره هاى جوان خصوصاً در عرصه هاى دفاعى ـ امنيتى است كه قهرمانان ملى شمرده مى شوند. خداوند بزرگ به ايران اسلامى همواره اين لطف خفيه را داشته است كه به اين كشور، چهره هاى درخشانى بخشيده است كه غالباً در جوانى منشأ تحول بوده اند؛ افرادى همچون سهروردى فيلسوف بزرگ شرق و عالم اسلام و صاحب حكمت اشراق، ابن سينا كه غالب آثار او در جوانى تصنيف شده است، ملاصدرا، شهيد مطهرى، دكتر شريعتى و از همه مهمتر حضرت امام (ره) كه اعجوبه قرن بود و در جوانى آثار اعجاب انگيزى نگاشته است.
در دوران پيروزى انقلاب اسلامى كه امام(ره) در آستانه هشتاد سالگى بودند، اعتماد بى نظيرى به جوانان داشتند و جوانى
۲۷ساله به نام محسن رضايى را به فرماندهى سپاه يكصد هزار نفرى منصوب كردند. اين فرمانده جوان، با ده سال تجربه قبل و بعد از انقلاب، سپاه را در اندك زمانى با درايت و شجاعت چنان فرماندهى كرد كه ارتش دشمن را با وجود ژنرالهاى مسن بارها شكست داد. چرا برخى از دوستان از اين كه اين نيروهاى جوان، ژنرالها يا سرداران و اميران جوان ناميده مى شوند، اظهار تعجب مى كنند و آشفته مى شوند؟ حقيقت اين است كه همين فرماندهان جوان (خواه سپاهى و خواه ارتشى)بودند كه جرأت سنت شكنى و ابتكار و خلاقيت و طرد تفكرات وارداتى آمريكايى را داشتند.شهيد صياد نيز يك افسر جوان بود و در ۳۶سالگى فرمانده نيروى زمينى بود و اميرحسنى سعدى نيز در زمان جنگ و در سمت فرماندهى لشگر يك افسر جوان بود. چرا مى خواهيم اين حقيقت را انكار كنيم؟ برادران ارتشى هم همين اعتقاد را دارند كه اوج پيروزى رزمندگان اسلام با روى كار آمدن فرماندهان جوان و انقلابى از سال دوم جنگ در رأس سپاه و يگانهاى ارتش تحقق يافت.
\� در آستانه سوم خرداد و سالروز عمليات بيت المقدس قرارداريم، تحليل شما از اين عمليات چيست و آيا شيوه مديريت فتح خرمشهر مى تواند مشكل گشاى معضلات كشور باشد؟
> فتح خرمشهر در روند تحولات جنگ تحميلى، نمادو مظهر مقاومت سرسختانه ملت ايران و پيروزى بردشمن متجاوز عراقى است. خرمشهر با مقاومت به آزادى رسيد و به يك حماسه فرازمانى و فرامكانى بدل شد. ما براساس الگوى مقاومت در خرمشهر ، جنگ جديدى را با دشمن پى ريزى كرديم و با اعتماد به نقش حاصل از آن در عرصه هاى سياسى ـ اجتماعى و امنيتى وارد عمل شديم. رزمندگان شجاع ما با مقاومت درخرمشهر، جنگ تحميلى را به شكست تحميلى براى دشمن تبديل كردند. فتح خرمشهر بيانگر يك دكترين و استراتژى نظامى جديد و آغاز گر روش جديد در مديريت كشور در عرصه دفاعى ـ امنيتى بود كه بايد آن را شناخت و به عنوان يك الگوى موفق، در حل معضلات اساسى كشور مخصوصاً در بحرانها از آن استفاده كرد. به عنوان مثال شهيد حسن باقرى كه جوانى
۲۵ساله بود و فرماندهى عمليات جنوب را برعهده داشت.
\� از نقش شهيد باقرى در طرح ريزى عمليات فتح خرمشهر بگوييد؟
> شهيد حسن باقرى يكى از فرماندهان جوان پرورش يافته در مكتب امام خمينى(ره) بود و شايستگى هاى اخلاقى بى نظير و انديشه دفاعى والايى داشت كه در حيات كوتاه اما پربركتش در دفاع مقدس منشأ تحولات بزرگى در سازمان رزم سپاه و ايجاد و توسعه اطلاعات و عمليات رزمى سپاه بود.
شهيد باقرى يك سال تمام روى زمين و دشمن كار مستمر كرده بود و اساساً بنيانگذار اطلاعات رزمى سپاه بود و زمين و دشمن را به خوبى مى شناخت از اين رو، يكى از بهترين نظريه پردازان و طراحان عملياتها بود. شهيد باقرى از سال دوم جنگ نيز در هريك از سه عمليات قبلى ثامن الائمه، طريق القدس و فتح المبين، شخصاً مسؤوليت فرماندهى در قرارگاههاى مشترك را برعهده داشت. وى در عمليات فتح المبين به عنوان فرمانده قرارگاه نصرازسوى سپاه، بيشترين سهم را در دستيابى به اهداف مهم و استراتژيك در كل منطقه غرب كرخه داشت.
برادر محسن رضايى ـ فرمانده سابق كل سپاه ـ بارها در خاطرات و كلاسهاى درس تجزيه و تحليل جنگ گفته است: «شهيد حسن باقرى را كه يكى از سه نفر عضو اصلى گروه طرح ريزى سپاه بود، به دليل شناخت زمين و دشمن، قبل از عمليات فتح المبين به سراغ منطقه عملياتى بيت المقدس در حاشيه شرق كارون فرستادم و با توجه به مباحث قبلى، به هنگام مقدمات طرح ريزى، به او دستور دادم مسأله عبور از رودخانه كارون را با هدف رسيدن و تصرف جاده اهواز ـ خرمشهر عميقاً بررسى كند و متكى بر اطلاعات شهيد باقرى از زمين و نحوه استقرار دشمن بين رودخانه، اين راهكار را تنظيم كند.» به هر حال شهيد حسن باقرى اقدام به اين كار مى كند و با توجه به اين كه قبلاً در اين زمينه بحثى صورت گرفته بود و شهيد باقرى به همراه اينجانب بررسى هايى انجام داده بود، كاملاً آمادگى تعقيب امر در ابعادوسيع وجود داشت. مسأله قبلى اين بود كه عده اى از فرماندهان سپاه، پيش از عمليات فتح المبين اعتقاد داشتند به منظور اغفال دشمن و انجام يك عمليات فريب در جنوب دارخوين، بايد نيرويى از رودخانه كارون عبور كند و سرپل كوچكى در اين قسمت تصرف شود تا دشمن نگران و سردرگم گردد و عمليات فتح المبين با موفقيت به انجام برسد. بنابراين شهيد باقرى كه بارها به همراه اينجانب و يا برادر رحيم صفوى به منطقه دارخوين و آبادان و نزد فرماندهان آن مناطق رفته بود و دشمن و مناطق شرق و غرب كارون را دقيقاً مى شناخت، مطابق دستور سردار رضايى اقدام به اين كار كرد و بررسى هاى انجام شده توسط شهيد حسن باقرى به منظور عبور از كارون و طرح آن در گروه طرح ريزى سپاه، به ويژه پس از اتمام عمليات فتح المبين، اعتقاد و اعتماد بقيه فرماندهان سپاه را مبنى بر استفاده از اين راهكار، محكم تر كرد.
\� نظر فرمانده وقت سپاه در تعيين محور عملياتى چه بود؟
> سردار رضايى اعتقاد داشت كه زمين جنوب غرب اهواز و غرب كارون كه در اشغال دشمن است، قلبى دارد كه آن قلب منطقه حياتى دشمن است و چنانچه ما به آن قاطعانه دست پيدا كنيم، ابتكار عمل در اختيار ما قرار مى گيرد و دشمن به انفعال و ترديد جدى مى افتد و به ناچار شكست را مى پذيرد.
منطقه اى كه مورد نظر آقا محسن بود، زمينى بود كه جاده اهواز ـ خرمشهر، حد شرقى آن و مرز، حد غربى آن و بين كوشك وايستگاه حسينيه، حد شمالى و جنوبى آن بود. ايشان اصرار داشت اين زمين با تصرف سرپل وسيع و بزرگ قابل دستيابى است و تأكيد مى كرد بلافاصله پس از رسيدن به جاده اهواز ـ خرمشهر بايد خيز دوم ما به سوى مرز باشد.
\� نظر سپاه درباره ساير راهكارهاى عملياتى چه بود؟
> سپاه هيچ وقت نسبت به راهكار ديگرى كه از سوى برخى فرماندهان نظامى پيشنهاد مى شد موافق نبود (راهكار تك از شمال به جنوب از جبهه رودخانه كرخه كور به سمت جفير و ادامه تك به سوى خرمشهر) زيرا آن را يك راهكار شناخته شده كلاسيك مى دانست كه دشمن انتظار آن را داشت و درواقع يك بار نيز در دوران فرماندهى بنى صدر در
۱۵ دى ماه ۱۳۵۹ اين كار عملى شده بود و با عدم موفقيت روبرو شد و لشكر زرهى عمل  كننده متحمل تلفات و خسارات سنگين شد.
\� اولين جرقه عمليات از چه زمانى زده شد؟
> تا آنجايى كه اينجانب به خاطر دارم بلافاصله پس از اتمام عمليات فتح المبين در
۶۱/۱/۱۰ اولين جلسه بررسى راهكارها در قرارگاه مشترك عملياتى سپاه و ارتش تشكيل شد كه سپاه راهكار عبور از رودخانه را پيشنهاد داد و از آن دفاع كرد. به هرحال پس از شناسايى ساير فرماندهان در نشست هاى بعدى اين راهكار به عنوان تلاش اصلى مورد تصويب فرماندهى مشترك قرارگاه كربلا (شهيد صياد و سردار رضايى) قرار گرفت و راهكار حمله از جبهه كرخه كور به عنوان تلاش پشتيبانى يا فرعى به تصويب رسيد و نيروها و لشكرها براى اجراى هر كدام از دو تلاش اصلى وفرعى انتخاب شدند.
\� فرماندهى رده هاى عمل كننده به چه كسانى سپرده شد؟
> شهيد حسن باقرى به عنوان فرمانده نصر و اينجانب به عنوان فرمانده قرارگاه فتح از سوى سپاه انتخاب شديم. همتاى نظامى من، شهيد امير منفرد نياكى بود. به اعتقاد اينجانب عليرغم اين كه قرارگاه فتح در مركز سرپل به سوى جاده و مرز بايستى تك مى كرد اما قرارگاه نصر بعد از رسيدن به جاده در معرض خطر بيشترى قرار مى گرفت.
چون قرار بود قرارگاه نصر در پهلوى چپ سرپل، به سوى خرمشهر و شلمچه تك را ادامه دهد و ورود نيروهاى خودى به خرمشهر و شلمچه در حقيقت پاگذاشتن به منطقه بحرانى بود و دشمن شكست نيروهاى خود را در اين دو منطقه نمى توانست تحمل كند لذا پيش بينى مى شد دشمن با هر آنچه كه در توان دارد به قرارگاه نصر فشار بياورد.
شهيد حسن باقرى با همتاى نظامى خود اميرحسنى سعدى كه در عمليات فتح المبين نيزبا همديگر بر يگان هاى متعددى فرماندهى كرده بودند، مسؤوليت بخشى از تأمين سرپل را (پهلوى چپ) عهده دار شدند. اينجانب شخصاً نسبت به توانايى اين دو برادر در انجام اين مأموريت اطمينان داشتم. البته شناخت من نسبت به شهيد باقرى بيشتر بود و قدرت فرماندهى و هدايت او را در عمليات هاى گذشته ديده بودم.
\� چه يگان هايى تحت امر قرارگاه نصر در عمليات حضور داشتند؟
> يگان هاى سپاهى به فرماندهى شهيد حسن باقرى عبارت بودند از تيپ
۷ وليعصر (عج)، تيپ ۲۷ حضرت رسول (ص)، تيپ ۴۶ فجر و تيپ ۲۲ بدر خرمشهر و يگان هاى ارتش به فرماندهى امير حسنى سعدى عبارت بودند از: لشكر ۲۱ حمزه و تيپ ۲۳ نوهه. در مجموع نيروى زمينى ارتش و سپاه با نيرويى به استعداد ۱۹۵ گردان وارد عمل شدند كه ۶۰ گردان مربوط به نيروى زمينى و ۱۳۵ گردان مربوط به نيروهاى سپاه بود. گردان هاى پياده سپاه استعدادى بين ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر داشتند و گردان هاى ارتش نيز در لحظه ادغام همين تعداد نيروى تكاور براى ادغام با نفرات سپاه داشتند و نيرويى كه از اين گردان ها تفنگ به دست مى گرفت و به طرف دشمن حركت مى كرد، همين تعداد بود و بقيه نفرات پشتيبان بودند.
\� چه تفاوتى بين يگان رزم سپاه و ارتش وجود داشت؟
> بارها از سوى فرماندهان سپاه توضيح داده شده است كه سپاه به اصل تحرك و سرعت عمل بهاى زيادى مى داد. به همين دليل گردان هاى سپاه برخلاف گردان هاى ارتش، سبك و تاكتيكى و قادر به بيشترين تحرك بود و سپاه بخش ادارى را از سازمان گردان حذف كرده بود و تيپ و لشكر به صورت تمركزى از گردان ها پشتيبانى مى كردند. ارتش نيز به دليل ساختار قبل از انقلاب، گردان هايش ادارى ـ تاكتيكى بودند و به دليل وجود بخش ادارى در گردان (اركان يك، دو، سه و مخصوصاً چهار) بايستى كليه پشتيبانى هاى لازم را در سازمان گردان در خود داشته باشد و به همين دليل از نظر فرماندهان سپاه، گردان هاى ارتشى سنگين بودند و تحرك لازم را نداشتند.
\� در مجموع تعداد نيروهاى عمل كننده سپاه در عمليات چند نفر بود؟
> استعداد هر لشكر سپاه بين
۱۲ تا ۱۶ هزار نيرو بود و استعداد تيپ هاى سپاه حداقل ۷ گردان بود و برخى تا ۱۲ گردان نيرو داشتند. سپاه در عمليات بيت المقدس حداقل ۷۰ هزار نفر بسيجى را سازماندهى كرده بود و اين غير از كادر سپاهى بود كه در يگان ها و واحدهاى پشتيبانى و پشتيبانى خدمات رزم سازماندهى شده بودند. غير از نيروهاى مانورى فوق، سپاه در زمينه توپخانه، مهندسى رزمى، پشتيبانى هاى خدمات رزمى، مخصوصاً بهدارى و مخابرات، توان زيادى داشت كه اين مرهون تلاش شهيد حسن باقرى در سازماندهى سازمان رزم سپاه بود.
\� برآورد شما از استعداد عملياتى و پشتيبانى دشمن چقدر بود؟
> دشمن در اين عمليات
۱۰ تيپ زرهى و ۶ تيپ مكانيزه و ۲۰ تيپ پياده و حداقل ۲۵ گردان توپخانه داشت. البته دشمن به لحاظ عددى برحسب گردان، استعداد كمترى نسبت به نيروهاى خودى داشت ولى از سوى ديگر، استعداد زرهى گردان هاى دشمن كامل بود و ما از ۵۰% كمتر برخوردار بوديم و با سهميه گلوله اى كه در اختيار قبضه هاى دشمن قرار مى گرفت فوق العاده بود. مثلاً دشمن براى قبضه توپ ۱۳۰ م.م روزانه تا ۱۲۰ گلوله درنظر گرفته بود، اما توپخانه ما براى هر قبضه حداكثر ۱۰ گلوله در اختيار داشت. بنابراين چنانچه قدرت آتش و تعداد تانك و نفربر و ساير امكانات دشمن درنظر گرفته شود، توان رزمى نسبى ما به دشمن هرگز به لحاظ فيزيكى برترى نداشت، بلكه برترى هاى عمده نيروهاى ما عواملى همچون روحيه، انگيزه، شجاعت، اطلاعات دقيق و استفاده صحيح از اصل غافلگيرى و تاكتيك و قدرت فرماندهى بود.
\� مرحله اول عمليات كى و چگونه بود؟
> عمليات روز
۶۱/۲/۱۰ ساعت ۳۰ دقيقه بامدادبا رمز «بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله القاصم الجبارين ـ يا على بن ابيطالب (ع)» شروع شد و قرارگاه هاى قدس، فتح و نصر عمليات را با غافلگيرى در سكوت و تاريكى شب آغاز كردند. اين تاكتيكى بود كه از آغاز سال دوم بكار گرفته مى شد و برخلاف تاكتيك عمليات هاى بزرگ سال اول كه عمليات در روشنايى صبح و با اجراى آتش تهيه شروع مى شد، موجب شد تا دشمن قادر به مقابله نباشد و تا پايان جنگ نيز هرگز قادر نبود با تاكتيك رزمندگان در شب مقابله كند.
قرارگاه فتح و نصر با عبور از رودخانه كارون پيشروى خود را به طرف جاده اهواز ـ خرمشهر شروع كردند، سرپلى كه بايد تصرف مى شد حدود
۴۰ كيلومتر عرض و ۲۰ الى ۲۵ كيلومتر عمق داشت. سرعت عمل رزمندگان ما در پيشروى و غافلگيرى دشمن و وجود خاكريز بلندى كه عراقى ها در حاشيه شرقى جاده اهواز ـ خرمشهر درست كرده بودند بهترين موضع دفاعى ما در برابر دشمن گرديد. قرارگاه نصر به فرماندهى مشترك شهيد حسن باقرى و امير حسنى سعدى با مشكلات متعددى روبرو شدندولى با سرسختى تمام و با تدبير، عمليات را پيش بردند.
\� دليل بروز اين مشكلات چه بود؟
> به اعتقاد بنده به قرارگاه نصر بيش از اندازه مأموريت واگذار شده بود، زيرا بايستى علاوه بر تأمين سرپل، همزمان تك را در همان مرحله اول عمليات و در همان شب به غرب جاده و به سوى نهر عرايض و شلمچه ادامه مى داد و تيپ
۲۲ خرمشهر از سپاه اقدام به اين كار كرد و از خاكريز سيل بند منطقه خرمشهر در شمال سليمانيه عبور كرد و به طرف نهر عرايض رفت.
حتى تيپ
۲۷ حضرت محمد رسول الله (ص) نيز از خط سرپل فراتر رفت و حدود ساعت ۳/۵ الى ۴ صبح به واحدهاى توپخانه دشمن در غرب جاده حمله ور شد و يگان ۷ وليعصر (عج) نيز به همين ترتيب با يك نيروى زرهى در غرب سرپل درگير شد. به هرحال اين پيشروى هاى مافوق سرپل باعث شد كه قرارگاه نصر با پاتك يگان هاى زرهى دشمن روبرو و درگير شود و متحمل تلفات بشود، ولى عليرغم اينكه قرارگاه نصر در پايان روز اول نتوانسته بود سرپل را به طور كامل تصرف كند ولى با فداكارى پاتك هاى دشمن را دفع كرد و حدود ۱۰۰۰ نفر نيز اسير گرفت.
\� وضعيت ساير قرارگاه ها در روز اول عمليات چطور بود؟
> قرارگاه فتح به خوبى خط سرپل را تصرف كرد و در تأمين و تحكيم سرپل كاملاً موفق عمل كرد و ضمن دفع پاتك دشمن
۹۰۰ نفر را به اسارت گرفت. قرارگاه قدس نيز با دشمن درگير بود و قرارگاه نصر در روزهاى بعد به كمك قرارگاه فتح به ترميم شكاف هاى موجود و تأمين خط سرپل اقدام كرد و موفق شد.
\� مرحله دوم عمليات را تشريح كنيد:
> در روز
۶۱/۲/۱۷ مرحله دوم عمليات آغاز شد و قرارگاه فتح، خيز دوم را برداشت و ساعت ۳/۵ بامداد با انهدام دشمن در غرب جاده، خود را به خاكريز مرزى عراق رساند و قرارگاه نصر نيز ساعت ۴/۵ بامداد خود را به خط مرزى رساند، ولى اشتباهاً روى خاكريز ايران (دژ ايران) كه در ۲ كيلومترى دژ عراق بود، پدافند كرد كه صبح با پاتك دشمن روبرو شد. قرارگاه فتح نيز پاتك سنگين دشمن كه از ساعت ۵/۵ صبح تا ۱۰ صبح طول كشيد را دفع كرد و دشمن شكست سختى را متحمل شد.
مجدداً دشمن ساعت
۹ صبح با نيروهاى جديدى پاتك سنگينى را به جناح چپ قرارگاه نصر شروع كرد و موفق شد در يگان هاى قرارگاه نصر رخنه ايجاد كند و اين قرارگاه تحت فشار مداوم دشمن قرار گرفت، ولى متقابلاً دشمن نيز در اين پاتكها كه بر هر دو قرارگاه نصر و فتح مى كرد، متحمل تلفات سنگينى شده بود و قرارگاه نصر موفق شد جناح جنوبى خود را حفظ كند و لذا مرحله دوم عمليات نيز با موفقيت به نتيجه رسيده بود، ولى باز هم دشمن از ضد حمله به منطقه تصرف شده باز نمى ايستاد.  طى اين مدت، شهيد باقرى در كنار نيروهاى بسيجى در خط دفاعى با دشمن ايستادگى كرد. بخصوص در ضد حمله هاى دشمن در روز ۱۷ ارديبهشت و همچنين ضد حمله روز ۱۸ ارديبهشت كه از ساعت ۸ صبح تا ۵ عصر طول كشيد، حسن با شجاعت فرماندهى نيروها را برعهده داشت و ايستادگى كرد.
\� وضعيت نيروهاى عراقى چگونه بود و اساساً چه تهديداتى از سوى نيروهاى ايرانى متوجه آنها بود؟
> دشمن به شدت سردرگم شده بود و
۳ خطر و سؤال مهم را در مقابل خود احساس مى كرد. خطر اول = آيا نيروهاى خود را در جبهه كرخه كور حفظ كند؟ در آن صورت ممكن بود با پيشروى بعدى نيروهاى ايران به سوى نشوه به محاصره درآيند. (خطر اول)
خطر دوم = آيا نيروهاى ايران قصد پيشروى به سوى بصره را دارند؟خطر سوم= آيا نيروهاى ايران قصد تصرف خرمشهر را دارند؟
بنابراين وقتى دشمن ديد قادر به دفاع در سه جبهه نيست، به نيروهاى خود از مقابل كرخه كور دستور عقب نشينى داد تا به زعم خود از شرق بصره دفاع كند و مانع پيشروى نيروهاى ايران به سوى نشوه و بصره شود و همه تلاش خود را معطوف به خرمشهر نمود تا همچنان آنجا را حفظ كند و هم از محاصره احتمالى نيروهايش جلوگيرى كند.
\� چرا مرحله سوم عمليات بيت المقدس با تأخير انجام شد؟
> بعد از عقب نشينى دشمن از مقابل جبهه كرخه كور، فرماندهى قرارگاه كربلا به قرارگاه نصر دستور داد كه براى آزادسازى خرمشهر حمله كند. البته قرارگاه نصر با
۵ تيپ از سوى ارتش و سپاه تقويت شده بود و اين عمليات در روز ۶۱/۲/۲۰ صورت گرفت، ولى با مقاومت سنگين دشمن روبرو شد و طى ۲ روز نبرد سنگين، دستور توقف عمليات صادر شد و طرح ريزى نهايى براى فتح خرمشهر در دستور كار قرار گرفت. لذا از روز ۶۱/۲/۲۱ تا ۶۱/۳/۱ به مدت ۱۰ روز، حمله به دشمن براى آزادسازى خرمشهرمتوقف ماند.
\� تأخير عمليات چه تأثيرى در افكار عمومى كشور داشت؟
> در آن شرايط متأسفانه، ستاد تبليغات جنگ به هيجان افكار عمومى مردم دامن مى زد و همه تصور مى كردند كه خرمشهر آزاد شده است. لذا فشار روانى فوق العاده اى روى فرماندهان بود. در طى اين
۱۰ روز بحثهاى فراوانى صورت گرفت و راهكارهاى متعددى بررسى شد و عمليات شناسايى وسيعى از نيروها و امكانات دشمن توسط شهيد باقرى انجام شد و از آنجايى كه يگانها نيز به بازسازى نياز داشتند و رمق آنها طى دو سه هفته نبرد به شدت تحليل رفته بود، نهايتاً مانورى كه انتخاب و ابلاغ شد، اين بود كه در حدفاصل خط مرز تا جاده اهواز ـ خرمشهر به عرض ۱۷ الى ۲۰ كيلومتر حمله اى به مواضع دشمن صورت بگيرد و قرارگاه نصر خود را به اروند برساند و قرارگاه فجر نيز در جناح چپ قرارگاه نصر و قرارگاه فتح نيز در جناح چپ قرارگاه فجر حمله خود را به دشمن در درون شهر براى آزادسازى خرمشهر آغاز كند.
\� يگانهايى كه نام برديد، در مرحله آخر عمل كردند؟
قرارگاههاى سه گانه اى كه نام بردم، ديگر استعداد قبلى را نداشتند و كاهش قابل توجهى پيدا كرده بودند. يگانهاى قرارگاه نصر عبارت بودند از: تيپ
۳۱ عاشورا، تيپ ۲۷ حضرت رسول (ص)، تيپهاى ۲ و ۳ از لشگر ۲۱ حمزه و در قرارگاه فتح نيز تيپ ۱۴ امام حسين (ع) و تيپ ۸ نجف و در قرارگاه فجر نيز تيپ ۳۳ المهدى (عج)، تيپ ۳۵ امام سجاد (ع) و تيپ ۳ از لشگر ۷۷ حضور داشتند. در مجموع ۶ تيپ از سپاه و ۳ تيپ از ارتش در آخرين مرحله از عمليات بيت المقدس حمله نهايى را شروع كردند و يگانها موفق شدند كه خرمشهر را در ساعت ۱۰ صبح روز سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد كنند.
آزادى خرمشهر همچنان كه حضرت امام (ره) فرمودند: مصداق نصرت الهى بود كه از آستين همت بلند و عظيم و ايمان خالص رزمندگان و فرماندهان اسلام بيرون آمد تا تأثير اراده و انگيزه و خلاقيت و شجاعت و قيام براى خداوند متعال را به رخ همه انسانها بكشد.
\� چه عواملى موفقيت عمليات بيت المقدس را تضمين كرد؟
> بدون ترديد اگر جانفشانى ها و درايت و صبر و استقامت و جسارت و خستگى ناپذيرى فرماندهان جوان و مخلصى همچون سردار سرلشگر پاسدار حسن باقرى، در همه مراحل شناسايى، طرح ريزى، سازماندهى و اجراى اين عمليات بزرگ نبود، ملت ما نمى توانست پيروزى و آزادسازى خرمشهر را در سوم خرداد سال
۶۱ جشن بگيرد.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط الخضرا در 12:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

گرامی باد سالروز عملیات غرور آفرین بیت المقدس1

مبارك‌ باد (فتح‌ خرمشهر) بر فرماندهان‌ قدرتمند كه‌ چنين فرماندهان‌ ‌ فداكاراي‌ هستند كه‌ ستاره‌ درخشنده‌ پيروزيهاي‌ آنان‌ بر تارك‌ تاريخ‌ تا نفخ‌ صور نور افشاني‌ خواهد كرد. و مبارك‌ باد بر ملت‌ عظيم‌الشان‌ ايران‌ اينچنين‌ فرزندان‌ سلحشور و جان‌ بركفي‌ كه‌ نام‌ آنان‌ و كشورشان‌ را جاويدان‌ كردند. و مبارك‌ باد بر اسلام‌ بزرگ‌ اين‌ متابعاني‌ كه‌ در دوجبهه‌ جنگ‌ با دشمن‌ باطني‌ و دشمنان‌ ظاهري‌ پيروزمندانه‌ و سرافراز امتحان‌ خويش‌ را دادند و براي‌ اسلام‌ سرافرازي‌ آفريدند.

حضرت امام خميني قدس سره الشريف
صحيفه امام ـ جلد 16 ـ صفحه 258

************************************************************************

حضرت امام خميني (ره) سوم خرداد 1361 مصادف با 30 رجب 1402 پيامي خطاب به ملت ايران صادر فرمودند.

بسم الله الرحمن الرحيم

با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر به اين‌جانب شده است، سپاس بي حد بر خداوند قادر كه كشور اسلامي و رزمندگان متعهد و فداكار آن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب ما فرمود. اينجانب با يقين به آن‌كه ما «النصر الا من عندالله» از فرزندان اسلام و قواي سلحشور مسلح، كه دست قدرت حق از آستين آنان بيرون آمد و كشور بقيه‌الله الاعظم _ ارواحنا لمقدمه الفداء _ را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلت‌هايي در دست ابرقدرتان خصوصا آمريكاي جهانخوارند بيرون آورد و نداي «الله اكبر» را در خرمشهر عزيز طنين‌انداز كرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم _ كه با دست پليد خيانتكاران قرن به خون كشيده شده و «خونين شهر» نام گرفت _ [بيافراشت] تشكر مي‌كنم. و آنان فوق تشكر امثال من هستند. آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت و برپاكننده‌ي عدل الهي در سراسر گيتي _ روحي لتراب مقدمه الفداء _ مي‌باشند. آنان به آرم ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي مفتخرند.

مبارك باد و هزاران بار مبارك باد بر شما عزيزان و نور چشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم كه با توفيق الهي و ضايعات كم و غنايم بي‌پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب‌ديدگان بدبخت كه با فريب و فشار صدام تكريتي، اين ابرجنايتكار دهر، به تباهي كشيده شده‌اند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي به هديه آورد. و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنين فداكاراني هستند كه ستاره‌ي درخشنده‌ي پيروزي‌هاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نورافشاني خواهد كرد. و مبارك باد بر ملت عظيم‌الشأن ايران اينچنين فرزندان سلحشور و جان بركفي كه نام آنان و كشورشان را جاويدان كردند. و مبارك باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني كه در دو جبهه‌ي جنگ با دشمن باطني و دشمنان ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند.

و هان اي فرزندان قرآن كريم و نيروهاي ارتش و سپاهي و بسيج و ژاندارمري و شهرباني و كميته‌ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و ملت عزيز، هوشيار باشيد كه پيروزي‌ها هرچند عظيم و حيرت‌انگيز است شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه اين آفتي بزرگ و دامي خطرناك است كه با وسوسه‌ي شيطان به سراغ آدم مي‌آيد و براي اولاد آدم تباهي مي‌آورد. و من با آنكه به همه‌ي شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، لكن از تذكر، كه براي مومنان نفع دارد، بايد غفلت نكنم؛ چنان‌چه از نصيحت به حكومت‌هاي همجوار و منطقه دريغ ندارم. و آنان مي‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي‌گويد. و من به پيروي از آنان به شما اطمينان مي‌دهم كه اگر از اطاعت بي چون و چراي آمريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد. و شما بدانيد آن‌قدر كه ابرقدرت‌ها از صدام، اين نوكر چشم و گوش بسته، پشتيباني كردند از شماها كه قدرت‌هاي كوچك و حكومت‌هاي ضعيف هستيد پشتيباني نمي‌كنند. و شما عاقبت اين جنايتكار و هم‌قطار جنايتكارش شاه مخلوع را به عيان ديده‌ايد. قدرت‌هاي بزرگ بيش از آن‌چه از شما استفاده نمايند از شما طرفداري نمي‌كنند. و شماها را براي منافع خويش به هلاكت مي‌كشند. و من نصيحت برادرانه به شما مي‌كنم كه كاري نكنيد كه قرآن كريم براي برخورد با شما تكليف نمايد و ما به حكم خدا با شما رفتار كنيم. و يقين بدانيد كه امثال حسني مبارك مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتكاران آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه مي‌كنند. و اگر با نشست‌هاي خود بخواهيد طرح كمپ ديويد يا فهد را كه مرده‌اند، زنده كنيد؛ كه ما خطر بزرگ براي كشورهاي اسلامي خصوصا حرمين شريفين مي‌دانيم، اسلام به ما اجازه‌ي سكوت نمي‌دهد و اين‌جانب در پيشگاه مقدس خداوند تكليف الهي خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يكتا بلند كرده و به قواي مسلح اسلام و فداكاران قرآن كريم و ميهن عزيز ايران دعا مي‌كنم، و سلامت و سعادت و پيروزي آنان را خواستار هستم.

سلام و درود بي‌پايان بر فرماندهان متعهد قواي مسلح و بر رزمندگان فداكار و بر ملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي‌ها. والسلام علي عبادالله الصالحين.

روح‌الله الموسوي الخميني

شهر "خرمشهر" پس از گذشت بیست ماه از آغاز جنگ تحمیلی همچنان در چنگ مزدوران بعثی قرار داشت. دشمن استحكامات و موانع پیشرفته را احداث و 36 هزار نفر از نیروهای خود را در خطوط پدافندی پیچیده ای متمركز و مستقر كرده بود. گذر از چنین خط مرگباری به یك معجزه و كار خدایی شبیه بود... . در نخستین دقایق دهم اردیبهشت ماه سال 1361،كه مصادف با سیزدهم رجب بود،نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی حمله گسترده ای را با نام مبارك "یا علی بن ابی طالب(ع)" آغاز كردند و سرانجام پس از چهار مرحله عملیات تهاجمی در منطقه ای به

وسعت 6000 كیلومتر مربع در تاریخ سوم خردادماه سال 1361 خرمشهر عزیز پس از 575 روز اشغال و ویران شدن خانه ها و اماكن عمومی و دولتی آزاد و پاكسازی شد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. در این عملیات، كه به "بیت المقدس" نامیده شد، 16 هزار و پانصد نفر از متجاوزان كشته و زخمی و 19 هزار نفر اسیر شدند. 40 فروند هواپیما، 285 دستگاه تانك و نفربر، 500 دستگاه خودرو و ده ها قبضه توپ سبك و سنگین از دشمن منهدم شد و 105 دستگاه نفر بر و تانك، ده ها انبار مهمات، صدها دستگاه خودروی سبك و سنگین، 18 قبضه توپ 130 میلیمتری و هزاران قبضه سلاح انفرادی و ... به دست رزمندگان اسلام افتاد. در این عملیات همچنین 180 كیلومتر از مناطق مرزی و 5038 كیلومتر مربع از مناطق اشغالی آزاد شد. ... سرگرد "كامل جابر" از افسران ستاد سوم ارتش عراق می گوید:"پس از باز پس گیری خرمشهر توسط ایرانی ها، صدام فرماندهان سپاه سوم را در روز 27 مه 1982 برای اعطای نشان شجاعت به كاخ ریاست جمهوری در بغداد فراخواند. صدام پس از اعطای نشان به فرماندهانی كه با دست خالی از جبهه خرمشهر بازگشته بودند، طی مراسمی در حضور خبرنگاران پس از پایان مراسم و بیرون كردن خبرنگاران خطاب به این فرماندهان گفت:"من از مقاومت شما در "محمره" (خرمشهر) راضی نیستم. اعطای این مدالها به شما، صرفاً اقدامی برای تسكین افكار عمومی است. آرزو می كردم در بندر محمره كشته می شدید، ولی عقب نشینی نمی كردید، آیا شما واقعاً لیاقت دریافت نشان شجاعت را دارید:نه، اصلاً ندارید. وجدان من آرام نمی گیرد، مگر وقتی كه سرهای له شده شما را زیر شنی تانكها ببینم." در این هنگام سرتیپ ستاد "ساجت الدلیمی" لب باز كرد و گفت:"قربان، ببخشید... " اما صدام در حالی كه از فرط خشم دندان روی دندان می فشرد، نگاه تندی به او كرد و گفت:"ساكت باش بی شعور، ساكت باش ترسو، همه شماها ترسو هستید، همه شماها مستحق اعدام هستید، چرا علیه ایرانی ها از سلاح شیمیایی استفاده نكردید." یكی از افسران در پاسخ به او گفت:"قربان، در این صورت گازهای شیمیایی به خاطر نزدیكی خطوط ما و ایرانی ها روی سربازان ما هم تأثیر می گذاشت." صدام بلافاصله جواب داد:"سربازان تو بمیرند، مهم نیست. مهم این بود كه محمره در دست ما باقی بماند. ای حقیر... " وقتی سرتیپ ستاد "نبیل الربیعی" خواست شروع به صحبت كند، صدام كفش خود را از پای درآورد و به طرف صورت آن سرتیپ پرتاب كرد و با لحنی كه نفرت و تحقیر از آن می بارید، گفت:"من در مقابل خودم، حتی یك مرد در اینجا نمی بینم، هنگام خروج از سالن كاخ، بعضی از فرماندهان گریه می كردند. آخر در آن جلسه، صدام برای سومین بار به صورتشان تف انداخته بود. به نقل از همپای صاعقه، ص 730 و 731

 

 

 

 

استان خوزستان به علت داشتن ذخائر نفتي و موقعيت مهم خود مخصوصا شهر خرمشهر به دليل ارتباط با درياي آزاد ثروت عظيمي را در خود نهفته دارد. خرمشهر در ساحل سمت راست رودخانه كارون مكاني كه اين رود به اروند رود مي‌پيوندد واقع شده است. كارون با 855 كيلومتر طولاني‌ترين رود ايران است و حد فاصل خرمشهر تا اهواز 18كيلومتر طول دارد و به كارون سفلي معروف مي‌باشد. اين رود در 4 كيلومتري اروندرود به دوشعبه تقسيم مي‌گردد. يك شعبه به نام بهمنشير در شمال آبادان و به موازات اروند رود جاري است و به دريا مي‌ريزد. و شعبه ديگر به نام همان كارون است و به كانال عضدي هم معروف مي باشد, واين رود در جنوب خرمشهر جريان دارد و به اروند مي‌رسد. اروندرود از به هم پيوستن دجله و فرات در محلي به نام القرنه واقع در خاك عراق و انضمام رود كارون به آن، در نوار مرزي تشكيل مي‌گردد.

اين رودخانه پس از عبور از بصره از كنار خرمشهر مي‌گذرد و با كارون رودخانه خروشان وعظيم اروند را تشكيل مي‌دهند و سپس به خليج فارس مي‌ريزد كه در انتهاي آن در عراق شهر مهم فاو است و در ايران آبادان و اروند كنار. به اين ترتيب 81 كيلومتر از طول اروند به عنوان مرز مشترك ايران و عراق است. اين رودخانه بستري مناسب براي كشتي‌هاي تجاري و اقيانوس‌پيما شد و به آبهاي آزاد دنيا وصل مي‌گردد و از اروند به خليج‌فارس و سپس آبهاي آزاد دنيا. مهمترين بنادر اين رودخانه عبارتند از بصره، خرمشهر، آبادان، خسروآباد و فاو . شهر خرمشهر با وسعتي قريب به 96 كيلومترمربع در منتهااليه جنوب غربي جلگه خوزستان قرار دارد. جمعيت آن قبل از وقوع جنگ تحميلي 220 هزار نفر تخمين زده شده است. فاصله هوايي آن تا تهران 660 كيلومتر است و فاصله زميني خرمشهر تا تهران هزار و يك كيلومتر. تا اهواز 128 كيلومتر، تا آبادان 15 كيلومتر، تا شلمچه 18 كيلومتر و تا بصره 54 كيلومتر فاصله دارد.

خرمشهر به دليل نزديكي به منطقه استوايي از آب و هوايي گرم برخوردار است؛ به همين علت با توجه به بالا بودن درجه حرارت در تابستان شرايط زندگي در اين منطقه دشوار است. اقتصاد خرمشهر قبل از انقلاب بركشاورزي، دامداري، ماهيگيري، صنايع ماشيني و دستي، حصيربافي و عبا بافي و بازرگاني استوار بود. بيشترين درآمد مردم از خرما بود (سالانه 55 هزار تن توليد و صادرات خرما). اشتغال در تاسيسات بندري خرمشهر و بازار صفا از جمله مشاغل مردم شده بود.

خرمشهر را به عبارتي مي‌توان شهر نخل، پرنده و آب دانست چون آب و نخل در اين سامان پيوند ديرينه‌اي دارند. نخلستان‌هاي انبوه، باصفا و سرسبز جلوه‌هاي زيبايي را از طبيعت تماشايي خوزستان در خرمشهر به نمايش گذاشته. اين نخلستان با آب كارون و اروند رود آبياري مي‌شود و بهترين نوع خرما از اين نخل‌ها به دست مي‌آيد.

پيشينه تاريخي خرمشهر

به گزارش سرويس فرهنگ وحماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خرمشهر در سال 127 هجري قمري مصادف با 1812 ميلادي توسط عشيره كعب ايجاد شد. در زمان تاسيس, قريه كوچكي به شمار مي‌رفت. لكن به مرور زمان به بندري معتبر تبديل شد. استان خوزستان تاريخ پرماجرايي را پشت سرگذاشته است.قواي بيگانه تا زمان وقوع انقلاب اسلامي 3 بار اين استان را مورد تعرض قرار دادند. نخستين بار در سال 1253 هجري قمري ,1837 ميلادي، بخشي از خوزستان توسط قواي عثماني اشغال شد. اين وضعيت سه سال طول كشيد تا سرانجام با دخالت دو ابر قدرت وقت روس وانگليس مناطق اشغال شده تخليه گرديد.

20 سال بعد در سال 1273 هجري قمري قواي انگليس با حمله به خوزستان تا اهواز پيش رفتند كه با ميانجيگري فرانسه و انعقاد قرارداد صلحي در پاريس به اين مساله پايان داده شد. در جريان جنگ دوم جهاني نيز انگليسي‌ها بار ديگر با تعرض به خوزستان خرمشهر را به اشغال درآوردند. تا بندر آن براي كمك‌رساني به روس‌ها مورد استفاده متفقين قرار بگيرند. اين بار نيز چون گذشته عنصر تعيين كننده در آزادي خرمشهر توافق قدرت‌هاي بزرگ و اصطحكاك و اشتراك منافع آنان بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي درايران خرمشهر براي بار سوم سال 1359 هجري شمسي اشغال شد اما اين بار اشغال آن به سادگي صورت نپذيرفت. زيرا در مقابل يورش دشمن مسلح به انواع سلاح‌هاي سنگين و نيمه سنگين جواناني با حداقل تجهيزات به دفاع برخواسته بودند كه نه تنها براي رفع تجاوزگر از ميهن بود بلكه براي اعتلا و حفظ اعتبار واقتدار اسلام و انقلاب اسلامي مي‌جنگيدند. آنان چه در دوران مقاومت، چه در دوران آزادسازي خرمشهر چنان حماسه آفريدند كه شايد با اين مشخصات در پيشينه اين مرز و بوم يافت نشود.

خوزستان در بحران پس از انقلاب اسلامي

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گسترده‌اي در داخل به ويژه خوزستان در پشتيباني از گروه‌هاي ضد انقلاب داخلي به عمل مي‌آورد.

در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروه منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح وتحريك آنان براي راه‌اندازي درگيري‌هاي منطقه‌اي ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماه‌هاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب‌گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت مي‌ورزيدند.

اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروه‌هاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عده‌اي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئه‌هاي خود در خوزستان ادامه مي‌داد.

علاوه بر اقداماتي نظير انفجار و خرابكاري كه به وسيله گروه‌ها و عناصر وابسته انجام مي‌شد, تحريكات مرزي عراق از جمله احداث استحكامات، شناسايي، نقل و انتقال و تجمع نيرو، حركات ايذايي، آزمايشي و تخريبي و ... به تدريج افزايش مي‌يافت. اين روند به سه دوره زماني از پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان مرداد 1359، از اول تا 25شهريور ماه 1359 و از 26 تا 30 شهريور 1359 قابل تفكيك است.

در تاريخ 26 شهريور ماه سال 1359 رييس جمهور عراق، صدام حسين در نطقي در مجلس اين كشور با ملقا اعلام كردن قرارداد 1975 الجزاير وتاكيد بر وضعيت روابط قانوني بر شط‌العرب (اروند رود) به وضع قبل از مارس 1975 ,گفت: بايد تمام حقوق تعريف شده به حاكميت كامل عراق بازگردد.

آغاز جنگ عليه ايران

بعدازظهر 31 شهريور ماه سال 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپاره‌ها و توپ‌هاي دشمن روي شهر, همه غافلگير شده بودند و حيران.

شهر در آتش مي‌سوخت و صداي انفجار لحظه‌اي قطع نمي شد. طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهيدان. زنان و كودكان و سالخوردگان ,آواره بيابان‌ها و جاده‌ها شده بودند. مردم به خصوص جوانان روي به مسجد جامع و ديگر پايگاه‌ها آوردند تا براي مقاومت سازمان‌دهي شوند.

دفاع مردمي 34 روزه مقاومت

گروه‌هاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد.آن طرف توپخانه، تانك، خمپاره‌انداز،‌مسلسل‌هاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ‌ ام 1، ژس، بطري‌هاي آتش‌زا و چند آر، پي، جي.

34 روز مقاومت و تلاش در اين وضعيت اگر چه بسياري از مدافعان خرمشهر را به كام شهادت كشاند ولي دشمن را در دست‌يابي سريع به اهدافش واشغال سريع خوزستان ناكام گذاشت. هر چند كه خرمشهر خونين شد و به دست دشمن افتاد.

روز 4 آبان 1359 را بايد روز پايان حماسه خونين‌ شهر ناميد. حماسه‌اي كه در 34 روز جلوه كرد. اما بي‌گمان فداكاري‌ها وايستادگي تحسين برانگيز مدافعان خونين‌شهر در برابر ارتش متجاوز و مجهز به انواع جنگ افزارها در تاريخ و در خاطر انسان‌هاي حق‌جو و ظلم‌ستيز جاويد خواهد ماند.

چهارم آبان 1359 اشغال خرمشهر

اين روز, روز اشغال شهري است كه مدافعانش طي 34 روز نبرد و تلاش شبانه‌روزي كوشيدند با اداي تكليف الهي خود دشمن را از گسترش تجاوز به ايران اسلامي بازدارند. خرمشهر اشغال شد. لكن حماسه‌ها، ايستادگي‌ها و جانبازي‌هايي آفريد كه اولا افتخاري بزرگ را در تاريخ اين مرز و بوم به ثبت رساند، ثانيا سبب گرديد كه دشمن بيش از اين خطرپذيري نكند و طعم تصرف خوزستان و حتي آبادان را از سر بيرون كند و ثالثا اين مقاومت اعتماد به نفسي را براي اردوي خودي به ارمغان آورد كه دست مايه رزمندگان براي بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي ايران گرديد. در حاليكه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهمترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقي مي‌شد, آزادسازي اين شهر مي‌تواسنت سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران بر متجاوز و اثبات برتري نظامي‌اش باشد.

طراحي‌ عمليات بيت‌المقدس

از اين رو تنها عاملي كه مي‌توانست موفقيت را نصيب يكي از طرفين دعوا نمايد سرعت عمل در اقدامات بود. به همين خاطر بلافاصله پس از اتمام عمليات فتح‌المبين در حاليكه قواي ارتش عراق در منطقه بومي خرمشهر تقويت مي‌شدند به تمامي يگان‌هاي تحت امر قرارگاه مركزي كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازي و تجديد قوا به شناسايي و طراحي عمليات بپردازند. تلاش براي طرح‌ريزي و اجراي عمليات بيت‌المقدس در موقعيت بسيار حساسي انجام شد. وضعيت داخلي كشور با انهدام بقاياي ضد انقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات پيش مي‌رفت. اوضاع منطقه نيز به دليل نگراني آمريكا از نتايج پيروزي ايران بر عراق به گونه‌اي آشكار ملتهب بود.

ضمن اينكه مناسبات اعراب و اسراييل با آمادگي اسراييل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت. در چنين موقعيتي بي‌گمان نتيجه عمليات بيت‌المقدس براي ايران، منطقه و عراق بسيار سرنوشت ساز و تعيين كننده بود. زمينه اجراي عمليات بيت‌المقدس متاثر از نتيجه سلسله عمليات‌هاي پيشين بود كه با شكستن حصر آبادان آغاز شد و پس از آن نيز ادامه يافت. در طراحي عمليات، عمليات تهاجم از طريق عبور رودخانه كارون و پيش روي به سوي مرز بين‌المللي و سپس آزادسازي شهر خرمشهر مد نظر گرفته شده بود و چنين استدلال شده بود كه حمله به جناح دشمن كه عمدتا به سوي شمال آرايش گرفته بود، عامل موفقيت عمليات است. همچنين شكستن خطوط اوليه دشمن و عبور ازرودخانه و گرفتن سرپل در غرب كارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پيش روي به سمت مرز و تامين خرمشهر به عنوان مرحله دوم تامين شد.

سازمان رزم عمليات بيت‌المقدس

قرارگاه مركزي كربلا با فرماندهي مشترك سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي ايران هدايت عمليات را با سه قرارگاه اصلي قدس، فتح و نصر و يك قرارگاه پشتيبان فجر بر عهده داشت.

قرارگاه قدس: سپاه پاسداران تيپ‌هاي 31 عاشورا، 21 امام رضا، 37 نور و 41 ثارالله.

ارتش جمهوري اسلامي ايران، لشكر 61 زرهي و تيپ مستقل 58 ذوالفقار.

قرارگاه فتح: سپاه پاسداران، تيپ‌هاي 14 امام حسين (ع)، 8 نجف اشرف و 25 كربلا.

ارتش جمهوري اسلامي ايران، لشكر 92 زرهي و تيپ‌هاي مستقل 55 هوابرد و 37 زرهي.

قرارگاه نصر: سپاه پاسداران، تيپ‌هاي 7 ولي عصر، 27 محمد رسول‌الله (ص)، 46 فجر و 22 بدر. ارتش جمهوري اسلامي، 21 حمزه و تيپ مستقل 23 نوحه.

قرارگاه فجر: سپاه پاسداران،تيپ‌هاي 33 المهدي و 17 علي‌بن ابيطالب و امام سجاد (ع).

ارتش جمهوري اسلامي، تيپ 3 لشگر 77 پياده، تيپ 3 زرهي سپاه پاسداران به عنوان احتياط تحت امر قرارگاه مركزي كربلا.

استعداد دشمن

 لشكر 5 مكانيزه، لشكر 6 زرهي، لشكر 3 زرهي، لشكر 9 زرهي، لشكر 10 زرهي، لشكر 11 پياده، لشكر 12 پياده، لشكر 7 پياده، تيپ مستقل 10 زرهي، تيپ‌هاي مستقل 109، 409، 416، 90، 417، 601، 602، 605، 606، 409، 238 و 501 پياده. تيپ‌هاي 31، 32 و 33 نيروي مخصوص و همچنين توپخانه‌هاي دشمن نيز از 530 قبضه توپ در انواع مختلف تشكيل شده بود. كه به طور تقريبي عبارت بودند از 30 گردان.

شناسنامه عمليات بيت‌المقدس

نام عمليات: بيت‌المقدس

رمز: يا علي ابن ابيطالب (ع)

منطقه: غرب رودخانه كارون وشهرستان‌ خرمشهر

مدت: دهم ارديبهشت تا سوم خرداد 1361

هدف

 آزادسازي شهرهاي خرمشهر و هويزه و جاده اهواز – خرمشهر، خارج ساختن شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد و نيز جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن وتامين مرز بين‌المللي .

سازمان عمل كننده: سپاه و ارتش

مرحله اول عمليات

عمليات در بامداد 10 ارديبهشت ماه سال 61 با سه قرارگاه عملياتي قدس، فتح و نصر به فرماندهي قرارگاه مركزي كربلا آغاز شد و رزمندگان با عبور از كارون موفق شدند به جاده اهواز – خرمشهر دست يابند.

مرحله دوم عمليات

در اين مرحله كه در ساعت 22 و 30 دقيقه، 16 ارديبهشت 61 آغاز شد رزمندگان قرارگاه‌هاي فتح و نصر در محور حسينيه به نوار مرزي رسيدند. بنابراين دشمن مجبور شد از هويزه و جفير عقب‌نشيني كند.

مرحله سوم عمليات

در ساعت 22، 19 ارديبهشت آغاز وهر چند تلفات و خسارات سنگين بر دشمن وارد آمد, ليكن هوشياري و تمركز نيروهاي عراقي در خطوط پدافندي موجب شد رزمندگان نتوانند بر اهداف تعيين شده دست يابند.

مرحله چهارم عمليات

در اين مرحله كه با سه قرارگاه عملياتي فتح، فجر و نصر در ساعت 22 و 30 اول خرداد 1361 آغاز شد. قرارگاه نصر توانست جاده خرمشهر – شلمچه را مسدود كند وقرارگاه فجر نيز موفق شد ضمن تامين پل نو در محور نهر ارائض نيروهاي خود را به اروند برساند.

در اين ميان قرارگاه فتح به دليل حساسيت و هوشياري فوق‌العاده دشمن نتوانست به اهداف مورد نظر دست يابد.دشمن براي از محاصره خارج كردن نيروهاي خود در اطراف نهر ارايض و پل نو از سمت غرب شملچه و شرق، خرمشهر پاتك‌هاي شديدي را آغاز كرد. ليكن با مقاومت يگان‌هاي خودي مستقر در منطقه مزبور اين پاتك‌ها به شكست انجاميد. سپس نيروهاي دشمن مستقر در شمال شرقي خرمشهر براي دفاع هر چه بهتر از شهر به داخل شهر خوانده شدند. پس از اين عقب‌نشيني نيروهاي عراقي در حاليكه با كمبود آب، غذا و مهمات مواجه بوده و در نتيجه مقاومت خود را بي‌تاثير مي‌دانستند صبح روز سوم خرداد 61حلقه محاصره خرمشهر تنگ‌تر شد وانبوه نيروهاي دشمن كه 2 روز محاصره در هواي گرم طاقتشان را به سر آورده بود, مقاومت را بي‌تاثير دانستند و با خروج ازمواضع خود در تمام شهر در چند ستون طولاني و كنار هم به سوي پليس راه آمدند و در حاليكه تكبير مي‌گفتند و شعار الموت صدام ودخيل الخميني سر مي‌دادند خود را تسليم كردند.

به اين ترتيب خرمشهر كه پس از 34 روز مقاومت، در برابر دشمن، در تاريخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود بعد از 575 روز وطي 25 روز عمليات در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد آزاد شد و خط پدافند مناسبي از طلاييه تا كوشك و شلمچه وحاشيه شمال اروند برقرار گرديد.

همچنين در اين عمليات كه به آزادسازي 538 كيلومتر مربع از اراضي اشغال شده انجاميد هويزه، پادگان حميديه و جاده اهواز خرمشهر نيز آزاد شد و در اختيار رزمندگان جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت. در اين عمليات 19 هزار تن از نيروهاي عراق اسير و 16 هزار تن ديگر كشته و يا زخمي شدند. همچنين 55 دستگاه تانك و نفربر، 50 دستگاه خودرو، ده‌ها قبضه توپ، 53 فروند هواپيما و 3 فروند هليكوپتر دشمن نيز منهدم شد. فتح خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد. به گونه‌اي كه نظاميان عراق تا مدت زيادي نتوانستند از لاك دفاعي خود خارج شدند.

عمليات بيت‌المقدس موجب شد تا كشورهاي عرب منطقه به تقويت مالي ونظامي عراق مبادرت ورزند.

/////بازتاب عمليات بيت‌المقدس (آزادسازي خرمشهر) در رسانه‌هاي بيگانه

در جريان آزادسازي خرمشهر و مراحل مختلف عمليات سخنان ضد و نقيضي از خبر پراكني استكبار براي تضعيف روحيه مردم ايران به كار گرفته شد كه فتح خرمشهر خط بطلان بر تمام اين توطئه‌ها كشيد.

گوشه‌هايي از اين خبر پراكني و رسوايي‌هاي استكبار

راديو آمريكا: پرزيدنت صدام از كمك اردن در جنگ عليه ايران قدرداني كرد. ايالات متحده جانبداري خود را از عراق افزايش داده است.

راديو دولتي انگليس: موفقيت در جنگ عراق امكان پيروزي نهايي ايران را بيش از پيش متحمل ساخته است. پيروزي كه در صورت تحقق نگراني كشورهاي خليج فارس و جهان عرب به طور كلي را بر خواهد انگيخت.

بي‌بي‌سي چند روز قبل از فتح خرمشهر؛ طبق گزارشات سربازان عراقي مواضع دفاعي مستحكمي را به دراطراف خرمشهر ايجاد كرده‌اند.

راديو آلمان: صدام حسين با سرمشق گرفتن از قهرمان تاريخي قصد داشت جهان عرب را از خطر رژيم مذهبي و متعصب ايران برهاند.

بي‌بي‌سي: همانطور كه بدون شك اطلاع داريد ديروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نيروهاي ايراني افتاد. بدين ترتيب ايران هم رسما و هم اسما كاملا در جنگ پيروز شده است.

بي‌بي‌سي: سقوط سريع خرمشهر به خصوص باعث سرافكندگي عراق گشته است. طبق تخمين 30 يا 40 هزار سرباز از اين شهر دفاع مي‌كردند.

موفقيت اين عمليات حاصل فداكاري همه نيروهاي رزمنده بوده واز جان گذشتگي حدود 000/6 شهيد (4460 شهيد سپاه و 1086 شهيد ارتش) و 24 هزار مجروح مي‌باشد

آزادي خرمشهر به عنوان بزرگ‌ترين پيروزي سياسي – نظامي جمهوري اسلامي ايران در سال دوم جنگ، از اهميت بسياري برخوردار بود. در اين عمليات 5400 كيلومترمربع از سرزمين‌هاي اشغالي آزاد شد و دشمن متجاوز براي اجتناب از تلفات بيشتر وحفظ ارتش خود و همچنين حفظ بصره با سرافكندگي بسيار از خاك ايران عقب نشست. در واقع مقاومت دشمن در خرمشهر، كه موجب زمين‌گير شدن نيروهاي عراقي و در نتيجه،فتح خرمشهر به دست رزمندگان اسلام شد، شكست و هزيمت را براي عراق به ارمغان آورد.

به گزارش سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بدون ترديد دشمن با وجود وضعيت نامطلوبي كه با آن روبه‌رو بود و به دليل اهميت منطقه خرمشهر، تلاش مي‌كرد،اين منطقه را به عنوان تنها برگ برنده حفظ كرده و جنگ را آبرومندانه تمام كند، ضمن اينكه از احتمال سقوط بصره نيز نگران بود.

در چنين وضعيتي و به موازات تلاش رزمندگان اسلام براي آزادسازي خرمشهر، دشمن تلاش‌هاي مضاعفي را براي آمادگي نيروهاي خود جهت حفظ خرمشهر انجام داد به همين دليل دشمن در اين عمليات به لحاظ مكان و تا اندازه‌اي در مورد زمان غافلگير نشد.

در اينجا براي اثبات اهميت اين عمليات و آزادي خرمشهر توسط رزمندگان پرتوان اسلام،ترجمه سند ابلاغيه فرماندهي لشكر 11 عراق به يگانهاي تابعه و مستقر در منطقه كه ماموريت حفاظت و پدافند از خرمشهر را بر عهده داشتند را ارائه مي‌نماييم.

طرح نبرد پدافندي براي محور لشكر 11 پياده

ماموريت:

لشكر 11 پياده و نيروهاي تحت امر آن از رود كارون و شهر خرمشهر داخل تا سيل‌بند شماره 1 پدافند كرده و مانع عبور دشمن (ايران) به كناره نزديك رود شوند.

الف) تمامي پرسنل تيپ‌ها و يگانهاي موجود بايستي تا آخرين فشنگ و آخرين سرباز از امتداد رود كارون وكناره نزديك منطقه ممتد از شمال سيل‌بند شماره 1 تا جنوب غربي منطقه بندر خرمشهر در كنار اروند رود پدافند كرده و شعار همه بايد پايداري در شكست دادن دشمن و جلوگيري از عبور او باشد.

ب) هنگاميكه دشمن با تجمع خود آماده هجوم مي‌گردد،‌توپخانه مناطق تجمع و راههاي نقل و انتقالش را گلوله باران كند به طوري كه بيشترين تعداد ممكن از نفرات و تجهيزاتش نابود شود تا عمليات او مختل و تجمع نيروهايش شكست خورده و بزرگترين خسارتهاي ممكن بر آنها وارد گردد.

ج) هنگام آغاز حمله دشمن، توپخانه بايد به اجراي برنامه آتش بپردازد و مناطق تجمع و محل يگانها و مناطق گسترش واحدها و راه‌هاي پيشروي دشمن را گلوله باران كند، به طوري كه بيشترين مقدار ممكن از مهمات و تجهيزاتش نابود شده و با وارد نمودن تلفات جاني زياد او را فلج نمايد و تا حد توان از اجراي حمله دشمن جلوگيري شود.

د) به هنگام شروع آتش تهيه دشمن ( در صورت بكارگيري آن) بايستي توپخانه پشتيباني عمومي،‌ توپخانه دشمن را خاموش كند.

ه) تمامي يگانها و نيروهاي احتياط موجود در لشكر در حال آماده باش باشند.

و) در خلال آتش تهيه دشمن نيروها به پناهگا‌ه‌ها و سنگرها بروند به طوريكه قادر به ديده‌باني و مراقبت دشمن باشند و تيراندازي از سنگرها و دريچه‌هاي آتش طوري باشد كه حفاظت نيروها را تامين كند.

ز) هنگام شروع حمله و تلاش براي گذشتن از رودخانه، به انهدام دشمن پرداخته و تمام سلاح‌هاي پشتيباني تيپ‌ها و يگانها نيز در كار توپخانه مشاركت داشته باشد و دشمن را در كناره دو رود منهدم كنند.

ح) در خلال عبور دشمن از رود، يگانها بايد او را منهدم كنند و در مناطقي كه مهمات آتش‌زا موجود مي‌باشد به آتش زدن كارون اقدام شود تا مانع رسيدن دشمن به كناره نزديك رود گردد و اگر دشمن توانست از رود عبور كند او را در كناره نزديك رود منهدم كنند.

ط) چنانچه دشمن بتواند مواضع گردانهاي خط مقدم را بشكند و آنها را پشت سر بگذارند، بايستي نيروي پاتك كننده گردان براي انهدام و عقب راندن دشمن دست به پاتك بزنند.

ي) در صورت موفقيت پاتك گردان، لازم است موضع پدافندي از طرف گردان تقويت شود.

ك) در صورتي كه گردان قدرت پاتك نداشته باشد تا رسيدن نيروهاي احتياطي تيپ،همان نيروها بايستي مواضع خودشان را نگه دارند تا از گسترش حمله و پيشروي دشمن جلوگيري به عمل آيد.

ل) لازم است كه گروهان‌هاي موجود در جناح‌ها حمله دشمن را تثبيت و محدود كنند تا گروهان‌هاي عقبي به انهدام دشمن بپردازند و جلوي او را گرفته و مانع از پيشروي او به جلو شود.

م) نيروي پاتك كننده تيپ بايد بر مواضعي كه دشمن بدانجا رسيده،جهت انهدام و راندن دشمن و براي ممانعت از گسترش حمله‌اش پاتك كند.

ن) در صورت عدم توانايي تيپ براي پاتك و عقب راندن دشمن تا انجام پاتك به وسيله نيروهاي احتياطي همان نيروها،دشمن را محاصره كرده واز گسترش حمله‌اش جلوگيري كنند.

س) نيروهاي احتياطي لشگر 11 عبارتند از:‌

1)تيپ 33 نيروي مخصوص

2) گردان تانك القعقاع منهاي يك گروهان تانك بعلاوه يك گروهان كماندويي

3) چهار گروه موشكي هوت

4) نيروهاي علي كه متشكل از 2 گروهان كماندويي و 2 گروه موشكي ميلان مي‌باشد.

ع) در صورت حمله دشمن به خرمشهر:

1) تيپ 33 نيروي مخصوص به عنوان اولويت اول به كار گرفته خواهد شد و طبقه برنامه پيش‌بيني شده براي اين منظور،اقدام به پاتك خواهد كرد.

2) نيروي قعقاع به عنوان اولويت دوم براي شهر خرمشهر به كار گرفته مي‌شود و نيروي علي بعنوان اولويت سوم جهت انهدام دشمن وممانعت از هرگونه موفقيت او در شهر بكار گرفته خواهد شد.

3) در حالتي كه نيروهاي احتياط لشكر وارد عمل مي‌گردند، مراتب به آگاهي قرارگاه سپاه برسد. در صورتيكه تيپ 33 نيروي مخصوص توان انهدام و به عقب راندن دشمن را داشته باشد نيروهاي احتياطي (دو نيروي القعقاع و علي) به تقويت وضعيت بپردازند.

4) اگر تي 33 نيروي مخصوص توانايي عقب راندن و انهدام دشمن را نداشت، تا زماني كه نيروهاي احتياطي (القعقاع وعلي) براي انهدام و عقب‌راني دشمن وارد عمل شوند دشمن را محاسبه و از گسترش حمله او جلوگيري نمايد.

5) لازم است در صورت وارد عمل نمودن نيروهاي احتياطي براي خرمشهر، مساله تامين نيروهاي احتياطي ديرگ (نيروهاي پاتك كنند. تيپ‌هاي 44 و 48 و 501) و جمع‌آوري آنها توسط لشكر مربوطه جهت استفاده به موقع از آن پيش‌بيني شود.

6) در صورت روشن بودن و شناخته شدن جهت‌هاي حمله دشمن، مي‌توان گردان‌هاي تيپ‌هاي ياد شده در بند (و) را كه در عقب مي‌باشند به جلو كشيد.

ف) هنگام حمله دشمن به يگانهاي ما در خارج خرمشهر

1) بر اساس پيشرفت وضعيت و شناخت مقاصد دشمن و جهت‌هاي اصلي حمله، نيروي القعقاع بعنوان اولويت اول براي انهدام دشمن در محور تي 48 و 44 و در صورت عدم توانايي آن نيروي، گدعلي بعنوان اولويت دوم بكار گرفته شود و اگر اين نيرو هم توان انهدام دشمن را نداشت، دشمن را در محور تيپي كه در آن نفوذ شده و محاصره و از پيشروي او جلوگيري نمايند.

2) تيپ 33 نيروي مخصوص به عنوان اولويت دوم براي انهدام دشمن در طول محورهاي تيپها بكار گرفته مي‌شود.

3) اگر دشمن در يك زمان به محور دو تيپ حمله كند نيروي القعقاع براي پاتك در محور يكي از تيپها و نيروي علي جهت پاتك در محور ديگر، و تيپ ديگر، و تيپ 33 ن.م بعنوان اولويت دوم براي انهدام دشمن در محوري كه مورد تهديد و خطر واقع شد بكار گرفته شود.

ص) لازم است هيئت ستاد لشكر اخبار لازم را در مورد دشمن از نظر نيرو، امكانات، سلاح و جهت‌هاي حمله را به جناب فرمانده تقديم كند تا براساس آن تصميمات لازم را از طرف فرماندهي جهت وارد عمل كردن نيروهاي احتياط، اتخاذ گردد.

ق) درهمه حالات، قرارگاه سپاه را از وضعيت مطلع كرده و هنگاميكه نيروهاي احتياطي وارد عمل شده ولي توانايي انهدام دشمن را نداشته، درخواست دخالت براي خاتمه دادن به وضعيت برحسب تصميم فرماندهي سپاه و براساس اخبار ارسالي از لشكر مي‌باشد.

ر) در همه‌ حالات، اگر دشمن موفق به رخنه در يكي از موقعيتها شود، يگانهاي تيپ لازم است كه موفقيت‌هاي خود را براي جلوگيري از گسترش حمله و توقف دشمن در هر شرايطي، توپخانه طرح آتش تهيه نمايد.

ت) لازم است جهت انهدام دشمن كه ممكن است در كناره نزديك رود جاي پايي كسب كند و يا براي پشتيباني نيروهاي پاتك كننده، پشتيباني نزديك هوايي درخواست شود.

ث) در همه حالات جهت انهدام نيروي زرهي و زدن نيروهاي عقبي (پشت سر زرهي) و سرپلهايي كه ممكن است موفق به تشكيل آن شود لازم است هليكوپتر درخواست شود.

فرمانده لشكر 11 پياده

سرتيپ ستادسيدمحمدفتحي

تهيه و تدوين: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه

 

 

 

مردم خرمشهر در روزهاي اول كه جنگ غافلگيرانه تحميل شد، 35 روز مقاومت كردند،‌اما يك كشوري مثل كويت نتوانست نيم ساعت در مقابل صدام دوام بياورد و عراقي‌ها در نقاطي كه كاملا اختصاصي بود، از جمله در بندر مينا احمدي كويت و در داخل كاخي كه متعلق به امير كويت بود، مقر فرماندهي تشكيل دادند، بنابراين با اين مقايسه، مشخص مي‌شود عظمت كار مردم در روزهاي اول جنگ چگونه بوده است.؟ يا مثلا بر اثر فشاري كه در جنگ جهاني دوم به روسها وارد شد، مردم شهر را آتش زدند و با اين نگاه كه دشمن با زمين سوخته مواجه شود، در يك حالت انفعال قرار گرفتند؛ مواقعي هم بوده است كه ميل به دفاع در همين كشورهاي اروپايي از بين رفته است.
از لحظه‌اي كه رزمندگان اسلام خرمشهر را بنا به ضرورت ترك مي‌كنند، از همان لحظه در فكر بازپس‌گيري شهر هستند و سرانجام اين كار محقق ‌شد. البته شرايط هميشه براي رزمندگان سخت بوده است. در همين عمليات بيت‌المقدس، وقتي رزمندگان اسلام مي‌خواهند به جاده آسفالته برسند، در يك مقطعي، فشار يا تك‌هاي عراقي خيلي سنگين بوده است. يكي از رزمندگان در همان موقع اظهار مي‌كرد كه آن قدر فشار زياد بود كه اگر زمين دهان باز مي‌كرد، بچه‌ها حاضر بودند داخل زمين بروند، ولي عقب‌نشيني نكنند.
اگرچه عمليات بيت‌المقدس در مقايسه با عمليات‌هاي كربلاي پنج و والفجر 8 آنچنان پيچيدگي ندارد، ولي اعجاري در ماجراي خرمشهر است كه آن را از ساير عملياتها ممتاز مي‌كند. ابعاد رواني سياسي و بعضي از ابتكارات در شرايط خاص از جمله اين اعجاز است. يكي از جلوه‌هاي اين عمليات، رخنه رزمندگان اسلام از كارون هست، يعني عبور از كارون و سرپل كه بچه‌ها در منطقه كارون مي‌گيرند، كار فوق‌العده‌اي است. دشمن هم در اوائل جنگ و محاصره آبادان از كارون عبور كرده و پل زده بود و در نهايت، سرپل تصرف شده توسط دشمن 150 كيلومترمربع بود اما رزمندگان اسلام در شرايطي كه با آتش سنگين دشمن مواجه بودند هزار و 800 كلومترمربع را آزاد مي‌كنند كه مقدمه‌اي براي عمليات‌هاي بعدي شد.
نكته برجسته ديگر اين كه مهمترين ضربه را رزمندگان اسلام در نقطه‌اي به دشمن زدند كه نقطه‌ تجمع و عمده قواي آنها بود و ستون فقرات منطقه علمياتي محسوب مي‌شد، در منطقه ايستگاه حسينيه و جاده خرمشهر فشار زيادي بر دشمن وارد آمد و اينجا جايي بود كه دشمن تصور نمي‌كرد، چون معمولا همه فكر مي‌كنند منطقه‌ مركزي امن است، اما اين جا برعكس بود و دشمن مجبور به عقب نشيني شد.
در عين حال كه در اين عمليات يك شهر مهم و حساسي چون خرمشهر آزاد مي‌شود، اما بصره هم تهديد مي‌شود و دشمن در آن ايام نه تنها براي بصره، بلكه نگران بغداد مي‌شود و در خاطرات صدام هست كه گفته ما زماني كه خرمشهر را ترك كرديم يك تيپ بيشتر براي دفاع از بغداد نداشتيم. مسئله بعدي و مهم در اين عمليات اين است كه در مرحله سوم، دشمن با عقب‌نشيني از جفير مواضع پدافندي جديدي تشكيل مي‌دهد و در روز 19 ارديبهشت سال 61 بچه‌ها تك هماهنگ شده‌اي براي آزادي خرمشهر انجام مي دهند، اما موفق نمي‌شوند. فشارهاي دشمن عموما به اين صورت بوده كه با حمله نيروهاي زرهي به پياده، درصدد تجزيه نيروهاي پياده به گروه‌هاي كوچك و در نهايت از بين بردن آنها بود، يعني نبرد تن و تانك روي مي‌دهد و در كل ما در عمليات بيت‌المقدس نزديك به هفت هزار نفر شهيد مي‌دهيم.
در مرحله سوم عمليات تلاش عراق اين بود كه جلوي عمليات بعدي را بگيرد و در اين فعل و انفعالات پاسگاه شهابي را تصرف مي‌كند. چهار روز تبليغات گسترده‌اي از سوي رسانه‌ها‌ي غربي و كشورهاي عربي صورت مي‌گيرد. در اجلاس سران كشور‌هاي عربي خليج فارس بررسي مي‌كنند كه چه كاري مي‌توانند براي صدام انجام دهند تا حركات جديدي انجام شود. بعد از چهار روز كه مباحث بي‌نتيجه مي‌ماند واجلاس به رياض كشيده مي‌شود، با عمليات متقابل از سوي نيروهاي اسلام، پاسگاه شهابي آزاد مي‌شود و در نهايت در مرحله‌ چهارم عمليات، خرمشهر آزاد مي‌شود.
معمولا در فضاهاي رسانه‌اي وقتي مباحث را بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم كه اين فضاها تاثيرات خود را مي‌گذارد مثلا در عمليات بيت‌المقدس قرارگاه كربلا از سوي روزنامه‌هاي وقت تحت فشار بود كه آيا مثلا فردا خرمشهر‌ آزاد مي‌شود يا چند ساعت ديگر خرمشهر آزاد مي‌شود يا نه تا ما بتوانيم خبر آن را ا منعكس كنيم. نقش رسانه‌ خيلي مهم است در اين كه اخبار را طوري منتقل كنند كه بر مسوولان فشار نيايد و دشمن نيز سوء استفاده نكند.

 ادامه دفاع بعد از آزادسازي خرمشهر
اين مسئله را مي‌توان از چند جهت بررسي كرد اما من به دو بعد نظامي و سياسي آن اشاره مي‌كنم.
در بعد نظامي، اصلي به نام تامين داريم كه مي‌گويد شما براي امنيت دادن به يك هدف (شهر ،‌ارتفاع و...) بايد آن قدر دشمن را به عقب برانيد تا تيرهاي مستقيم و منحني زن نتواند به آن هدف يا شهر صدمه بزند و آنجا را زير آتش بگيرد. در عمليات بيت‌المقدس خرمشهر آزاد شده بود، اما دشمن در مسافتي آن طرف‌تر موضع گرفته بود.
مطلب دوم مربوط به بعد سياسي است. در اين بحث، هيچ مقام رسمي كه بتواند اين تضمين را در آن زمان بدهد، نبوده است و فقط حرفهاي رسانه‌اي بوده است، هيچ كس نيامد به ما بگويد بعد از آزادسازي خرمشهر جبران مافات مي‌كنيم و اگر سير فرمايشات حضرت امام (ره) را در طول جنگ تا پذيرش قطعنامه را بررسي كنيد، مي‌بينيد كه دشمن قابل اعتماد نبوده است. حتي بعد از پذيرش قطعنامه با هزار دستگاه تانك تا سه راه حميديه رخنه كرده بود. بنابراين جنگ با قطعنامه متوقف نشد بلكه با يك عمليات اساسي رزمندگان در جنوب و انهدام نيروي دشمن متوقف شد، آنها خيال مي‌كردند ما در موضع ضعف قرار داريم كه قعطنامه را پذيرفتيم.ردر ماجراي نامه اخير رييس جمهور هم چه بسا آمريكا‌يي ها چنين احساسي داشته باشند.
وقتي قطعنامه 598 را پذيرفتيم، دشمن دوباره حمله كرد، اما بچه‌ها دشمن را ظرف چند ساعت بيرون كردند و بعد از اين ماجرا عراق تيرش به سنگ خورد و آخرين تيرش را هم با حمله منافقين رها كرد و باز هم موفق نشد. بنابراين دشمن نشان داده بود هميشه زبان زور را مي‌فهمد و اگر ما از موضع قدرت با آنها برخورد نمي‌كرديم، نمي‌توانستيم او را متوقف كنيم. در ماجراي خرمشهر هم فرصت براي ما استثنايي بود، چون دشمن در موضع ضعف بود.
از نظر نظامي دو اصل ديگري وجود دارد به نام اصل استفاده از موفقيت و اصل تعاقب. اصل تعاقب مي‌گويد: دشمن را تا حدي كه ممكن است تعقيب كنيد تا ميل جنگيدن در او از بين برود و اين در حالي است كه مناطقي مانند نفت شهر، ارتفاعات آغ داغ و برخي مناطق مرزي در اختيار آنها بود و اينها مانع بود تا به آنها حسن نيت داشته باشيم، چرا كه نشان مي داد دشمن هنوز ميل به جنگ دارد.
اصل استفاده از موفقيت نيز مي‌گويد: شما وقتي در يك عمليات موفق شديد بايد حداكثر استفاده را از موفقيت به دست آمده به عمل آوريد تا اراده جنگ در دشمن از بين برود، اين در مورد عراق صادق نبوده است. ضمن اين كه صدام يك انسان اهل فريب بود و اين بارها بعدها به اثبات رسيد (مثلادر حمله به كويت). وقتي او به دوست نيز خود رحم نكرد، چطور مي‌توانست در برابر ايران صداقت داشته باشد.؟
به طور كلي ارزيابي‌هايي كه امسال داشتم احساس كردم، افراد اقناع شده‌اند، چون ما سوالاتي از قبيل اين كه چرا جنگ بعد از آزادسازي خرمشهر ادامه يافت؟ نديدم و اين نشان مي‌هد به اندازه كافي به اين سوالات پاسخ داده شده است.

 چرا بعد ازآزادسازي ،خرمشهر به بصره حركت نكرديم؟
اين طور نبود كه ما در عمليات آسيب نديده باشيم. آسيب ديده بوديم ;و بايد خودمان را بازسازي مي‌كرديم كه با اين كار به عمليات رمضان رسيديم و از سوي ديگر بعد از رسيدن به مرزهاي بين‌المللي بايد بررسي مي‌شد آيا ما بايد به خاك عراق وارد شويم يانه؟
اينجا ذكر يك نكته ضروري است و آن جنگ پاك است، چون ما همه جا پاكي را در رزم رزمندگان اسلام مي‌بينيم. نگاهي به استفتائات رزمندگان اسلام بعد از ورود به خاك عراق بكنيد خيلي جالب است! مثلا سوال مي‌كنند آيا نمازي كه بر روي خاك عراق مي‌خوانيم صحيح است و خاك آن غصبي تلقي نمي‌شود؟ اين نشان مي‌دهد كه چقدر اين نگاه مقدس و پاك بوده است و بايد از نظر جامعه‌شناسي و فهم معارف بازنگري شود. يا رزمنده‌اي كه لباس به غنيمت گرفته سوال مي‌كرد با اين غنيمت چه بايد كرد؟ خيلي از اين موارد وجود دارد.
در عمليات بيت‌المقدس توان ما براي دو عمليات متمركز نشده بود، بلكه براي يك عمليات متمركز شده بود و آن هم خودش عمليات سنگيني بود. در تمام مراحل بيت‌المقدس ارتش و سپاه دوشادوش هم عمل كردند و در خيلي از موارد و در طرحها و برنامه‌هاي تصويب شده، كارشناسان يك نظر را داشتند. شناسايي‌هاي صورت گرفته مشترك و نگاه واحد بود. حالا ممكن است كه در برخي تاكتيك‌ها اختلاف نظر بوده باشد كه از تجارب و تعاليم افراد ناشي مي‌شد. در عمليات بيت‌المقدس در قرارگاه كربلا هيچ منيتي نبود حتي در جزئيات هم شهيد صياد نظر مي‌داد.بنده شاهد بودم وقتي خاكريزي دور همين قرارگاه مي‌زدند، شهيد صياد كه درآن زمان فرمانده نيروي زميني ارتش بود. روز اول يا دوم عمليات بود شهيد صياد ايستاده بود و شخصا به راننده مي‌گفت، مثلا ارتفاع و عرض خاكريز چقدر باشد، اين جزئيات را را ياد‌آوري مي‌كرد. با خودم گفتم عجب حوصله‌اي دارد، فرماندهي نيروي زميني ارتش است، اما چقدر به نكات ريز حساس است كه مبادا خسارتي وارد شود. ‌يعني با تدبير،‌دقت و نظم، مسائل بررسي مي‌شد و كار، كار جمعي بود، و هيچ كس نمي‌تواند بگويد خرمشهر را من آزاد كردم، همانطوري كه امام فرمودند: خرمشهر را خدا آزاد كرد.
تا عمليات خيبر بيشتر به اين مي‌انديشيديم كه دشمن كجا را اشغال كرده تا به او حمله كرده و مناطق اشغالي را پس بگيريم.يعني زمين براي ما تعيين كننده بود، وقتي بخش اعظمي از خاك كشورمان از دست عراق آزاد شد،ه به اين نكته توجه كرديم كه دشمن در كجا مستقر است؟.
امام راحل جنگ اسرائيل را كه بعد از بيت‌المقدس به جنوب لبنان حمله كرد و تا بيروت هم آمد، از زاويه ديگري مي‌ديدند و آن اين كه استكبار مي‌خواهد ما را از تنبيه صدام باز بدارد و ما را تجزيه قوا بكند و اين اصل از اصول نظامي پذيرفته شده است كه تمركز قوا در صحنه عمليات براي شكست خط دشمن لازم است و با توجه به علايق ما به كشورهاي اسلامي، بنا بود ما را از جبهه اصلي خارج كنند كه امام راحل آن جمله معروف را فرمودند و مدتها شعار رزمندگان بود و من معتقدم اين شعار از زوايه ديگري امروز معنا دارد و ما بايد اين شعار را زنده بداريم كه راه قدس از كربلا مي‌گذرد.

سردار باقرزاده - خبرگزاري ايسنا

 

 

«لباسمون رنگ خاكه، خودمون هم از خاكيم و بيشتر از اين هم نيستيم.» پسري با قامت بلند، چهره‌اي خندان، نگاهي گيرا و چشماني آبي آنقدر در آسمان شب زيبا مي‌درخشيد كه به جاي اينكه خاك دامن گيرش شود، دل را دامن‌گير مي‌كرد.

شهيد بهروز مرادي در اول دي ماه 1335 در خرمشهر و در خانواده‌اي اصفهاني ديده به جهان گشود، او كه تحصيلاتش را در خرمشهر و در مدرسه بازرگاني كوروش كبير با شهيد محمدعلي جهان‌آرا همكلاسي بود، پس از پايان تحصيلات به عنوان معلم آغاز به كار كرد.

او در سال 1364 در رشته صنايع دستي در دانشگاه پرديس اصفهان مشغول تحصيل شد و قبل از پايان تحصيلاتش در چهارم خرداد 1367 در منطقه شلمچه به شهادت رسيد.

بهروز مي‌گفت: «كوچه‌هاي اين شهر به خون شهداء مطهر است با وضو وارد شويد». همانگونه كه خودش نيز بر دروازه شهر آن را نگاشت.

بهروز مي‌نوشت: «هر بار كه خود را مهيا براي نوشتن مي‌بينم در خود احساس مي‌كنم كه كوهي از اندوه و نگراني بر دوشم سنگيني مي‌كند و همين باعث مي‌شود كه از ابراز آن خودداري كنم.»

او مي‌گفت:«گاه احساس مي‌كنم آنچه را كه با آن درگير هستيم يك درد است و براي درمان آن، چاره راه را سخت مي‌بينم. مريض‌هاي عادي با يك آمپول و قرص مداوا مي‌شوند، ولي آنچه ما را در برگرفته، ميكروب و ويروس نيست، بلكه چيزي است كه بيشتر شعله‌هاي سركشي را مي‌ماند كه بند‌بند وجودمان را مي‌سوزاند.»

او مي‌دانست فريادگري است كه فريادي از او شنيده نمي‌شود و مي‌گفت:«به جز خدا، با چه كسي بايد سخن گفت؟‌»

بهروز در اول محرم 1364 در خرمشهر نوشت: «گويي در اين انقلاب تنها مانده‌ايم، كسي نيست بفهمد ما چه مي‌گوييم؟، دوستانمان يكي يكي مي‌روند و ديگران هم در انتظار مي‌روند و مي‌رويم تا شايد آيندگان را راهگشا باشيم.»

او مي‌گفت: «به هر كجا كه مي‌رويم غريبه‌ايم و همه با هم بيگانه، آنقدر كه از خود بيخود شده‌ايم و آنهايي كه ما را به راه جنگ كشاندند، برايمان دل مي‌سوزانند گويي به منجلاب فسادي افتاده‌ايم كه براي نجات، نياز به منجياني آنچناني داريم.»

بهروزاعتقاد داشت: خاك اين شهر دامنگير است، شهري مانند خرمشهر كه هر خانه‌اش دست كم چند گلوله توپ و خمپاره خورده و به كلي ويران شده، خاكش دامنگير است به خاطر خصلت‌هايي كه درون زندگي مردم اين شهر وجود دارد و برخوردي كه با يكديگر دارند، يك نوع گرما و صميميت خاصي دارد.

دوستانش مي‌گويند: بهروز را فراتر از زمان خودش نمي‌توان شناخت، شجاع بود، آنقدر كه بعد از فتح خرمشهر تك و تنها دنبال اجساد گمنام شهيدان مي‌گشت.

او روي يك دوش خود گلوله‌هاي آر-پي- ‌جي و دوربين فيلمبرداري كه ناظر تمام لحظات با خرمشهر بودن را داشت و با دستي ديگر قلم به دست از دلتنگي‌هايش براي خواهرزاده‌اش مي‌نوشت.

دوستانش مي‌گويند:بهروز با آن روح بزرگ و با عظمت و پرصلابت خود هم معلم بود و هم بسيجي. حيف بود كه همه دوستانش رفته باشند، اما خودش نرود، او دوست نداشت حتي تابوتش را بچه‌هايي كه مي‌شناسند بلند كنند همانگونه كه آخرين گلوله سربي مانده در خشاب تك تيرانداز عراقي مهمان تن بهروز شد و سپس قطعنامه 598 پذيرفته شد.

بهروز مي‌گفت: جمعيت خرمشهر 36 ميليون نفر است. او نه فرزند خرمشهر كه برادر مهربان همه ماست. كسي كه نامش در كنار شهيداني چون محمدعلي جهان آراء، احمد شوش، بهنام محمدي، امير رفيعي، محمدرضا دشتي‌زاده، نوراني، اكبر رنجبر، رضا دشتي، حمود ربيعي، جمشيد برون و... همه بچه‌هاي خرمشهر به ياد مي‌آورد كه روزي روزگاري قرار بود خرمشهر براي ايراني‌ها نباشد...

بعضي زندگي را هنرمند و بعضي هنرمندانه تعريف مي‌كنند، اما بعضي‌ها چون بهروز مرادي هنرمندانه زندگي مي‌كنند، همانگونه كه شهيد سيدمرتضي آويني در وصفش نوشته است: «جنگ اگر چه ادامه حيات معمول را بريد، اما از منظري ديگر، دروازه‌اي به بهشت خاصان اولياي خويش بر ما گشود. تو گويي نبض دليري و مرگ آگاهي است كه در سنج و دمام مي‌تپد. روي تابلوي ورودي شهر نوشته است: در كوچه‌هاي اين شهر به خون شهدا آغشته است با وضو وارد شويد.

رزم‌آوران از اين منظر آسماني به جنگ مي‌نگريستند، در هر وجب از اين خاك شهيدي به معراج رفته است، با وضو وارد شويد. اين تابلو را بر دروازه خرمشهر، شهيد بهروز مرادي نگاشته است، مردي از سلاله جوانمردان. اين تصوير به سال 1359 باز مي‌گردد، چهارماه پس از آ‌غاز جنگ تحميلي، او تا سال 1367 كه به شهادت رسيد، پاي از جبهه‌ها بيرون نگذاشت.

خانه شهيد بهروز مرادي در خيابان نقدي، كنار مسجد اصفهاني‌ها قرار دارد. در اين خانه سه شهيد زيسته‌اند، بهروز مرادي، پدر و برادرش.

 

 

وقايع , اتفاقات مختلف در هر درجه اي از اهميت و در هر زمينه اي كه  باشند بزودي بدست فراموشي سپرده ميشوند ولي تجربه نشان مي دهد دو نوع از وقايع نه تنها فراموش نمي شوند بلكه مرور زمان بر اهميت و تازگي آن  مي افزايد. يك موضوع برمي گردد به قهرمانان ملي و حماسه هايي كه منجر به  اعتلاي نام كشور , حفظ تماميت ارضي و... مسائل از اين قبيل مي شود. مورد بعدي سوژه هايي كه زمينه در عمق مسائل اعتقادي و ديني دارند.
كه اتفاقا هردوي اينها در دفاع مقدس 8 ساله ما نهفته است . يعني  رزمندگاني كه با الهام از مكتب وحي و دستورات الهي و اسلامي  حماسي ترين صحنه هاي دفاع از مرز و بوم را به نمايش گذاشتند.
حال بايد ديد چگونه مي توان از اين ذخيره بي پايان تجربه ,  حماسه , احساس , لطافت , شهادت , شهامت و... استفاده نمود. در اين  ارتباط اولا نسل دفاع مقدس و ثانيا نسل بعد از جنگ وظيفه جدي دارند. نسل دفاع مقدس بالاخص يادگاران آن در تشريح و تبيين آن ونسل حاضر با دريافت منطقي و پردازش آن مي توانند قسمتي از اين رسالت را ادا نمايند.
و لذا مسلمانان ايران بر اساس آوازه هاي ديني و اسلامي موظفند به زنده  نگداشتن آثار و ارزشهايي هستند كه در مسير تكاملي او بسوي فلاح و رستگاري موثر است . يادآوري رشادتهاي دوران دفاع مقدس علاوه بر مراتب تشكر از حماسه سازاني كه تمامي مايه هاي وجودي خود را براي  سعادت و رفاه هموطنان خويش فدا كرده تزريق روحيه و اعتماد در گروه هايي است كه به مرور وتحت تاثير شرايط محيطي و تبليغات جهاني ,  هويت ديني اسلامي خود را از دست مي دهند. يادآوري خاطرات دفاع  مقدس در تعالي روحيات معنوي وارزشهاي انساني و ايماني بالاخص نسل  جوان تاثيرات شگرف و غيرقابل تصوري برجاي مي گذارند.
يكي از آن حماسه هاي جاويدان اجراي عمليات حماسي و عظيم  بيت المقدس در سال 1361 و در جريان دفاع مقدس است كه منجر به  آزادسازي خرمشهر هميشه جاويد توسط رزمندگان اسلام گشته است .و
اسارت 578 روزه خرمشهر در چنگال صداميان موجب خدشه دار شدن غرور ملي و اسلامي ملت و رزمندگان اسلام شده بود كه سرانجام طي  34 روز نبرد سنگين ودر روز سوم خرداد سال 1361 خرمشهر آزاد شد .
بدين ترتيب ملت و رزمندگان اسلام توانسته اند چنگ و دندان دشمن  اشغالگر و مغرور را در هم شكنند , فلذا اين واقعه در جوار افتخارات بزرگ  ديگر در تاريخ هميشه درخشان ايران ماندگار شد. اينك پس از گذشت سالها از پايان دفاع مقدس و فتح خرمشهر , هنوز هم خاطره آن پيروزيها در كام  ملت ايران شيرين و سازنده است . فتح خرمشهر نشان داد كه الگوي  همبستگي ملي و مشاركت عمومي تا چه اندازه موثر و پيروزي آفرين است . ملتي بزرگ و حماسه آفريني كه در پيروي از امام (ره ) ومقتداي خويش  توانستند دشمنان خيره سر و تا دندان مسلح را از دستيابي به پيروزي عليه  تماميت ارضي خود ناكام گذارند و بالاخره دستان خداجو در مجموعه اي به  هم آمدند كه نام زيباي ايران را بر خود داشت و همانا دست خدا بالاترين  دستهاست ..

 

 

نگاهي به عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر

1 ـ كليات : صحنه عمليات خوزستان با عرض بيش از سيصدكيلومتر و با توجه به وضعيت زمين به سه بخش يا منطقه نبرد مستقل تقسيم شد كه هريك با موقعيت و ويژگيهاي  خاص , هدفهاي استراتژيكي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي  ايران را براي بيرون راندن متجاوز و در صورت لزوم ادامه  عمليات , مشخص و معين ميكرد.
منطقه نبرد سوسنگرد و بستان (جبهه مياني ) يا منطقه  رابط بين دو جبهه شمالي و جنوبي خوزستان در عمليات  طريق القدس (كربلا ـ1 ) و منطقه نبرد غرب دزفول و شوش  (جبهه شمالي ) در عمليات فتح المبين (كربلاـ 2 ) در ابعاد وسيع از لوث وجود نيروهاي متجاوز پاك گرديد.
سومين منطقه نبرد در صحنه عمليات خوزستان را منطقه  استراتژيك جنوب غرب اهواز و خرمشهر (جبهه جنوبي ) تشكيل داده كه تقريبا از آذرماه 1359 يعني سه ماه بعد از آغاز تجاوز عمومي و سراسري عراق مورد توجه نيروهاي مسلح  جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت . گرچه قبل از اين تاريخ  چند تلاش محدود آفندي بمنظور سد پيشروي دشمن , عقب  راندن دشمن از مواضع متصرفي در نزديك اهواز و محدود ساختن سرپل دشمن در شرق كارون اجرا شد ليكن بعلت عدم  اطلاع صحيح از وضعيت و مقدورات يگانهاي متجاوز تقريبا نتايجي حاصل نگرديد.
اولين اقدام آفندي نسبتا گسترده با نام عمليات نصر در 15  ديماه 1359 بمنظور بيرون راندن دشمن از مواضع كرخه كور و تصرف پادگان حميد اجرا شد و عليرغم موفقيت هاي اوليه و وصول سريع به هدفهاي مرحله يكم و انهدام يك تيپ مكانيزه  عراقي , براثر پاتكهاي سنگين و سريع دشمن , عمليات به  ناكامي انجاميد ولي نيروهاي خودي توانستند خط پدافندي در جنوب محور حميديه ـ سوسنگرد را تثبيت نمايند. همزمان با عمليات نصر , عمليات آفندي ديگري با نام توكل در 20 ديماه  1359 در منطقه سرپل دشمن در شرق كارون بمنظور رفع  محاصره آبادان اجرا شد كه نتيجه اي كلي از آن عايد نشده و وضع اين بخش از منطقه نبرد خوزستان بهمان حالتي كه در ماه اول جنگ شكل گرفته بود باقي ماند.
از اقدامات عمده ديگري كه در منطقه غرب و جنوب اهواز تا قبل از اجراي عمليات بيت المقدس انجام گرفت , اجراي  طرح « آب اندازي » مي باشد , طرح مذكور توسط سازمان آب و برق خوزستان زيرنظر نيروهاي مسلح در دو منطقه شمال كرخه  كور (جنوب محور حميديه ـ سوسنگرد) و جنوب غربي اهواز بمورد اجرا گذاشته شد و چون در طراحي و اجراي عمليات  بيت المقدس موضوع آب اندازي عاملي قابل توجه و موثر از ويژگي هاي منطقه عمليات را تشكيل مي داد بشرح زير مورد بررسي قرار مي گيرد :
الف ـ منطقه شمال كرخه كور : در محلي به نام جرگه  سيدعلي بر روي رودخانه كرخه سدي احداث شد و از طريق  يك كانال مصنوعي آب پشت سد ابتدا به منطقه شمال محور حميديه ـ سوسنگرد و سپس با حفر كانالهائي در زير جاده  مذكور به جنوب آن هدايت گرديد.
اجراي طرح آب اندازي كه با صرف هزينه و تلاش بسيار صورت گرفت باعث شد مناطق وسيعي در جنوب جاده  حميديه ـ سوسنگرد تا كرانه شمالي رودخانه كور و شمال  هويزه زير آب رفته و نيروهاي دشمن لاجرم به كرانه جنوبي  كرخه كور تغيير موضع دهند و در پاره اي نقاط مثل طراح كه  بعلت اندكي ارتفاع بيشتر زمين , به زير آب نرفت , عناصري از دشمن همچنان در آن باقي ماندند ولي بهر صورت خطر قطع  جاده حميديه ـ سوسنگرد و تهديد اهواز از اين سمت تا حدود زيادي برطرف و مواضع پدافندي لشگر 16 زرهي قابل اطمينان  بيشتر گرديد و اين لشگر توانست در پناه آب گرفتگي منطقه ,  تعدادي از يگانهاي خود را برداشت كرده و براي عمليات در غرب سوسنگرد وارد عمل نمايد.
ب ـ منطقه جنوب غرب اهواز : در محلي واقع در شمال  اهواز آب رودخانه كارون بوسيله پمپاژ و از طريق يك كانال  مصنوعي به جنوب غربي اهواز و به غرب جاده مرتفع اهواز ـ خرمشهر در داخل مواضع دشمن هدايت گرديد و با ايجاد سد خاكي كوچك ديگري در محلي بنام چهارطاق واقع در انحناي  رودخانه كرخه كور , آب اين رودخانه نيز به آن اضافه گرديد. طرح آب اندازي در منطقه جنوب غرب اهواز به منظور دستيابي به اهداف زير به اجرا گذاشته شد :
1 ـ مجبور ساختن دشمن به تغيير موضع يگانهاي  توپخانه اي كه از اين منطقه شهر اهواز را گلوله باران مي كردند.
2 ـ عقب راندن نيروهاي دشمن از محور اهواز ـ خرمشهر
3 ـ قابل اطمينان ساختن مواضع پدافندي خودي در جنوب غربي اهواز با استفاده از مانع آبي و رفع تهديد تجاوز دشمن به اهواز از سمت مزبور
نيروهاي عراقي در اين قسمت بر اثر جاري شدن آب تا حدودي عقب نشيني كردند ولي با استفاده از امكانات مهندسي  قابل توجه , با احداث خاكريز و ايجاد سيل بند در جلوي  مواضع خود و همچنين شكاف جاده اهوازـ خرمشهر درحوالي  ايستگاه آب تيمور در سه نقطه و هر شكاف بعرض 20 متر , آب  را به شرق جاده و در نتيجه مجددا به داخل رودخانه كارون  هدايت كردند كه اين عكس العمل دشمن اثرات زيادي را در برداشت :
1 ـ از توسعه منطقه آب گرفته در مواضع عراقي ها در جنوب اهواز جلوگيري شد.
2 ـ منطقه آب گرفته وسيعي در منطقه عمومي پادگان حميد در غرب كارون بين نيروهاي خودي وعراقي ها بوجود آمد و بدين ترتيب حفاظت جناح شرقي دشمن در مقابل حملات  احتمالي نيروهاي خودي به عقبه و مركز تداركاتي عراقي ها مستقر در منطقه عمومي جفير قابل اطمينان گرديد.
3 ـ زمينه صرفه جوئي در قوا را براي متجاوز فراهم ساخت .
با اين ترتيب اگرچه آب انداختن منطقه اهوازـ خرمشهر همه نتايج موردنظر را با توجه به عكس العمل دشمن به بار نياورد ليكن با توجه به مقدورات و توانائيهاي نيروهاي مسلح  جمهوري اسلامي ايران در اواخر سال 1359 و اوايل سال  1360 , اجراي طرح آب اندازي بطور نسبي بيشتر به نفع  نيروهاي خودي و كمكي به تحكيم مواضع , صرفه جوئي در قوا و جلوگيري از پيشروي متجاوز بسوي اهواز بود. در اواسط  سال 1360 كه نيروهاي خودي حالت آفندي بخود گرفتند دستور توقف در جاري ساختن آب به منطقه , به سازمان آب و برق خوزستان مجري طرحهاي ياد شده ابلاغ گرديد و خشك  كردن مناطق آب گرفته شده بيشتر مورد توجه قرار گرفت .
2 ـ وضعيت : طرح ريزي عملي طرح كربلا ـ3 از نهم  فروردين ماه 1361 و هنگاميكه نبرد فتح المبين (طرح عملياتي  كربلاـ2 ) با سرعت غيرمنتظره اي به پايان موفقيت آميز و درخشان خود نزديك ميشد آغاز گرديد.
تدبير كلي : قبل از آنكه متجاوز از ضربه نبرد فتح بخود آمده و كمر راست كند و در زماني كوتاه تر از آنچه دشمن  برآورد مينمايد كه نيروهاي ما براي حمله بعدي آماده  مي شوند , خيلي سريع براي آفند در جبهه اهوازـ خرمشهر آماده شده و با هجوم سنگين بر دشمن و انهدام وي , سومين  منطقه استراتژيك خوزستان را آزاد نمايند. لذا شايد بتوان  گفت اجراي سريع و غافلگير كننده طرح عمليات كربلا ـ3  نوعي مرحله استفاده از موفقيت نبرد فتح المبين براي نيروهاي  مسلح ما باشد كه با پيروزيهاي غرور آفرين ثامن الائمه ,  طريق القدس و فتح المبين آزموده شده , روحيه و توان تهاجمي  شگرفي يافته بودند و مشاركت نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب  اسلامي با ارتش جمهوري اسلامي ايران نتايج مثبت خود را در سركوبي متجاوز به اثبات رسانده بود.
بطور خلاصه قبل از آغاز عمليات بيت المقدس منطقه  عملياتي اهوازـ خرمشهر بشكل مثلثي بود كه ضلع شرقي آن با طول حدود يكصد كيلومتر در امتداد رودخانه كارون از خرمشهر تا آبادي مليحان واقع در بيست كيلومتري جنوب  غربي اهواز و ضلع شمالي آن حدود شصت كيلومتر از مليحان  در امتداد كرانه جنوبي رودخانه كرخه كورـ هويزه ـ رودخانه  نيسان تا هورالعظيم و وتر اين مثلث را نيز خط مرز دو كشور از محلي تلاقي رودخانه نيسان تا هورالعظيم تا پاسگاه  ژاندارمري حدود واقع در كرانه نهر خين بطول يكصدوپنجاه  كيلومتر تشكيل مي داد. طرح و تدبير پدافندي نيروهاي متجاوز عراق از اين منطقه را مي توان بشرح زير مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار داد :
الف ـ تدبير پدافند در بخش يكم (ضلع شمالي مثلث ) شامل شرق هورالعظيم ـ ساحل رودخانه هاي نيسان و كرخه و ادامه خط دفاعي در حوالي آبادي مليحان و بطرف جنوب تا پادگان حميد : پدافند سرسختانه در اين جبهه باايجاد استحكامات فشرده , بهره برداري از موانع هورالعظيم و مناطق  آب گرفتگي , تهيه قدرت آتش زياد و تهيه احتياط هاي قوي  براي انهدام رخنه هاي احتمالي با استقرار حداقل دو لشگر تقويت شده 5 مكانيزه و 6 زرهي .
ب ـ تدبير پدافند در بخش دوم شامل منطقه خرمشهر :  پدافند سرسختانه از منطقه خرمشهر و جلوگيري از هرگونه  تلاش نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران براي دستيابي به  اين شهر با ايجاد استحكامات بسيار سنگين و متوالي (در عمق ) در شرق و جنوب شهر خرمشهر بمنظور خنثي كردن  هرگونه تلاش عبور از رودخانه , احداث خاكريزهاي شرقي ـ غربي متوالي و موازي در شمال خرمشهر براي جلوگيري از هرگونه تلاش آفندي شمالي ـ جنوبي بطرف خرمشهر , ايجاد يك سلسله موانع ضدهوابرد و ميادين مين براي جلوگيري از هرگونه عمليات فرود چترباز , هوابرد و متحرك هوائي عمدتا در غرب خرمشهر , ايجاد استحكامات بسيار زياد در داخل  خرمشهر براي جنگ خانه به خانه در صورت وصول نيروهاي  خودي به شهر خرمشهر.
پ ـ تدبير پدافند در بخش سوم (ضلع شرقي ) در امتداد ساحل رودخانه كارون : با الهام از نظريه فيلسوف نظامي چين   « سن تزو » و تاكتيسين هاي شرق كه مي گويند : « بگذاريد دشمن  از رودخانه بگذرد ولي قبل از آنكه بتواند بطور كامل در ساحل  دور انسجام پيدا كند بر عليه او عكس العمل نشان دهيد »  نيروهاي عراقي ساحل رودخانه كارون در حدفاصل رودخانه  تا جاده اهواز ـ خرمشهر را اشغال ننموده و به گسترش  يگانهاي سبك تاميني و پوششي و اتكا به كاربرد احتياطهاي  متحرك و غيرمتمركز بر عليه نيروهائي كه موفق به عبور از كارون مي شدند , بسنده نمودند بطوريكه لشكر سوم زرهي  عراق با استقرار در سه محل مجزا در غرب جاده اهوازـ خرمشهر عهده دار اين وظيفه بود.
سرهنگ مجتبي جعفري
روابط عمومي نيروي زميني ارتش 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط الخضرا در 12:38 |  لینک ثابت   •